جواب درس چهارم نگارش هشتم

در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۴ نگارش هشتم متوسطه اول با موضوع درس‌ «گوش بدهیم و بنویسیم»‌ قرار گرفته‌ است که شامل جواب فعالیت‌های نگارشی، ارزیابی، درست نویسی و تصویرنویسی می‌باشد. در ادامه با ما از بخش پاسخ سوالات نگارش هشتم همراه باشید.

جواب صفحه ۵۲ نگارش هشتم

متن زیر را بخوانید و مشخص کنید که نویسنده در کدام بخش، تحت تأثیر قوه شنیداری خود قرار گرفته است.

پاسخ: جواب در تصویر با کادرهای آبی مشخص شده.

جواب صفحه ۵۲ نگارش هشتم

جواب صفحه ۵۳ نگارش هشتم

شنیدن صداهای زیر چه حس و حالی به شما می‌دهد؟ یکی از صداهای زیر را انتخاب کنید و حس و حال خود را در باره آن بیان کنید.
 صدای وزش شدید باد
 صدای لالایی مادر
 صدای باران
 آهنگ سرود ملی
 قار قار کلاغ

صدای وزش شدید باد:
پاسخ:

بخش آغازین:
وزش باد یکی از پدیده‌های طبیعی است که نقش حیاتی در چرخه‌های زیست‌محیطی ایفا می‌کند. این جریان هوا که گاهی به نرمی و گاه با شدتی غیرقابل پیش‌بینی رخ می‌دهد، در همه فصول سال روی زمین به وقوع می‌پیوندد. مسئله‌ای که اهمیت دارد، شدت و زمان وقوع آن است که ممکن است توجه ما را جلب کند. همه می‌دانیم که باد می‌تواند هم به نفع طبیعت عمل کند و هم گاهی به پدیده‌های مختلف آسیب برساند.
بخش میانی :
صدای وزش باد شدید برای برخی از ما خاطره‌انگیز است. روزهای پاییزی که بسیاری معتقدند حسی از اندوه با خود به همراه دارند، به‌ویژه هنگام غروب، وقتی که بادی ملایم و آرام می‌وزد، توجه ما را به خود جلب می‌کند. این باد آرام و بی‌صدا می‌خواهد کار خود را بی‌سروصدا انجام دهد، اما برخورد آن با اشیای مختلف صدایی ایجاد می‌کند که به‌ وضوح قابل شنیدن است.
ما انسان‌ها نیز، درست مانند طبیعت، دچار تغییرات و نوسانات احساسی می‌شویم. گاهی آرام و خونسرد، گاهی عصبانی و خشمگین، گاهی خوشحال و گاهی ناراحت، گاهی لبخند بر لب و گاهی با چشمان گریان.
بخش پایانی :
صدای وزش باد به ما یادآوری می‌کند که در زندگی، هرچند ممکن است اشتباهاتی رخ دهد، اما این خطاها هرگز از ذهن ما پاک نمی‌شوند. در بسیاری از مواقع، ورود یک فرد یا وقوع یک اتفاق، مانند باد، می‌تواند ما را دچار آسیب کند.
با این حال، گاهی این آسیب‌ها دیده نمی‌شوند، زیرا ما به مرور زمان در برابر حوادث و مشکلات بزرگ و سخت مقاوم شده‌ایم و یاد گرفته‌ایم که چگونه در برابر آن‌ها بایستیم و از خود محافظت کنیم.


پاسخی دیگر:

در روزهای سرد و بارانی، که گاهی با طوفان و بادهای شدید همراه است، صدای هولناک وزش باد وقتی شیشه‌ها را به لرزه در می‌آورد، فضای خوفناکی ایجاد می‌کند که همیشه مرا می‌ترساند. به‌ویژه در شب‌های کودکی، وقتی باد شدیدی می‌وزید و من در اتاق تنها بودم، با هر حرکت پرده‌ها و ضربه‌های شیشه، تصور می‌کردم موجودی ترسناک پشت پنجره اتاقم در تلاش است تا وارد اتاق شود. این تصور کودکانه گاهی تا صبح مرا بیدار نگه می‌داشت و نمی‌توانستم بخوابم.
وزش باد شدید می‌تواند خسارات زیادی به بار آورد؛ از جمله تخریب سقف خانه‌ها، ریزش پل‌ها که مانع عبور و مرور مردم می‌شود، افتادن تیرهای برق یا پایه‌های تلفن و پاره شدن سیم‌ها، که همگی باعث قطعی برق و تلفن می‌شوند. گاهی نیز درختان را از ریشه درمی‌آورد و ممکن است این درختان روی سر رهگذری بیفتند یا وسط خیابان و خانه‌ها را ویران کنند. در کل، باد شدید می‌تواند خسارات مالی زیادی به همراه داشته باشد.
اما در مقابل، بادهای ملایم و بهاری فواید بسیاری دارند. این بادهای نرم و آرام، ابرهای باران‌زا را به همراه می‌آورند، درختان را بارور می‌کنند و باعث شکوفا شدن گل‌ها و درختان می‌شوند. این نسیم‌های بهاری، فضایی زیبا و دلنشین به طبیعت می‌بخشند و به ما یادآوری می‌کنند که همیشه بعد از هر طوفان، آرامشی در راه است.


صدای لالایی مادر:

پاسخ‌:

این صدای مهربان مادر من است، صدایی که از همه صداهای دنیا شیرین‌تر و دل‌نشین‌تر است. صدایی که مرا به خوابی شیرین و آرام دعوت می‌کند. چشمانم بسته است و در حالی که به لالایی ملایم مادرم گوش می‌دهم، چهره او را در ذهنم مجسم می‌کنم. آرزو می‌کنم که بتوانم در واقعیت نیز او را ببینم. چشم‌هایم را باز می‌کنم.
با چشمان باز، به اطراف نگاهی می‌اندازم. همه جا در سیاهی فرو رفته و چیزی جز تاریکی نمی‌بینم. احساس می‌کنم که تنها هستم و این تنهایی مرا مضطرب می‌کند. چهره‌ای که همیشه با دیدنش آرامش می‌یافتم، اکنون در سایه‌های تاریکی پنهان است. اما هنوز صدای مادرم هست، همان صدایی که آرامش را برایم به ارمغان می‌آورد.
چند دقیقه‌ای با چشمان باز به تاریکی خیره می‌شوم. کم‌کم به این تاریکی عادت می‌کنم، اما هنوز هم چیزی جز سایه‌های مبهم از مادرم نمی‌بینم. با این حال، صدای لالایی او همچنان در گوشم طنین‌انداز است: «لالا لالا لالا لالا…» این صدا برایم مانند نوری در دل تاریکی است. انگار که ناگهان باغی پر از گل‌های رنگارنگ در برابرم ظاهر می‌شود، و من دست در دست مادرم در آن قدم می‌زنم.
مادرم گلی به دستم می‌دهد و با صدای ملایم خود زمزمه می‌کند: «لالا لالا گل پونه…» هر گل که به دستم می‌دهد، ذهنم را پر از زیبایی و رنگ می‌کند. حالا نوبت «گل چایی» است، سپس «گل پنبه»… ذهنم به آرامی از تاریکی به سوی روشنایی و سرسبزی می‌رود. مادرم می‌خواند: «لالا لالا گلم باشی، انیس و مونسم باشی…»
در این لحظه، احساس می‌کنم که خودم تبدیل به باغی از گل‌ها شده‌ام. حرکاتم آرام و سبک شده و با صدای دل‌نشین مادرم، پلک‌هایم به آرامی روی هم می‌آید. لالایی مادرم دوباره گوش‌هایم را پر می‌کند، و من آرام آرام به خواب فرو می‌روم. در خواب، باغی از گل‌ها را می‌بینم که پر از رنگ و بوی دل‌نشین است.
کودکانی که مادرشان برایشان لالایی میخوانند بسیار خوشبخت هستند.


پاسخی دیگر:

بی‌شک همه ما وقتی کودک بودیم، مادران‌مان برای‌مان لالایی خوانده‌اند. لالایی‌هایی که هنوز هم در یادمان مانده و یادآوری آن‌ها نوعی خوشحالی در دل‌مان ایجاد می‌کند.
مادران‌مان ناخودآگاه لالایی می‌خواندند، بدون اینکه نگران وزن و قافیه باشند، اما آهنگ درونی که آنها را هدایت می‌کرد، کافی بود تا لالایی‌ها زیبا و دلنشین از آب دربیایند.
واقعاً لالایی‌ها نشانه‌ای از ادبیات زنانه هستند که در پای گهواره‌ها آغاز شده و از نسلی به نسل دیگر منتقل شده‌اند. این زبان از دل مادران به دل کودکان منتقل می‌شود و با هر لالایی، آرزوهای مادران برای سلامتی، شادی و سربلندی فرزندان‌شان همراه است.
لالایی رابطه‌ای عمیق و آرامش‌بخش بین مادر و کودک ایجاد می‌کند. کودک با شنیدن لالایی مادرش آرامش می‌یابد و به خواب می‌رود، در حالی که مادر نیز در این لحظات، تمام توجه و احساسش را به کودک و لالایی‌ای که می‌خواند، معطوف می‌کند.
لالایی ویژگی‌ای خاص دارد که تنها از دل زنانه نشات می‌گیرد. مادر، لالایی را از دل خود آغاز می‌کند و در آن لحظات، تنها کودک و گهواره و حال دل خویش برایش اهمیت دارد. او قصه دل خود را به زبان لالایی می‌گوید، که ممکن است بازتابی از جامعه یا فقط داستان شخصی او باشد.
حتی اگر لالایی بخشی از قصه‌ی جامعه باشد، این مادر نیست که آن را به جامعه تعمیم می‌دهد، بلکه لالایی خود به قصه دیگران تبدیل می‌شود. بسیاری از شاعران مرد که تلاش کرده‌اند لالایی بسرایند، به این دلیل که از جنبه اجتماعی و اجتماعی‌تر به این هنر نزدیک شده‌اند، موفق نبوده‌اند. لالایی‌ها باید از دل بی‌پیرایه و ساده مادران برخیزند، نه از درون گفته‌های اجتماعی.


صدای باران:

پاسخ‌:

بخش مقدمه: صدای رعد و برق آسمان، سکوت سنگین شهر را می‌شکند. دانه‌های تسبیح از دست ابر رها می‌شوند و هر کدام در جای‌جای این شهر فرو می‌افتند. یکی بر سر دشت، یکی بر روی رود، دیگری بر صورت گلی سرخ و آن یکی بر سقف خانه ما.

بخش میانی: باران با همه عظمتش می‌بارد تا گلی را زنده کند و زمینی را تازه نماید و دل خاک‌خورده انسانی را از غم بشوید. بارانی که از خود می‌گذرد تا شاعر با آهنگ دل‌نشینش شعری بسراید و به راستی چه صدای موزونی دارد! صدای تپش قلب آسمان همانند لالایی مادران آرام و گوش‌نواز است و انسان را به وجد می‌آورد.
صدای شلپ‌شلپ پای مردمی که با چترهایشان زیر باران قدم می‌زنند و چاله‌های آب را رد می‌کنند نیز زیبا است. جالب‌تر از آن کودکانی هستند که بدون توجه به باران، همچنان گل کوچک بازی می‌کنند، سر و از پا نمی‌شناسند و بدون هراسی از سرما خوردگی، فریاد می‌زنند و می‌دوند، دعوا می‌کنند و در نهایت خسته می‌شوند.
باران شدید مرا مجبور می‌کند به خانه پناه ببرم. بهترین مکان خانه هنگام بارش باران، اتاق زیر شیروانی است. صدای تاک‌تاک باران اتاق را پر کرده است و این پیام را به من می‌دهد که باران هنوز ادامه دارد. و در پس این پیام، امید به آینده نیز در وجودم تداعی می‌شود؛ اینکه بالاخره باران تمام می‌شود و از خانه بیرون خواهم آمد.

بخش پایانی: مرواریدهای الهی به بزرگی خداوند متعال ایمان دارند و این‌گونه از اوج آسمان پایین می‌آیند و سر بر خاک می‌گذارند. در حالی که ما انسان‌های روی زمین هنوز در خواب غفلت به سر می‌بریم. پس چه خوب است که با شنیدن صدای این نعمت بزرگ الهی، از خواب غفلت بیدار شویم و خدا را با تمام وجود حس کنیم.


آهنگ سرود ملی:

پاسخ‌:

مقدمه: سرود ملی نماد عشق، عظمت و هویت یک کشور است. کشوری که فاقد سرود ملی و پرچم باشد، اساساً بدون هویت و بی‌هدف است. زیبایی و جذابیت کلمات سرود ملی، همچون نقشه‌ای برای ملت‌ها عمل می‌کند، تا مسیر و هدف خود را در طول زمان گم نکنند.

بدنه: یکی از شهدا در لحظات پایانی حیاتش، آخرین قطره آب را نوشید و به دوستش گفت که مراقب پرچم کشور باشد. دیگری در دوران اسارت تاکید کرد که باید نام و اعتبار وطن حفظ شود. فردی در سازمان ملل به احترام کشورش ساعت‌ها ایستاد. یکی از افسران نیروی انتظامی، در مراسم تشییع شهید مرزبان، با چشمانی اشک‌آلود و پرچم در دست، غم و احترام خود را نشان داد. در زمانی که وطن در معرض تهدید بود، ندای عشق به کشور را سر داد و گفت که این نغمه آسمانی باید تا آخرین نفس حفظ شود.
در روزهای دشوار، این نغمه شیرین، همچون طنین رعد در دل کوهستان، دل‌ها را گرم می‌کند و در هر مکان و زمانی که طنین‌انداز می‌شود، توجه دوستان و دشمنان را جلب می‌کند. این آواز به غرور و شجاعت مردانی مانند آرش، آریو، و شهید سلیمانی شباهت دارد. من عاشق این سرود بهشتی هستم، به ویژه وقتی در مسابقات جهانی نواخته می‌شود و فضای مسابقات را پر می‌کند؛ در آن لحظات، عشق به کشور تمام وجودم را در بر می‌گیرد و بی‌اختیار فریاد می‌زنم: زنده باد ایران، زنده باد وطن، و زنده باد ورزشکاران و سرود ملی‌ام. این سرود را به اندازه آیات قرآن دوست دارم.

نتیجه‌گیری: کسی که اصالت و هویت کشورش را فراموش کند، در نهایت به شکست دچار خواهد شد. بنابراین، ضروری است که در حفظ و انتقال سرود ملی به نسل‌های آینده کوشا باشیم. سرود ملی برای من همچون صحیفه‌ای از عشق و غرور است و من آن را به اندازه جان شیرینم گرامی می‌دارم.


 قار قار کلاغ:

پاسخ‌:

من کلاغ را بسیار دوست دارم. کلاغ یک پرنده زیبا است. پرنده‌ای که نماد یک رنگی و صداقت است. کلاغ یک پرنده‌ی صادق و یک رنگ و یک دست است. می‌گویند کلاغ بسیار ثابت قدم است زیرا آنچنان از راه رفتن کبک تقلید کرده است که راه رفتن خودش یادش رفته است و البته این بسیار بد است چون پدرم می‌گوید همه باید خودشان باشند و ادای کس دیگری را در نیاورند. کلاغ اعتماد به نفس پایینی دارد. من راه رفتن کلاغ را بسیار دوست دارم. شاید شما هم دیده باشید وقتی یک جوجه کلاغ از لانه‌اش بیرون می‌افتد‌، تمام کلاغ‌ها متحد می‌شوند و کمک می‌کنند تا جوجه را نجات دهند. بنابراین ما از کلاغ درس اتحاد و یکرنگی و صداقت می‌گیریم. کلاغ را به دزدی و خبرچینی متهم می‌کنند. کلاغ پرنده‌ی بد صدایی است. اما با این حال من کلاغ را دوست دارم و دلم برایش می‌سوزد. شاید در میان پرندگان هم به رنگین پر‌ها کار ندهند. همانطور که در بین انسان ها به رنگین پوست‌ها کار نمی‌دهند. پس وقتی کار نباشد کلاغ‌ها ناچار می‌شوند برای سیر کردن خود و جوجه‌های بی‌گناهشان دزدی و خبرچینی بکنند.
می‌گویند کلاغ‌ها تنها یک بار جفت‌گیری می‌کنند و تا آخر عمر با همان جفتشان زندگی می‌کنند. همسایه‌مان می‌گوید: درد و بلای هر چه کلاغ است بخورد تو سر شوهر من که رفته سرم هوو آورده است.

جواب نتیجه بررسی و داوری صفحه ۵۴ نگارش هشتم

یکی از نوشته‌های تمرین ۲ را انتخاب کنید و آن را با سنجه‌های زیر، بررسی و نقد کنید. 

جواب نتیجه بررسی و داوری صفحه ۵۴ نگارش هشتم

پاسخ‌:

نوشته در هنگام خواندن مشکلی نداشت و مطالب را درست و کامل به دیگران منتقل کرد.
نوشته طبقه‌بندی ذهنی داشت.
شنیده‌ها را درست و دقیق توصیف کرده بود.
متن را درست و پاکیزه و بدون قلم خوردگی نوشته بود.
بدون غلط املایی بود.

جواب درست نویسی صفحه ۵۵ نگارش هشتم

جمله‌های زیر را ویرایش کنید:
امروز، هم آیش دانش‌آموزان خوش فکر، برگزار می‌شود.
پاسخ‌:
امروز، همایش دانش‌آموزان خوش فکر، برگزار می‌شود.
اگر بدخواهان، در هم آوردی نابرابر، زورگویی پیشه کنند، تسلیم نخواهیم شد.
پاسخ‌: اگر بدخواهان، در هماوردی نابرابر، زورگویی پیشه کنند، تسلیم نخواهیم شد.

جواب تصویر نویسی صفحه ۵۶ نگارش هشتم

موافقید تصویرسازی امروز به صورت کارگاهی، طی مراحل زیر انجام شود؟ پس شروع کنید.

پاسخ‌:

بهار است و باغ به تازگی شکوفا شده و عطر جوانه‌ها و گل‌ها در فضا پیچیده است. با ورود بهار، باغ به زندگی دوباره‌ای دست یافته و همچون کودکی نوپا، شاخ و برگ درختان به سرعت جوانه زده و هر روز بیشتر از دیروز رشد می‌کنند. همه مشغول آماده‌سازی هفت‌سین نوروزی هستند.

باغ پدربزرگم درب چوبی زیبایی دارد که توجه هر بیننده‌ای را جلب می‌کند. درب دولنگه، به سبک درب‌های قدیمی، از چند تخته چوب متصل به یکدیگر تشکیل شده است. این تخته‌ها با اشیاء دایره‌ای آهنی در بالا و پایین درب به هم وصل شده‌اند. درب دارای دو کوبه است؛ یکی مستطیل شکل و با صدای بم برای آقایان و دیگری به شکل حلقه و با صدای زیرتر مخصوص بانوان.

چارچوب درب از چوب ساخته شده و به خاطر قدیمی بودن، کمی از لولاهای خود فاصله گرفته است. اطراف چارچوب با کاهگل به شکل یک طاق زیبا تزئین شده است.

در بیرون درب، سکوئی برای استراحت عابران و گاهی نشستن اهالی خانه ساخته شده است. مادرم سبزه و سنبل هفت‌سین را روی این سکو قرار داده و در حال آماده کردن باقی وسایل هفت‌سین است. مادربزرگم، با سلیقه بی‌نظیرش، سبزه را در یک کوزه سفالی زیبا سبز کرده است. سیب‌های سفره از روی سکو غلتیده و به زمین افتاده‌اند؛ یکی سبز و دیگری سرخ و درخشان.

با باز کردن درب، به سبزه‌زار زیبای باغ می‌رسی. از میان این دشت زیبا که عبور کنی، خانه کاهگلی و روستایی انتهای باغ را خواهی دید که با هر خشت و آجرش صفا و صمیمیت صاحب‌خانه را به خوبی احساس می‌کنی.


پاسخ‌ی دیگر:

رودخانه! چه تصویر دل‌انگیزی!
نامی که با شنیدنش، پاکی و زلالیت در ذهنمان تداعی می‌شود و با خود آرامشی عمیق و مثال‌زدنی به ارمغان می‌آورد. رودخانه با صدای دل‌نشین شر شر آب، از میان دشتی سبز عبور می‌کند؛ دشتی که سبزی آن چشم را خیره کرده و همچون نگینی در زمین می‌درخشد.

رودخانه به قدری پاک و زلال است که سنگ‌های ریز و درشت درون آن به وضوح دیده می‌شوند. در کنار رودخانه، زنبق‌های زرد رنگ رشد کرده‌اند که با هر تکان آب، به رقصی موزون در می‌آیند و زیبایی‌شان دوچندان می‌شود. گل‌های بنفشه و نسترن در اطراف این رود فراوانند و با کمک رودخانه، از تشنگی نجات یافته و سیراب می‌شوند.

رودخانه در مسیر خود با بخشش بخشی از وجودش به حیوانات و گیاهان، آنها را پر انرژی و شاداب می‌کند. گاهی رودخانه آرام و بی‌رمق در حرکت است و گاهی آنچنان تند و پرشتاب حرکت می‌کند که گویی مادری از وجود تهدیدی برای فرزندش آگاه شده و می‌خواهد هرچه سریع‌تر موانع را کنار بزند تا از او محافظت کند.

کاش ما نیز سخاوت رودخانه را داشتیم تا اطرافیانمان را با عشق و محبت سیراب کنیم. کاش ایثار و فداکاری را یاد می‌گرفتیم تا همچون رودخانه برای کمک به دیگران از وجود خود بگذریم. عمر ما همانند جریان رودخانه، سریع‌تر از آنچه تصور می‌کنیم می‌گذرد؛ بنابراین، سعی کنیم در مدت محدود زندگی‌امان مهربان باشیم و با دل گرم به جهان عشق بورزیم.


پاسخ‌ی دیگر:

شبی برفی و آرام، دانه‌های بلورین برف به‌سان مسافرانی کوچک در باد در حال حرکت بودند، از ابرهای تیره و خاکستری به سمت زمین، سفری نه چندان طولانی. به زودی، زمین با لایه‌ای از برف سپید پوشیده شد و چهره‌ای تازه به خود گرفت.

دانه‌های برف از این که زمین با آغوشی گرم و مهربان به استقبالشان آمده بود، خوشحال شدند. کودکان نیز برای شنیدن خبر تعطیلی مدارس بی‌تاب بودند اما از لذت بازی در برف بی‌بهره نمی‌ماندند. آن شب تاریک به بوم زیبایی از دانه‌های برف تبدیل شده بود که همچون الماس‌های خجالتی بر روی زمین می‌درخشیدند.

ماه، که در شب مانند چراغی درخشان و سفید است، با زیبایی و درخشش برف‌ها، جلوه‌ای خاص یافته بود. ابرها، چون پدران مهربان، در تلاش بودند تا از نور خورشید صبحگاه پیش‌گیری کنند تا فرزندانشان در آرامش باقی بمانند. اما باد، که همچون ناپاکی‌های ناخوشایند، رابطه‌ی این پدران با فرزندانشان را به هم می‌زد، کاری از پیش نمی‌برد.

در آن شب، دیگر شب معمولی نبود. کودکان، مانند پرندگانی که تازه طعم آزادی را چشیده‌اند، در برف در حال جنب و جوش بودند. پدران و مادران نیز برای شادی فرزندانشان به تماشای اخبار شبانه تلویزیون نشسته بودند تا از خبر تعطیلی بیشتر لذت ببرند، گویی خود نیز به دوران کودکی برگشته‌اند. آنها همان بچه‌های دیروزند.

آن شب، دیگر شب معمولی نبود، بلکه تبدیل به لحظات شگفت‌انگیز و شادی‌بخش شده بود. کودکان با نشاط در برف به بازی و جنب و جوش پرداخته و بزرگ‌ترها نیز در شادی آنها سهیم بودند. اگر تعطیلی مدارس نبود، شاید زیبایی‌های این شب برفی به همین اندازه ملموس نمی‌شد. در هر حال، این شب برفی نمادی از زیبایی‌ها و شادی‌های ساده زندگی بود که به یادگار می‌ماند.

سخن پایانی

اگر سوالی درباره جواب درس ۴ نگارش پایه‌ هشتم متوسطه اول با موضوع درس««گوش بدهیم و بنویسیم»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی می‌کنند.

جواب درس سوم نگارش هشتم
جواب درس پنجم نگارش هشتم
📝 نمونه سوالات پایه هشتم متوسطه‌ی اول

توجه: دانش‌آموزان عزیز شما می‌توانید برای دسترسی آسان‌تر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *