جواب درس هفتم فارسی دهم
در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۷ فارسی دهم با موضوع درس «جمال و کمال» قرار گرفته است که شامل قلمرو زبانی ، قلمرو ادبی، قلمرو فکری و معنی شعر و کلمات میباشد.
جواب قلمرو زبانی صفحه ۵۵ فارسی دهم
۱- با توجه به متن درس، معادل معنایی کلمههای زیر را بنویسید.
پاسخ:
دولت: بخت، سعادت،
ثروت کریمی: بزرگواری و بخشندگی
لئیمی: پستی و فرومایگی
۲- کدام قسمت جمله زیر حذف شده است؟ نوع حذف را مشخص کنید.
«نیکو خو، بهتر هزار بار از نیکو رو.»
← نیکو خو، بهتر [است] هزار بار از نیکو رو
پاسخ: فعل «است» به قرینه معنوی حذف شده است.
۳- در فارسی معیار و رایج، برخی واژه ها به دو شکل، تلفظ می شوند؛ نظیر «مهرْبان، مهرَبان». در گفتار عادی، از هر دو گونه تلفظی میتوان استفاده کرد امّا در شعر، با توجّه به وزن و آهنگ، باید تلفّظ مناسب را انتخاب کرد.
🔹 در متن درس، واژههای دو تلفّظی را بیابید.
پاسخ:
← جاودان ( جاوِدان ) – آموزگار (آموزِگار) – روزگار (روزِگار)
جواب قلمرو ادبی صفحه ۵۵ فارسی دهم
۱- در بند پنجم (قصهٔ حال یوسف …)، کدام نوع از روابط معنایی واژهها، بر زیبایی سخن افزوده است؟
پاسخ: تناسب و تضاد
۲- در جمله زیر، دو رکن اصلی تشبیه (مشبه و مشبه به) را مشخّص کنید.
«قرآن مانند است به بهشت جاودان.»
پاسخ:
قرآن: مشبه
مانند: ادات تشبیه
بهشت: مشبه به جاودان: وجه شبه
۳- در عبارت زیر، کدام واژه ها «جناس» دارند؟
«از روی نیکویش، حبس و چاه آمد و از خوی نیکویش تخت و گاه آمد.»
پاسخ: « روی، خوی» – «چاه، گاه»
۴- به واژه هایی که در پایان دو جمله بیایند و از نظر صامت و مصوتهای پایانی، وزن یا هر دوی آنها هماهنگ باشند،کلمات «مُسَجع» و به آهنگ برخاسته از آنها «سجع» میگویند.
نمونه:
هنر، چشمه زاینده است و دولت پاینده. ( سعدی)
مُلک بی دین باطل است و دین بی ملک، ضایع ( کلیله و دمنه)
محبّت را غایت نیست، از بهر آنکه محبوب را نهایت نیست.( عطّار)
دو عبارت مُسَجَّع از متن درس بیابید و ارکان سجع را مشخّص نمایید.
پاسخ: تنها، دلها، نجاست، ذلت
جواب قلمرو فکری صفحه ۵۶ فارسی دهم
۱- به چه دلایلی نویسنده معتقد است که: «مَثَل قرآن، مَثَل آب روان است.»؟
پاسخ: زیرا در هر دو (آب و قرآن)، زندگی بخشی و حیات ِتنها وجود دارد که باعث طهارت و پاکی هستند.
۲- کدام بخش از متن درس، به مفهوم «آیه شریفه »و مَکَروا و مَکَر اهلل واهللُ خیرُالماکِرین.» (آل عمران، آیه ۵۴) اشاره دارد؟
پاسخ: هرگز کید کایدان با خواست خداوند غیب دان برابر نیاید.(تلمیح)
۳- هر یک از بیتهای زیر، با کدام عبارت درس، ارتباط معنایی دارد؟
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ای برادر، سیرت زیبا بیار (سعدی)
پاسخ: قصّه حال یوسف را نیکو نه از حُ سنِ ُ صورت او گفت، بلکه از حسن سیرت او گفت؛ زیرا که نیکو خو، بهتر هزار بار از نیکو رو. نبینی که یوسف را از روی نیکو، بند و زندان آمد و از خوی نیکو، امر و فرمان آمد؟ از روی نیکوش حبس و چاه آمد، و از خوی نیکوش تخت و گاه آمد.
۴- درباره ارتباط مفهومی دو عبارت زیر، توضیح دهید.
«الصّبرُ مِفتاحُ الفَرَج»
یعقوب، خود او را به صبرْ آموزگار بود.
پاسخ: هر دو عبارت ، صبر را در هر شرایطی کلید پیروزی و گشایش میدانند.
۵- چرا نویسنده داستان حضرت یوسف را عجیبترین داستانها میداند؟
پاسخ: زیرا در این درس چندین امر متضاد چون غم و شادی، آسایش و بلا، جدایی و پیوستگی و… در کنار هم آمدهاند.
جواب درک و دریافت صفحه ۵۷ فارسی دهم
۱- کدام نوع لحن برای خوانش این شعر مناسب است؟ چرا؟
پاسخ: عاشقانه و احساسی زیرا موضوع و محتوا عاشقانه است.
۲- چرا این سروده، در ادب غنایی جا می گیرد؟
پاسخ: چون با عشق و احساسات سر و کار دارد.
معنی درس هفتم فارسی دهم
معنی صفحه ۵۳ فارسی دهم
🔹 بدان که قرآن مانند است به بهشت جاودان در بهشت از هزار گونه نعمت است و در قرآن از هزار گونه پند و حکمت است.
معنی: این را بدان که قرآن مثل بهشت جاودان است در بهشت هزار نوع نعمت وجود دارد و در قرآن هزار نوع پند و حکمت.
قلمرو زبانی:
مانند: همانند
قلمرو ادبی:
نعمت، حکمت: رکن سجع
🔹 و مثل قرآن، مثل آب است روان، در آب، حیات تنها بود و در قرآن حیات دلها بود.
معنی: و قرآن مانند آب روان است؛ آب سبب زندگی جسمهاست و قرآن موجب زندگی دلها و روانهاست.
قلمرو زبانی:
مثل: حکایت
بود: می باشد (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو)
حیات: زندگانی (هم آوا؛ حیاط: محوطه باز خانه)
قلمرو ادبی:
تن ها، دل ها: رکن سجع
پیام: ارزشمندی قرآن
معنی صفحه ۵۴ فارسی دهم
🔹ای دوست، درمان کار خود کن و اگر معاملت می کنی، با حق کن. در قرآن، قصه ها بسیار است و لکن قصه یوسف (ع) نیکوترین قصه هاست. این قصه، از عجیب ترین قصه هاست زیرا که درمیان دو ضد جمع بود: هم فرقت بود و هم وصلت هم محنت بود، هم شادی هم راحت بود، هم آفت هم وفا بود، هم جفا در بدایت بند و چاه بود، در نهای تخت و گاه بود پس چون در او این چندین اندوه و طرب بود، در نهاد خود شگفت و عجب بود.
معنی: [از این قصه…] این داستان، شگفت آورترین داستانهاست؛ زیرا دو چیز ضد را کنار هم گِرد آورده: هم جدایی است هم رسیدن؛ هم رنج است، هم شادی؛ هم آسایش است هم سختی، هم وفاداری است هم پیمان شکنی و ستم؛ در آغاز اسارت و در چاه افتادن است و در پایان به تخت پادشاهی رسیدن؛ پس چون در این داستان، این گونه غم وشادی وجود دارد، شگفت آور است.
قلمرو زبانی:
فرقت : دوری، جدایی
وصلت: پیوستگی
محنت: رنج (جمع من)
آفت: رنج و سختی
بدایت: آغاز و اول هر چیز
گاه: تخت شاهی، مسند
طرب: شادی
قلمرو ادبی:
راحت، آفت: رکن سجع
وفا، جفا: رکن سجع، جناس
بند: مجاز یا کنایه از گرفتاری و اسارت
تخت و گاه: مجاز یا کنایه از فرمانروایی
بدایت، نهایت: تضاد
بند و چاه، تخت و گاه: تضاد
🔹 گفته اند «نیکوترین»، از بهر آن بود که یوسف صدیق وفادار بود و یعقوب خون او را به صبر آموزگار بود، و زلیخا در عشق و درد او بیقرار بود، و اندوه و شادی در این قصه بسیار بود، و خبردهنده از او ملک جبار بود.
معنی: گفته اند«نیکو ترین»، به این دلیل است که یوسف راستگو، وفادار بود و یعقوب خود به او درس صبر میداد و زلیخا در عشق و درد او بی تاب بود، و اندوه و شادی در این قصّه بسیار است، و کسی که این قصّه را گفته، خداوند نیرومند است.
قلمرو زبانی:
جبار: از نامهای خداوند، مسلط
🔹 قصه حال یوسف را نیکو نه از حسن صورت او گفت، بلکه از حسن سیرت او گفت، زیرا که نیکو خو، بهتر هزار بار از نیکو رو. نبینی که یوسف را از روی نیکو، بند و زندان آمد و از خوی نیکو، امر و فرمان آمد؟ از روی نیکوش حبس و چاه آمد، و از خوی نیکوش تخت و گاه آمد.
معنی: داستان حال یوسف را نه به خاطر زیبایی ظاهر او بیان کرد، بلکه به علّت زیبایی باطن او گفت؛ زیرا کسی که باطن و سرشتی نیک دارد هزار مرتبه بهتر از کسی است که زیبارو است. نمیبینی که روی زیبا، یوسف را به اسارت و زندان افکند و باطن زیبا او را به شاهی رساند؟ از زیبایی ظاهر برایش زندان و در چاه افتادن به دست آمد و از سرشت پاکش پادشاهی به دست آورد.
قلمرو زبانی:
حسن: زیبایی
صورت: چهره
سیرت: رفتار
نیکو: زیبا
نیکو خو: خوش اخلاق
رو: چهره
بند: ریسمان
قلمرو ادبی:
هزاربار: مجاز از بسیار
رو، خو: جناس
امر و فرمان: کنایه از اینکه به فرمانروایی رسید
حبس: اسارت
🔹 پادشاه عالم خبر که داد در این قصه، از حسن سیرت او داد، نه از حسن صورت او داد، تا اگر نتوانی که صورت خود را چون صورت او گردانی، باری بتوانی که سیرت خود را چون سیرت او گردانی.
معنی: خداوند در این داستان از باطن زیبا و پاک یوسف خبر داد، نه از ظاهر زیبایش، تا اگر نمیتوانی ظاهرت را مانند او کنی، به هر حال میتوانی باطنت را مانند باطن او کنی.
قلمرو زبانی:
حُسن: زیبایی
باری: به هر روی
چون: مانند
قلمرو ادبی:
سجع
سیرت، صورت: تضاد، رکنهای سجع
پیام: برتری خوی زیبا بر روی زیبا
آنکه گفتیم سیرتش نیکوترین سیرتها بود، از بهر آنکه در مقابله جفا، وفا کرد و در مقابله زشتی، آشتی کرد و در مقابله لئیمی، کریمی کرد.
معنی: آنکه گفتیم باطنش زیباترین باطن ها بود، به این علت بود که در برابر ستم وفا کرد و در برابر رفتار زشت، آشتی و دوستی نشان داد و در برابر پستی، جوانمردی کرد.
قلمرو زبانی:
از بهر: به خاطر
مقابله: مقابل
جفا: ستم، بی وفایی
آشتی: صلح
لئیمی: پستی، فرومایگی
کریمی: جوانمردی
قلمرو ادبی:
جفا، وفا: جناس
برادران بوسف، چون او را زیادت نعمت دیدند، و یعقوب را بدو میل و عنایت دیدند، آهنگ کید و مکر و عداوت کردند تا مگر او را هلاک کنند و عالم از آثار وجود او پاک کنند و تدبیر برادران برخلاف تقدیر رحمان آمد. ملک تعالی او را دولت بر دولت زیاد کرد و مملکت و نبوت، زیادت بر زیاد کرد، تا عالمیان بدانند که هرگز کید کایدان با خواست خداوند غیب دان برابر نیاید!
معنی: برادران یوسف، وقتی نعمت فراوان او را دیدند، و میل و توجّه یعقوب را به او نگریستند، تصمیم به مکر و حیله و دشمنی گرفتند تا او را بکشند و او را از عالم نیست و نابود کنند. چاره اندیشی برادران برخلاف تقدیر خداوند بود. خداوند بلند پایه او را هر روز داراتر و خوشبخت تر کرد و به سلطنت و پیامبری او بسیار افزود، تا مردم جهان بدانند که هرگز فریب فریبکاران با اراده و خواست خداوند غیب دان نمیتواند مقابله کند.
قلمرو زبانی:
زیادت : فراوانی، افزونی
بدو : به او
عنایت : توجه
آهنگ : قصد
کید : فریب
عداوت : دشمنی
مگر : شاید / هلاک: نابود
عالم : جهان
تدبیر : چاره اندیشی
برخلاف : مخالف
تقدیر : سرنوشت
رحمان : خداوند بخشاینده
مَلِک : پادشاه
مَلِک تعالی : خداوند والامرتبه
دولت : دارایی، خوشبختی
کید : حیله و فریب
نبوت : پیامبری
کایدان : ج کاید، حیله گران
قلمرو ادبی:
سجع
معنی شعر خوانی بوی گل و ریحان
معنی صفحه ۵۷ فارسی دهم
۱- وقتی دل سودایی، میرفت به بُستانها / بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحانها
معنی: وقتی دلِ عاشق من به سوی باغ و گلستان میرفت، بوی گُل و گیاهان خوشبو مرا بیاختیار و از خود بیخود میکرد.
قلمرو زبانی:
سودایی: عاشق، شیفته، شیدا
بُستان: مخفّف بوستان، گلزار
ریحان: هر گیاه سبز و خوشبو
بیت: دو جمله
«-َم» در بی خویشتنم: مفعول
قلمرو ادبی:
سودایی بودن و به گلستان رفتن برای دل: تشخیص و استعاره
بستان و گل و ریحان: تناسب
بی خویشتن: کنایه از بیاختیار و سرمست
۲- گه نعره زدی بلبل، گه جامعه دریدی گل / با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها
معنی: گاه بلبل در گوشهای آواز میخواند و گاه غنچهها شکوفا میشدند، همین که یاد تو در دلم افتاد، همه آن زیباییها را فراموش کردم.
قلمرو زبانی:
گه: مخفّف گاه
نعره: فریاد بلند
جامه: لباس
با یاد تو: به یاد تو
بیت: چهار جمله
نعره و جامه: نقش مفعول
قلمرو ادبی:
نعره زدن بلبل و جامه دریدن گل: تشخیص و استعاره
جامه: استعاره از گلبرگ
نعره زدن: کنایه از با هیجان نغمه خواندن
جامه دریدن: کنایه از شکوفایی و هیجان
بلبل و گل: مراعات نظیر (تناسب)
۳- تا عهد تو در بَستم عهد همه بشکستم / بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها
معنی: از وقتی که با تو پیمان عشق بستهام، پیمان با دیگران را شکسته ام. پس از پیمان بستن با تو، شکستن همه عهدها، جایز و مُجاز است.
قلمرو زبانی:
عهد: پیمان، قرارداد
روا: جایز، مُجاز
نقض: شکستن، شکستن عهد و پیمان
بیت: سه جمله
عهد: نقش مفعول
روا: نقش مسند
قلمرو ادبی:
دربستم و بشکستم: تضاد
عهد و پیمان: تناسب
شکستن عهد: کنایه از بد عهدی و عمل نکردن به پیمان
عهد و تو و همه: آرایه تکرار
۴- تا خار غم عشقت آویخته در دامن / کوته نظری باشد، رفتن به گلستانها
معنی: آن کسی که گرفتار غمِ عشق تو باشد، اگر اندیشه رفتن به باغ و گلستان در سرش باشد، نشانه نادانی و کوتاه فکری اوست.
قلمرو زبانی:
خار: تیغ گیاه
آویخته: فرورفته، آویزان شده
*کوته نظری: اندک بینی، عاقبت اندیش نبودن
بیت: دو جمله
کوته نظری: نقش مسند
قلمرو ادبی:
خار غم: اضافه تشبیهی
در دامن آویختن: کنایه از همراه بودن
کوته نظری: کنایه از ناقص بودن فکر
خار و دامن و گلستان: تناسب
۵- گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید چون عشق حرم باشد، سهل است بیابانها
معنی: اگر در طلب عشق تو رنج و زحمتی به ما برسد، شایسته است؛ زیرا وقتی عشق مانند کعبه هدف انسان باشد، پیمودن بیابانها آسان است.
قلمرو زبانی:
طلب: خواستن، جستجو
شاید: فعل به معنای شایسته و سزاوار است.
حرم: کعبه
سهل: آسان
بیت: چهار جمله
«-َت»: نقش مضافٌ الیه
قلمرو ادبی:
عشق مانند حرم: تشبیه
سهل: ایهام تناسب: ۱. آسان(✔)۲. زمین نرم و هموار(❌) که با بیابان تناسب دارد.
بیابان: نماد سختی و مشکلات
۶- گویند مگو سعدی، چندین سخن از عشقش / میگویم و بعد از من گویند به دورانها
معنی: میگویند: ای سعدی! این همه ازعشق معشوق سخن نگو. من نیز در پاسخ میگویم: نه تنها من از عشق سخن خواهم گفت؛ بلکه در آینده، دیگران نیز از عشق او سخن خواهند گفت.
قلمرو زبانی:
دوران: زمان، گردش روزگار
بیت: پنج جمله
سعدی: منادا
« -َ ش» در عشقش: نقش مضافٌالیه
سخن: نقش مفعول
قلمرو ادبی:
گویند و مگو: تضاد
گویند و مگو و میگویم و گویند: اشتقاق
واج آرایی «ن»
گویند: آرایه تکرار
سخن پایانی
اگر سوالی درباره جواب درس ۷ فارسی دهم با موضوع درس««جمال و کمال»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی میکنند.
✅ جواب درس ششم فارسی دهم
✅ جواب درس هشتم فارسی دهم
📝 نمونه سوالات پایه دهم متوسطه دوم
توجه: دانشآموزان عزیز شما میتوانید برای دسترسی آسانتر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.
نظرات کاربران