جواب درس ششم نگارش هشتم
در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۶ نگارش هشتم متوسطه اول با موضوع درس «با سنجش و مقایسه، آسان تر بنویسیم» قرار گرفته است که شامل جواب فعالیتهای نگارشی، درست نویسی و مثل نویسی میباشد. در ادامه با ما از بخش پاسخ سوالات نگارش هشتم همراه باشید.
جواب فعالیت نگارشی صفحه ۷۲ نگارش هشتم
🔸 متنهای زیرا بخوانید و مشخص کنید، کدام متن بر پایه شیوه مقایسه، نوشته شده است؟

پاسخ: قسمت (پ) بر اساس مقایسه نوشته شده است. اما دو قسمت دیگر مقایسه ندارند. زیرا در قسمت (پ) آداب و رسوم ملتها را با هم بررسی و مقایسه نموده است.
جواب صفحه ۷۳ نگارش هشتم
◆◆ تصور کنید دو حالت زیرا تجربه کردهاید؛ با مقایسه آنها، متنی بنویسید.
◆ برخاستن از خواب در صبح روستا
◆ برخاستن از خواب در صبح شهر
پاسخ:
به نام خداوند خالق طلوع صبح که روز را برای فعالیت و شب را برای آرامش در آغوش خانواده آفرید. افراد ساکن در روستا اغلب شبها زود به رختخواب میروند و صبحها زودتر برمیخیزند.
صبح، چه در شهر و چه در روستا، با پدیدهای مشترک به نام طلوع آفتاب آغاز میشود. طلوع آفتاب در روستا در آسمانی آبی و پاک است، اما در شهر در آسمانی خاکستری و پر از آلودگی.
معمولاً روستاییان صبح خود را با صدای خروسها آغاز میکنند، در حالی که شهریها با صدای بوق اتومبیلها یا صدای زنگ ساعت که اغلب یک ضربه محکم و جانانه به ساعت وارد میشود، از خواب برمیخیزند. البته این رفیق با معرفت ناراحت و آزرده خاطر نشده و دوباره بعد از چند دقیقه با صدای گوشخراش خود، اهل خانه را به برخاستن از خواب شیرین دعوت میکند و تا رسیدن به هدف به این کار ادامه میدهد.
گاهی اوقات روستاییها با صدای همسایهها یا موذن مسجد که آنها را به فریضه دینی نماز فرا میخواند، از خواب بیدار میشوند.
روستاییها پس از برخاستن از خواب، به دامان طبیعت میروند و با حیوانات و گیاهان روز خود را سپری میکنند، در حالی که شهریها در اقیانوسی از غبار، در پشت چراغ قرمزها، در ادارات و دیگر مشغلهها، روز خود را میگذرانند.
چه روستا و چه شهر، بالاخره باید از خواب برخاست و به کار و فعالیت مشغول شد و از زمان خود به بهترین شکل استفاده کرد، چرا که ارزشمندترین سرمایه انسان زمان اوست و باید قدر آن را بداند.
پاسخی دیگر:
صبح در یک شهر شلوغ و پرصدا با بوق ماشینهای بزرگ و کوچک از خواب بیدار میشوم. با نگاه به پنجره، میبینم که هوای شهر آلوده است. پنجره را باز میکنم و با باز کردن آن، هوای کثیف و آلوده شهر وارد اتاق میشود. به ابرهای سیاه و خشن، به خورشیدی که پشت ابرها پنهان شده، به ساختمانهای بلند، به ماشینهای فراوان و ترافیک سنگین و بوقهای پیوسته ماشینها نگاه میکنم و در دل خود میگویم که ای کاش من همان بچه روستا بودم و در آنجا زندگی میکردم.
از خانه برای خرید نان بیرون میروم. صف نان را که نگو و نپرس! همه با چشمهای خوابآلود و بسته در صف طولانی ایستادهاند و تنها با رسیدن به نوبتشان، از خواب شیرین سرپایی بیدار میشوند! انگار نه انگار که صبح زود است! سرتاسر خیابانهای شهر را ترافیک ماشینها و آدمها فرا گرفته است.
جواب نتیجه برسی و داوری صفحه ۷۴ نگارش هشتم
◆◆◆ یکی از نوشتههای تمرین ٢ را انتخاب کنید و آن را بررسی و نقد کنید.

نتیجه برسی و داوری: نوشته پیشنویس دارد، نشانههای نگارشی رعایت شده است. نویسنده با حاشیه نویسی و درست نویسی توجه کرده است. متن مقدمه ، میانه و بخش پایانی دارد.
جواب درست نویسی صفحه ۷۵ نگارش هشتم
◆ جملههای زیر را ویرایش کنید:
◆ شرکت کنندهگان در مراسم امروز، از عملکرد دانش آموزان این مدرسه، خرسند بودند.
پاسخ: شرکت کنندگان در مراسم امروز، از عملکرد دانش آموزان این مدرسه، خرسند بودند.
◆ نخبه گان با دیدهگانی باز و با آگاهی، همه امور را پی میگیرند.
پاسخ: نخبگانی با دیدگانی باز و با آگاهی، همه امور را پی میگیرند.
جواب بازنویسی ضرب المثل صفحه ۷۶ نگارش هشتم
ضرب المثل زیر را باز آفرینی کنید.
ضرب المثل: زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد
پاسخ:
به نام خدا، داستانم را با یاد ایزد یکتا شروع میکنم. روزی روزگاری پادشاهی خواب دید که دندانهایش تماماً ریخته است. پادشاه پس از اینکه از خواب برخاست، خوابگذاران را به حضور فراخواند تا بداند تعبیر خوابش چیست؟
دو تن از خوابگذاران برای تعبیر خواب پادشاه همزمان به حضور رسیدند. یکی از آنان گفت: «تعبیر خواب شما این است که آنقدر عمر میکنید که مرگ تمامی عزیزانتان را خواهید دید.» پادشاه بسیار اندوهگین شد و دستور اعدام خوابگذار را صادر کرد. خوابگذار دوم اندکی در فکر فرو رفت و سپس گفت: «شما از تمام اقوام و عزیزانتان عمری طولانیتر خواهید داشت.» پادشاه بسیار خوشنود شد و به وی پاداش داد.
هر دو خوابگذار یک مطلب را بیان کردند، اما نوع بیان و شیوه سخن گفتنشان متفاوت بود و یکی منجر به اجر شد و دیگری منجر به زجر.
اینکه در افکار ما چه چیزی سرک بکشد مهم نیست؛ مهم نحوه بیان آن است که گاه بر تخت پادشاهی مینشاند و گاه بر خاک نابودی.
پاسخی دیگر:
گویند روزی مردی پارچهباف بود که در این کار بسیار خبره و ماهر بود. روزی از روزها، مرد تمام وقت خود را صرف بافندگی پارچه زرینبافی کرد تا اینکه بعد از تلاش و زحمت زیاد توانست آن پارچه را به پایان برساند. پس از تمام کردن پارچه، از جایش بلند شد و آن را کادو کرد و به راه افتاد. در راه، مشتریان زیادی برای خرید لباسی که بافته بود پیدا شدند، اما او میگفت که این پیشکش سلطان است و به هیچ عنوان حاضر به فروش آن نیست.
هنگامی که به دربار رسید، سربازان به او گیر دادند و پرسیدند: «این چیست که در دست داری؟ تو اجازه نداری وارد شوی!»
تا اینکه وزیر به طور تصادفی از آنجا میگذشت و دستور داد که اجازه ورود آن فرد را بدهند. مرد پس از تشکر فراوان از وزیر و با کمک او توانست وارد قصر شده و کادوی خود را به سلطان پیشکش کند. سلطان که کادو را باز کرد، بسیار از لباس زرین بافی شده خوشش آمد و تشکر کرد. در همان لحظه، درباریان یکی پس از دیگری نظر دادند که آن لباس را برای چه زمانی بپوشند. سلطان گفت: «خودت بگو برای کی این لباس را بپوشم.»
مرد که زبان تندی داشت و نمیتوانست جلوی خود را بگیرد، گفت: «به نظر من این لباس را بردارید و هنگامی که به رحمت خدا رفتید، آن را روی قبر شما بیندازید.»
سلطان عصبانی شد و گفت: «تو چگونه برای من آرزوی مرگ میکنی؟» و دستور داد سر مرد را ببرند. پس مرد را اعدام کردند و از آن زمان است که میگویند: «زبان سرخ، سر سبز میدهد بر باد.»
پاسخی دیگر:
مردی در صحرا دنبال شترش میگشت تا اینکه به پسر باهوشی برخورد و سراغ شتر را از او گرفت.
پسر گفت: «شترت یک چشمش کور بود؟» مرد جواب داد: «بله.»
پسر پرسید: «آیا یک طرف بارش شیرینی و طرف دیگرش ترشی بود؟» مرد دوباره گفت: «بله.»
پسر با کنجکاوی گفت: «خب، حالا شتر کجاست؟»
مرد که خیلی خوشحال شده بود از پاسخهای دقیق پسر، گفت: «چطور ممکنه تو این همه مشخصات شتر رو بدونی؟»
پسر با آرامش گفت: «من شتری ندیدم!» مرد ناراحت شد و فکر کرد شاید پسرک بلایی سر شتر آورده، پس او را نزد قاضی برد و ماجرا را برای او تعریف کرد.
قاضی از پسر پرسید: «اگر تو شتر را ندیدی، چطور همه مشخصاتش را میدانی؟»
پسر با اعتماد به نفس گفت: «روی خاک رد پای شتری را دیدم که فقط سبزههای یک طرف را خورده بود. فهمیدم که شاید یک چشمش کور بوده. بعد متوجه شدم که در یک طرف راه، مگسها بیشتر بودند و در طرف دیگر پشهها. چون مگسها شیرینی دوست دارند و پشهها ترشی. بنابراین نتیجه گرفتم که شاید یک لنگه بار شتر شیرینی و لنگه دیگرش ترشی بوده است.»
قاضی از هوش پسرک خوشش آمد و گفت: «درست است که تو بیگناهی، اما زبانت باعث درد سرت شد.»
سخن پایانی
اگر سوالی درباره جواب درس ۶ نگارش پایه هشتم متوسطه اول با موضوع درس««با سنجش و مقایسه، آسان تر بنویسیم»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی میکنند.
✅ جواب درس پنجم نگارش هشتم
✅ جواب درس هفتم نگارش هشتم
📝 نمونه سوالات پایه هشتم متوسطهی اول
توجه: دانشآموزان عزیز شما میتوانید برای دسترسی آسانتر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.
نظرات کاربران