جواب درس اول فارسی نهم
در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۱ فارسی نهم متوسطه اول با موضوع درس «آفرینش همه تنبیه خداوندِ دل است» قرار گرفته است که شامل جواب خودارزیابی، گفت و گو و فعالیت نوشتاری میباشد. در ادامه با ما از بخش پاسخ سوالات فارسی نهم همراه باشید.
جواب خودارزیابی صفحه ۱۴ فارسی نهم
۱- چند نمونه از جلوههای زیبایی آفرینش و نعمتهای خدا را در درس، بیابید و بیان کنید.
پاسخ:
۱- عقل حیران شود از خوشه زرین عِنَب ◆◆◆ فهم، عاجز شود از حقه یاقوت انار
۲- که تواند که دهد میوه اَلوان از چوب؟ ◆◆◆ یا که داند که بر آرد گل صد برگ از خار؟
۳- پاک و بیعیب خدایی که به تقدیر عزیز ◆◆◆ ماه و خورشید مُسَخر کند و لیل و نهار
۲- مفهوم آیه ۴۴ سوره اِسراء «آسمانهای هفتگانه و زمین و هر موجودی که در آنهاست، او را میستایند.» با کدام بیت درس، تناسب دارد؟
پاسخ:
کوه و دریا و درختان، همه در تسبیحاند ◆◆◆ نه همه مستمعی، فهم کند این اَسرار
یعنی چیزی در جهان نیست، مگر آنکه خدا را تسبیح کند و به پاکی بستاید، لیکن شما تسبیح آنها را نمیفهمید.
۳- پیام بیت پایانی شعر را توضیح دهید.
پاسخ: راستگویی و کردار راست باعث خوشبختی و آرامش انسان و دروغ گفتن باعث شکست و ناکامی میشود.
جواب گفت و گو صفحه ۱۴ فارسی نهم
۱- درباره پیام این درس با هم گفتوگو کنید.
پاسخ:
۱- آفریدههای خدا برای آگاه کردن دل انسانهای صاحب دل هستند.
۲- همه آفریدهها در حال تسبیح خداوند هستند.
۳- مرغان سحر به انسان غافل میگویند که از خواب غفلت و بیخبری بیدار شود.
۴- خداوند از هر عیب و نقصی دور است و…
۲- جلوههایی از زیبایی منطقه و محلّ زندگی خود را ذکر کنید و درباره عبرت آموزی آنها بحث کنید.
پاسخ:
محل زندگی من بسیار زیباست این منطقه کوههای بلند با صخرههای صاف و درههای عمیق و کوهپایههای نسبتاً هموار دارد. درهها پر از آب و کوهپایهها پوشیده از درختهای میوه هستند. در کوهها علف و گلهای رنگارنگ میروید و چشمههای جوشان با آبهای زلال جاری میشود. زیبایی آفرینش که انسان را محو تماشا میکند و انسان را به خالق هستی رهنمون میسازد.
جواب فعالیت های نوشتاری صفحه ۱۵ فارسی نهم
۱- مترادف واژههای زیر را از متن درس بیابید و بنویسید.
شگفت، آگاهی، ستایش خداوند، شنونده، نادانی، انگور، رام، روز، مقصد، خوشبختی
پاسخ:
شگفت = عجب
آگاهی = تنبیه
ستایش خداوند = تسبیح
شنونده = مستمع
نادانی = جهالت
انگور = عنب
رام = مسخر
روز = نهار
مقصد = منزل
خوشبختی = سعادت
۲- در بیتهای زیر از کدام عناصر زیبایی سخن، استفاده شده است؟
پاسخ:
خبرت هست که مرغان سحر میگویند: / آخر ای خفته سر از خاب جهالت بردار؟
تشخیص (جان بخشی به اشیا): حرف زدن مرغ سحر
تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش؟ / حیف باشد که تو در خابی و نرگس، بیدار
تشبیه: انسان
مخاطب: (در این مصراع غایب است) مشبه
چو: ادات تشبیه
بنفشه: مشبه به
سر غفلت در پیش داشتن: وجه شبه آرایه تضاد هم در خواب و بیدار
۳- بیت دوم درس را در یک بند، توضیح دهید.
پاسخ:
آفریدههای خدا بسیار متنوع و گوناگون هستند. این آفریدهها با نظم و فلسفه خاصی آفریده شدهاند. انسانهای عاقل با دیدن زیباییهای طبیعت و آفریدههای خدا، به وجود خالق بیهمتا پی میبرند. یعنی آفریدههای خدا باعث آگاه شدن انسان عاقل میشوند. کسی که به وجود خداوند اعتراف نمیکند اصلاً دل ندارد.
معنی آفرینش همه تنبیه خداوند دل است فارسی نهم
| لحن خوانش: این درس را با لحن ستایشی میخوانیم. قالب شعری: قصیده/ اصل این قصیده در کلیات سعدی، ۴۳ بیت است. واژههای قافیه: نهار، بهار، اقرار، دیوار، اسرار، بردار، بیدار، خار، انار، نهار، هزار، شکرگزار، کج رفتار ردیف: این شعر ردیف ندارد. |
۱- بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار ◈※◈ خوش بوَد دامنِ صحرا و تماشای بهار
معنی: سحرگاه روز اول بهار که (در آن زمان) شب و روز باهم فرقی ندارند، رفتن به صحرا و تماشای زیبایی های فصل بهار لذت بخش است.
واژههای مهم:
بامداد: صبح زود
لیل: شب
نهار: روز
نکتههای ادبی:
آرایه تضاد بین واژه های لیل و نهار آمده است. «بامداد، لیل، نهار» و «صحرا و بهار» مراعات نظیر هستند.
نهار و بهار : جناس اختلافی
دانش زبانی:
خوش: مسند
بود: فعل اسنادی
دامن صحرا: نهاد
تعداد جمله:
۱ – بامدادی که لیل و نهار تفاوت نکند.
۲ – دامن صحرا و تماشای بهار خوش بود.
۲- آفرینش همه تنبیهِ خداوندِ دل است ◈※◈ دل، ندارد که ندارد به خداوند اِقرار
معنی: تمام خلقت خدا وسیلهای برای آگاه کردن انسان های خردمند است؛ آن کسی که با این همه نشانه، خداوند را انکار کند درک ندارد.
واژههای مهم:
آفرینش: آفریدههای جهان
تنبیه: هوشیار کردن
خداوند دل: صاحب دل (انسان عارف)
نکتههای ادبی:
واژههای خداوند و خداوند با هم جناس هستند (یکی به معنای صاحب و دیگری به معنای خداست).
دانش زبانی:
آفرینش: نهاد
تنبیه خداوند دل: مسند
تنبیهِ خداوند دل: یک گروه اسمی است که «تنبیه» هسته و «خداوند دل» وابسته آن است.
تعداد جمله:
۱ – آفرینش همه تنبیه خداوند دل است.
۲ – دل ندارد.
۳ – که به خداوند اقرار ندارد.
۳- این همه نقشِ عجب، بر در و دیوار وجود ◈※◈ هر که فکرت نکند، نقش بُوَد بر دیوار
معنی: آن کسی که با این همه تصاویر شگفت انگیز در عالم به خالق آنها فکر نکند، مانند یک نقاشی بیروح و مرده است.
واژههای مهم:
عجب: عجیب و شگفتانگیز
وجود: هستی
فکرت: فکر و اندیشه[«ت» اینجا ضمیر نیست و جزء کلمه است]
نکتههای ادبی:
«در و دیوار وجود»: وجود به خانهای تشبیه شدهاست که دارای در و دیوار است. خانه، حذف شده و اجزای آن (در و دیوار) آمده است. این آرایه را در متوسطه دوم فرامیگیرید.
دانش زبانی:
این همه نقش عجب: گروه اسمی است (این: صفت اشاره همه: صفت مبهم نقش: هسته عجب: صفت بیانی).
تعداد جمله:
۱ – این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود ( هست )
۲ – هر که فکرت نکند.
۳ – نقش بر دیوار بود.
۴- کوه و دریا و درختان، همه در تسبیحاند ◈※◈ نه همه مستمعی، فهم کند این اَسرار
معنی: همهی موجودات و کائنات عالم در حال نیایش خدا هستند؛ اما هر شنوندهای این راز را درک نمیکند.
واژههای مهم:
تسبیح: نیایش کردن، خدا را به پاکی یاد کردن
مستمع: شنونده
فهم: درک
اسرار: جمع سِرّ، رازها
نکتههای ادبی:
آرایه مراعات نظیر بین واژههای «کوه، دریا و درختان» آمدهاست. آرایه تشخیص نیز دارد.
تلمیح (اشاره به آیه ۱ سوره جمعه: یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ).
دانش زبانی:
کوه، دریا و درختان: نهاد
این اسرار: مفعول.
تعداد جمله:
۱ – کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند.
۲ – نه همه مستمعی این اسرار فهم کند.
۵- خبرت هست که مرغان سحر میگویند: ◈※◈ آخر اِی خفته، سَر از خوابِ جهالت، بردار؟
معنی: آیا خبر داری که خروسها و پرندگان دیگر با صدای بلند میگویند: ای کسی که خوابیدهای! سر از خواب نادانی بردار و آگاه باش.
واژههای مهم:
مرغان: پرندگان
خفته: غافل و بیخبر
جهالت: نادانی
نکتههای ادبی:
«مرغان سحر میگویند» دارای آرایه تشخیص است.
جهالت و نادانی به خواب تشبیه شده
دانش زبانی:
«ت» در واژه «خبرت» نهاد است.
هست: فعل غیراسنادی به معنای «داری»
سر: مفعول
خواب جهالت: متمم.
تعداد جمله:
۱ – خبرت هست.
۲ – که مرغان سحر می گویند.
۳ – ای خفته
۴ – آخر سر از خواب جهالت بردار.
۶- تا کِی آخر چو بنفشه، سَر غفلت در پیش؟ ◈※◈ حیف باشد که تو در خوابی و نرگس، بیدار
معنی: تا کی مانند بنفشه عمر خود را در نادانی به سر میبری؟ حیف است که تمام عمر خود را در بیخبری باشی در حالیکه گل نرگس بیدار و آگاه باشد.
واژههای مهم:
حیف : افسوس، دریغ
نکتههای ادبی:
آرایه تشخیص در «سخن گفتنِ گلهای بنفشه و نرگس» هست.
دانش زبانی:
حیف: مسند
باشد: فعل اسنادی
شناسه «ی» به جای فعل اسنادی «باشی» یا «هستی» آمده است.
تعداد جمله:
۱ – تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش ( داری )
۲ – حیف باشد
۳ – که تو در خوابی
۴ – و نرگس بیدار
۷- که تواند که دهد میوۀ اَلوان از چوب؟ ◈※◈ یا که داند که بر آرد گُلِ صد برگ از خار؟
معنی: هیچ کسی نمیتواند از درخت بیجان، میوههای رنگارنگ تولید کند؛ هیچ کسی نمیتواند از بوتهی خار گل رنگارنگ برویاند.
واژههای مهم:
الوان: جمع لون، رنگها
گل صد برگ: نوعی گل سرخ با گلبرگهای پُر پَر.
نکتههای ادبی:
آرایه تضاد بین واژههای «گل و خار» دیده میشود.
دانش زبانی:
در متون قدیم واژه دانستن را به معنای توانستن نیز به کار میبردند.
که (چه کسی): نهاد
میوه الوان: مفعول
چوب: متمم
گل صدبرگ: مفعول.
تعداد جمله:
۱- که تواند.
۲ – که از چوب میوهی الوان دهد.
۳ – یا که داند.
۴ – که از خار گل صدبرگ برآرد.
۸- عقل حیران شود از خوشۀ زرین عِنَب ◈※◈ فهم، عاجز شود از حُقّۀ یاقوتِ انار
معنی: عقل آدمی از زیبایی خوشهی طلایی انگور متحیّر میشود و فهم انسان از درک زیبایی و ظرافت دانههای انار که مانند یاقوت سرخ میدرخشد ناتوان است.
واژههای مهم:
حیران: سرگردان
عنب: انگور
حقّه: ظرفی کوچک، که در آن جواهری نگهداری شود.
یاقوت: سنگی قیمتی به رنگهای سرخ، زرد و کبود
خوشۀ زرین عنب: خوشۀ
نکتههای ادبی:
آرایه مراعات نظیر بین واژههای «خوشه، عنب، انار» و «حقه، زرین، یاقوت» به کار رفته است. (در گذشته سنگهای قیمتی و عطریات را درون جعبه یا حقّه میگذاشتند.) همچنین «خوشههای زرد رنگ انگور» را به «طلا» و «دانههای سرخ رنگ انار» را به «یاقوت» تشبیه کرده است. در هر دو مصراع تشخیص به کار رفته است.
دانش زبانی:
عقل: نهاد
حیران: مسند
شود: فعل اسنادی
خوشه زرین عنب: متمم
فهم: نهاد
عاجز: مسند
حقه یاقوت انار: متمم.
تعداد جمله:
۱ – عقل از خوشه ی زرین عنب حیران شود.
۲ – فهم از حقه ی یاقوت انار عاجز شود.
۹- پاک و بیعیب خدایی که به تقدیرِ عزیز ◈※◈ ماه و خورشید مُسَخّر کند و لیل و نهار
معنی: پاک و منزه است خدایی که به فرمان او تمام عالم را فرمانبردار خویش میکند.
واژههای مهم:
تقدیر: سرنوشت، فرمان خدا
مسخّر: رام و مطیع
نکتههای ادبی:
بین واژههای «ماه و خورشید» ، «لیل و نهار» آرایه مراعات نظیر و تضاد وجود دارد.
دانش زبانی:
خدا: نهاد
«ماه و خورشید» ، «لیل و نهار»: مفعول.
تعداد جمله:
۱ – پاک و بی عیب خدایی ( است )
۲ – که به تقدیر عزیز ماه و خورشید مسخر کند.
۳ – و لیل و نهار مسخر کند.
۱۰- تا قیامت سخن اَندر کرم و رحمت او ◈※◈ همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار
معنی: اگر تمام مردم تا روز قیامت از بخشش و مهربانی تو حرف بزنند، باز هم یکی از هزاران لطف تو را نمیتوانند بیان کنند.
واژههای مهم:
کرم: بخشش، بزرگواری
رحمت: مهربانی
دانش زبانی:
در متون قدیمی به جای واژه «در»، «اندر» به کار میرفت و از واژههای مخفف زیادی استفاده میشد.
اندر: حرف اضافه
کرم و رحمت او: متمم
گفته نیاید: فعل
ز: حرف اضافه
هزار: متمم.
تعداد جمله:
۱ – تا قیامت همه اندر کرم و رحمت او سخن گویند.
۲ – و یکی ز هزار گفته نیاید.
۱۱- نعمتت بار خدایا، ز عدد بیرون است ◈※◈ شُکرِ اِنعام تو هرگز نکند شُکرگزار
معنی: خدایا! نعمتهای که به ما دادهای بیشمار است و هیچ شکرگزاری نمیتواند قدردان آنها باشد.
واژههای مهم:
اِنعام: بخشش، نعمت دادن
اَنعام: چهارپایان
بار: آفریننده، خالق، نیکوکار
دانش زبانی:
واژه «اِنعام» به معنی نعمتهاست و واژه «اَنعام» به معنی چارپایان است. در تلفظ و معنای این دو واژه
دقت شود.
بار خدا (خدای آفریننده): منادا
نعمتت: نهاد
عدد: متمم
بیرون: مسند
است: فعل اسنادی
شکر انعام تو: مفعول.
تعداد جمله:
۱ – بار خدایا
۲ – نعمتت ز عدد بیرون است.
۳ – شکرگزار هرگز شکر انعام تو نکند.
۱۲- سعدیا، راست رُوان گوی سعادت بُردند ◈※◈ راستی کن که به منزل نرسد، کج رفتار
معنی: ای سعدی! انسانهای درستکار به خوشبختی رسیدند؛ تو هم درستکار باش که انسان بدکار به مقصود آفرینش نمیرسد.
واژههای مهم:
راستروان: انسانهای درست کار
گوی: توپ کوچک
کجرفتار: انسان بدکار
نکتههای ادبی:
راستروان: کنایه از انسانهای صالح و درستکار.
کجرفتار: کنایه انسان بدرفتار.
«گوی سعادت بردن»: کنایه از به خوشبختی رسیدن.
در ترکیب «گوی سعادت» آرایه تشبیه به کار رفته است. سعادت به گویی تشبیه شده که در بازی چوگان هرکس زودتر آن را پیش ببرد، برنده است.
در واژههای «راست روان» و «کج رفتار» و بین «راست و کج» آرایه تضاد آمدهاست.
مصراع دوم نیز مَثَل است.
دانش زبانی:
حرف «الف» در آخر واژه سعدیا، نشانه نداست و واژه بعد از آن را منادا میگویند.
بعد از واژه منادا، از ویرگول (کاما) استفاده میشود.
تعداد جمله:
۱ – سعدیا
۲ – راست روان گوی سعادت بردند.
۳ – راستی کن.
۴ – که کج رفتار به منزل نرسد.
معنی کلمات درس اول فارسی نهم
بامداد: سپیده دم
لیل: شب
نهار: روز
خوش: نیکو، پسندیده
آفرینش: خلقت
تنبیه: بیدار کردن، هوشیار کردن
خداوند دل ← خداوند: صاحب
دل ندارد که ندارد ← که: آنکه
اقرار: اعتراف
نقش عجب: تصویر شگفتانگیز
فکرت: تفکر
نقش: نقاشی
تسبیح: ستایش خدا
مستمع: شنونده
اَسرار: جمع سر؛ رموز
مرغان سحر: پرندگان آوازخوان در صبح
خفته: خوابیده
جهالت: نادانی
چو: مثل
غفلت: بیخبری
که تواند ← که: چه کسی
الوان: جمع لون؛ رنگارنگ
داند: میتواند
خار: تیغ
حیران: شگفتزده
زرین: طلایی
عنب: انگور
عاجز: ناتوان
حقّه: صندوقچهی جواهرات
یاقوت: سنگ زینتی
عیب: ایراد
مسخّر: رام شده، تسخیر شده اندر
کَرَم: دربارهی بخشش
رحمت: مهربانی
ز عدد بیرون است: قابل شمارش نیست.
اِنعام: نعمت دادن (اَنعام: چهارپایان)
راستروان: روندگان به راه راست
سعادت: خوشبختی
منزل: مقصد
کج رفتار: انسان بد کار
قصاید: جمع قصیده
تاریخ ادبیات آفرینش همه تنبیه خداوند دل است

شاعر : سعدی شیرازی
قرن/ سال : قرن هفتم ه.ق
اثر/ آثار : بوستان
ویژگی/ اهمیت : مثنوی حکمی و اخلاقی، دارای ده باب، سروده شده در سال ۶۵۵ ه
معنی حکایت سفر صفحه ۱۶ فارسی نهم
روزی پیر ما، با جمعی از همراهان به درِ آسیابی رسید. افسارِ اسب کشید و ساعتی درنگ کرد؛ پس به همراهان گفت: «میدانید که این آسیاب چه میگوید؟، میگوید: معرفت این است که من در آنم. گِردِ خویش میگردم و پیوسته در خود سفر میکنم، تا هر چه نباید، از خود دور گردانم!»

معنی کل حکایت:
روزی راهنمای ما (منظور ابوسعید ابوالخیر است)، با گروهی از همراهان خود به آسیابی رفت. اسب خود را از حرکت باز نگه داشت و لحظهای توقف کرد. سپس به همراهان خود گفت: میدانید این آسیاب چه میگوید؟ میگوید شناخت حقیقی در همین جایی است که من در آن هستم. دور خود میچرخم و دائم به درون خود و احوالات خود سفر میکنم و از خویش و افعال خویش، شناخت پیدا میکنم و هرچه نباید درون من باشد را از خود دور میکنم.
گِرد خویش گشتن: کنایه از کارها و اعمال خود را بررسی کردن
معنی عبارات مهم:
※افسار اسب کشید و ساعتی درنگ کرد:
معنی: اسب را نگه داشت و مدتی در آن مکان توقف کرد.
※میگوید: معرفت این است که من در آنم:
معنی: میگوید: شناخت آن چیزی است که من انجام میدهم.
※گرد خویش میگردم و پیوسته در خود سفر میکنم تا هر چه نباید. از خود دور گردانم:
معنی: دور خودم میگردم و مدام در درون خودم سفر میکنم تا چیزهایی را که نباید در من باشد (مسائل منفی)، از خود دور کنم.
معنی کلمات حکایت سفر فارسی نهم
پیر: راهنما، مرشد
پیر ما: منظور شیخ ابوسعید ابوالخیر، عارف قرن دوم هجری است.
آسیاب: وسیله (یا جایی برای) آرد کردن گندم
افسار: لگام، دهنه
درنگ: توقف
معرفت: شناخت خدا
معرفت این است که من در آنم: شناخت خدا، همین وضع و حال من است.
گرد: دور
گرد خویش میگردم: دور خود میچرخم.
پیوسته: دائم
پیوسته در خود سفر میکنم: همواره به خود شناسی مشغولم
تا هرچه که نباید، از خود دور گردانم: تا هر چیزی که لازم نیست و مرا از راه حق دور میگرداند، از خود دور سازم.
قصاید: جمع قصیده
تاریخ ادبیات حکایت سفر فارسی نهم

شاعر/ نویسنده: محمد بن منور
قرن / سال: قرن ششم
اثر/ آثار: اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید
ویژگی/ اهمیت : شرح زندگی ابوسعید ابیالخیر
سخن پایانی
اگر سوالی درباره جواب درس ۱ فارسی پایه نهم متوسطه اول با موضوع درس««آفرینش همه تنبیه خداوندِ دل است»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی میکنند.
✅ جواب درس دوم فارسی نهم
📝 نمونه سوالات پایه نهم متوسطه اول
توجه: دانشآموزان عزیز شما میتوانید برای دسترسی آسانتر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.
نظرات کاربران