جواب درس هشتم فارسی دهم

محمدمهدی آقاجانی زمان مطالعه: 1 دقیقه سپتامبر 4, 2026
جواب درس هشتم فارسی دهم

در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۸ فارسی دهم با موضوع درس‌ «سفر به بصره»‌ قرار گرفته‌ است که شامل قلمرو زبانی ، قلمرو ادبی، قلمرو فکری و معنی شعر و کلمات می‌باشد.

جواب قلمرو زبانی صفحه ۶۳ فارسی دهم

۱- معانی مختلف واژه «فضل» را با توجه به متن درس بنویسید.

پاسخ:

مرا در فضل مرتبه ای است. (دانش‌، حکمت)
فضل کردگار (احسان و بخشش)
فضل داشت (برتری‌، فزونی)


۲- جدول زیر را کامل کنید.

پاسخ:

واژهمترادف
کَرَمراد، بخشش
انعامفضل
فراغآسایش

۳- در زبان کلمه‌ای اهمّیّت املایی بیشتری دارد که یک یا چند حرف از حروف شش گانه زیر در آن باشد:

پاسخ:

ء ، عت ، طح ، هذ، ز، ض، ظث، س، صغ ، ق
ادیبمتواضع، تازیبهاعذاب، قرضمسلخکاغذ، فراغ
اعرابی، عذراطّلاعحالفضل‌، منظر‌، وزیرفصل‌، بصرهرقعه‌، قیّم

۴- واژه‌ها در گذر زمان، دچار تحوّل معنایی می شوند؛ برای پی بردن به این موضوع، معنای واژه‌های مشخّص شده را با کاربرد امروزی آنها مقایسه کنید.

پاسخ:

🔹 ما را به نزدیک خویش بازگرفت.← معنای گذشته: پذیرفت/ معنای امروزی: پس گرفت
🔹 به مجلس وزیر شدیم.← معنای گذشته: رفتیم/ معنای امروزی: شدیم (گشتیم)
🔹 شوخ از خود باز کنیم.← معنای گذشته: دور کنیم (پاک کنیم) / معنای امروزی: بگشاییم


۵- کاربرد معنایی پسوند «ــَـ ک» را در هر یک از واژه‌های زیر بنویسید.

پاسخ:

🔹 خورجینک ←«ک» تصغیر (خورجین کوچک و کم ارزش)
🔹  دَمَک←«ک» تصغیر( لحظه کوتاهی)
🔹 درمک←«ک» تصغیر (درهم بی ارزش و کم ارزش)

جواب قلمرو ادبی صفحه ۶۴ فارسی دهم

۱- در متن درس، نمونه ای از تشبیه بیابید و ارکان آن را مشخّص کنید.

پاسخ:

جمله ← از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم.
مشبه: « -» یم
ادات تشبیه: ماننده
مشبه به : دیوانگان
وجه شبه : برهنگی و‌عاجزی


۲- دو ویژگی برای نثر درس «سفر به بصره» بنویسید. 

پاسخ: 

۱) سادگی بیان و نزدیکی به زبان محاوره
۲)  توصیف دقیق جزئیات

جواب قلمرو فکری صفحه ۶۴ فارسی دهم

۱- چرا ناصرخسرو دعوت وزیر را نپذیرفت؟

پاسخ: زیرا وضع ظاهری مناسبی نداشت و خجالت می‌کشید.


۲- معنا و مفهوم عبارت‌های زیر را به نثر روان بنویسید.

دست تنگ بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمّتی کند.

پاسخ: تهی دست و فقیر بود و توان مالی نداشت تا به من کمک کند.

چون بر رقعۀ من اطالع یابد، قیاس کند که مرا اهلیّت چیست.

پاسخ: وقتی نامه‌ی  مرا بخواند، به شایستگی‌ام پی ببرد.


۳- بیت زیر، با کدام قسمت درس، ارتباط معنایی دارد؟

دوران روزگار به ما بگذرد بسی *** گاهی شود بهار دگر گه خزان شود (سعدی)

پاسخ: با بند پایانی درس که در مدت بیست روز پیش آمده، اشاره می کند.» تا مردم بدانند که به شدتی که از روزگار پیش آید نباید نالید و …


۴- چگونه از پیام نهایی درس می توانیم برای زندگی بهتر بهره بگیریم؟

پاسخ: نا امید نشدن در سختی های زندگی

معنی درس هشتم فارسی دهم

معنی صفحه ۶۱ فارسی دهم

🔹 چون به بصره رسیدیم، از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم و سه ماه بود که موی سر، باز نکرده بودیم و می‌‌خواستم که در گرمابه زوم باشد که گرم شوم که هوا سرد بود و جامه نبود و من و برادرم هر یک لنگی کهنه پوشیده بودیم و پلاس پاره ای در پشت بسته از سرما.

معنی‌: وقتی به بصره رسیدیم به دلیل برهنگی و ناتوانی شبیه دیوانه­ ها شده بودیم و سه ماه بود که حمام نکرده بودیم و من می­‌خواستم به حمام بروم تا گرم شوم زیرا هوا سرد بود و لباس بر تن نداشتم و من و برادرم هر کدام لُنگی (تکه پارچه‌­ای) پوشیده بودیم و از سرما، گلیم ­پاره‌­ای بر پشت بسته بودیم.

قلمرو زبانی:

برهنگی: برهنه بودن ، بد لباسی
عاجزی: ناتوانی
سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم: سه ماه بود که موی سر خود را کوتاه نکرده بودیم. مثال: «تراشنده استادی آمد فراز بپوشیدگی موی او کرد باز»
باشد که: به امید آنکه
لنگ: پارچه ای که در حمام به کمر می‌‌بندند.
پلاس: جامه ای کم ارزش، گلیم درشت و کلفت

قلمرو ادبی:

تشبیه: از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم.
ما: مشبه
ماننده: ادات تشبیه
دیوانگان: مشبه به
وجه شبه : برهنگی و عاجزی


🔹 گفتم اکنون ما را که در حمام گذارد؟ خورجینکی بود که کتاب در آن می‌‌نهادم، بفروختم واز بهای آن درمکی چند، سیاه، در کاغذی کردم که به گرمابه بان دهم تا باشد که ما را ذمکی زیادتر در گرمابه بگذارد که شوخ از خود باز کنیم. چون ان درمک ها پیش او نهادم، در ما نگریست پنداشت که ما دیوانهایم. گفت: «بروید که هم اکنون مردم از گرمابه بیرون می‌‌آیند». و نگذاشت که ما به گرمابه دررویم . از آن جا با خجالت بیرون آمدیم و به شتاب برفتیم. کودکان بر در گرمابه بازی می‌‌کردند، پنداشتند که ما دیوانگانیم. در پی ما افتادند و سنگ می‌‌انداختند و بانگ می‌‌کردند.

معنی‌: با خود گفتم: حالا چه کسی به ما اجازه می‌‌­دهد وارد حمام شویم؟ کیسه کوچکی بود که در آن کتاب می‌‌گذاشتم، آن را فروختم و از فروش آن، پول اندکی به دست آوردم و آن را در کاغذی پیچیدم که به مسئول حمام بدهم تا شاید اجازه دهد کمی بیشتر در حمام بمانیم و خود را پاکیزه کنیم. (چرک­ه ای خود را پاک کنیم). وقتی آن پول کم را پیش او گذاشتم به ما نگاه کرد؛ فکر کرد که ما دیوانه ­ایم.
گفت: بروید زیرا اکنون مردم از حمام بیرون می­آیند و اجازه نداد که وارد حمام شویم. از آنجا با خجالت بیرون آمدیم و به سرعت رفتیم. کودکان نزدیک حمام بازی می‌کردند فکر کردند ما دیوانه هستیم به دنبال ما راه افتادند و سنگ می‌‌­انداختند و فریاد می‌­زدند.

قلمرو زبانی:

خورجینکی: خورجین کوچک، جامه دان، کیسهای که معمولا از پشم درست می‌کنند و شامل دو جیب است.
درمک: درهم کم. پول اندک
شوخ: چرک
شوخ از خود باز کنیم: چرک و آلودگی بدن خود را بزداییم و پاک کنیم.
دررویم : وارد شویم.


🔹 ما به گوشه‌ای باز شدیم و به تعجب در کار دنیا می‌‌نگریستیم و مکاری از ما سی دینار مغربی می‌‌خواست، و هیچ چاره ندانستیم، جز آن که وزیر ملک اهواز، که او را ابوالفتح علی بن احمد می‌‌گفتند، مردی اهل بود و فضل داشت از شعر و ادب هم کرمی تمام، به بصره آمده بود، پس مرا در آن حال با مردی پارسی که هم از اهل فضل بود آشنایی افتاده بود و او را با وزیر، صحبتی بودی و این مرد پارسی هم دست تنگ بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمتی کند.

معنی‌: ما به گوشه‌­ای رفتیم و از کار دنیا متعجب بودیم. و کرایه ­دهنده چهار پا از ما سی سکه طلای مراکشی (به عنوان کرایه) می­ خواست و ما هیچ چاره­ای نداشتیم جز آن که به سراغ وزیر حاکم اهواز برویم که به او ابوالفتح علی بن احمد می­ گفتند و مردی شایسته بود و از شعر و ادب دانشی داشت و بسیار بخشنده بود، و در این زمان به بصره آمده بود.
پس در آن هنگام با مردی از اهالی کشور ایران آشنا شده بودم که با وزیر دوستی داشت. و این مرد ایرانی هم فقیر بود و ثروتی نداشت که به من کمکی کند.

قلمرو زبانی:

مکاری : کرایه دهنده اسب و شتر
دینار مغربی: سکه طلای رایج و معیار که در مراکش ضرب شده باشد.
اهل: شایسته
فضل: دانش
صحتتی بودی: هم نشینی داشت.
وسعت: توان
این مرد پارسی هم
دست تنگ بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمتی کند: نیازمند بود و توان مالی نداشت تا وضعیت مرا بهبود ببخشد.


معنی صفحه ۶۲ فارسی دهم

🔹 احوال مرا نزد وزیر باز گفت. چون وزیر بشنید، مردی را با اسبی نزدیک من فرستاد که «چنان که هستی بر نشین و نزدیک من آی». من از بدحالی و برهنگی شرم داشتم و رفتن مناسب ندیدم رقعه ای نوشتم و عذری خواستم و گفتم که «بعد از این به خدمت رسم». و غرض من دو چیز بود: یکی بینوایی دویم گفتم همانا او را تصور شود که مرا در فضل مرتبه ای است زیادت، تا چون بر رقعه من اطلاع یابد، قیاس کند که مرا اهلیت چیست، تا چون به خدمت او حاضر شوم خجالت نبرم. در حال، سی دینار فرستاد که این را به بهای تن جامه بدهید. از ان دو دست جامه نیکو ساختیم و روز سیوم به مجلس وزیر شدیم. مردی اهل و ادیب و فاضل و نیکو منظر و متواضع دیدم و متدین و خوش سخن. ما را به نزدیک خویش بازگرفت، و از اول شعبان تا نیمه رمضان آن جا بودیم، و آن چه آن اعرابی کرای شتر بر ما داشت، به سی دینار، هم این وزیر بفرمود تا بدو دادند و مرا از آن رنج آزاد کردند.

معنی‌: (پس) احوال مرا به وزیر گفت. وقتی وزیر وضعیت مرا شنید مردی را با اسبی نزد من فرستاد (و پیغام داد:) همان­گونه که هستی بر اسب سوار شو و نزد من بیا.
من به خاطر وضعیت بد و برهنگی خود خجالت کشیدم و مناسب ندانستم که بروم. نامه­‌ای نوشتم و عذرخواهی کردم و گفتم که «زمانی دیگر به خدمت می­ رسم.» و هدف من از این کار دو چیز بود: یکی فقر و اوضاع پریشانم، دوم این­که او با خود تصور می­‌کند من در علم و معرفت مقام بلندی دارم ، وقتی نامه مرا بخواند می­‌سنجد و پی می­‌برد که مقدار شایستگی من چقدر است تا زمانی که به خدمت او می‌‌­روم، شرمنده نشوم.
بی­ درنگ سی دینار فرستاد (و پیغام داد) که با این پول پوشاک تهیه کنید. از آن پول دو دست لباس مناسب و شایسته تهیه کردیم و روز سوم به مجلس وزیر رفتیم. مردی شایسته، ادیب، دانا، خوش­چهره، فروتن، دیندار و خوش­ سخن بود. ما را نزد خود نگه داشت.
و از از اول شعبان تا نیمه رمضان آنجا بودیم و همین وزیر دستور داد آن­چه آن عرب بیابانی بابت کرایه شتر از ما طلب داشت، که سی دینار بود، به او پرداخت کردند و مرا از آن ناراحتی رها کردند.

قلمرو زبانی:

بر‌نشین: سوار شو
رقعه: نامه
تن جامه: لباس
ساختیم: تهیه کردیم
متواضع: فروتن
کرای شتر: کرایه شتر


🔹خدای، تبارک و تعالی، همه بندگان خود را از عذاب قرض و دین فرجدهاد، به حق الحق و آهله، چون بخواستیم رفت، ما را به انعام و اکرام به راه دریا گسیل کرد، چنان که در کرامت و فراغ به پارس رسیدیم، از برکات آن آزادمرد، که خدای، عز و جل، از آزادمردان خشنود باد.

معنی‌: خدای، تبارک و تَعالی، همۀ بندگان خود را از عذاب بدهی و دین رهایی بدهد، بِحقِّ خداوند و اهلش، و وقتی می‌‌خواستیم برویم، ما را با بخشش و گرامی داشت از راه دریا روانه کرد؛ به طوری که به خاطر کمک های آن آزاد مرد با کرامت و آسایش به استان پارس رسیدیم. خدای گرامی و شکوه‌مند، از آزادمردان خشنود باشد.

قلمرو زبانی:

فرج: گشایش، رهایی
دهاد: فعل دعایی، بدهد
به حق الحق و آهله: سوگند می‌‌دهم به حقانیت حق و اهل آن.
انعام: بخشش
اکرام: بزرگداشت
گسیل کرد: فرستاد
فراغ: آسایش، آسودگی


🔹 بعد از آن که حال دنیاوی ما نیک شده بود و هر یک لباسی پوشیدیم، روزی به در آن گرمابه شدیم که ما را در آن جا نگذاشتند. چون از در رفتیم، گرمابه بان و هر که در آن جا بودند، همه بر پای خاستند و بایستادند چندان که ما در حمام شدیم، و دلاک و قیم درآمدند و خدمت کردند و به وقتی که بیرون آمدیم هر که در مسلخ گرمابه بود، همه بر پای خاسته بودند و نمی نشستند، تا ما جامه پوشیدیم و بیرون آمدیم. و در ان میانه (شنیدم)حمامی به یاری از ان خود میگوید: « این جوانان آنان اند که فلان روز ما ایشان را در حمام نگذاشتیم .» و گمان بردند که ما زبان ایشان ندانیم، من به زبان تازی گفتم که : «راست میگویی، ما آنانیم که پلاس پاره ها بر پشت بسته بودیم». آن مرد خجل شد و عذرها خواست و این هر دو حال در مد بیست روز بود و این فصل بدان آوردم تا مردم بدانند که به شدتی که از روزگار پیش آید، نباید نالید و از فضل و رحمت کردگار، جل جلاله و غم نواله ، ناامید نباید شد که او، تعالی، رحیم است.

معنی‌: 

بعد از این که حال دنیایی ما خوب شد و هر دویمان لباسی پوشیدیم، روزی به همان گرمابه ای رفتیم که ما را در آنجا نگذاشتند داخل شویم.
زمانی که از در وارد شدیم، به محض ورود، صاحب حمام و هرکه در آنجا بود، به احترام ما بلند شدند و ایستادند تا زمانی که ما وارد حمام شدیم و مشت و مال­ دهنده و کیسه­ کش آمدند و تعظیم کردند. و زمانی که از حمام بیرون آمدیم، هرکه در رختکن حمام بود، همه ایستاده بودند و نمی­ نشستند تا ما لباس پوشیدیم و بیرون آمدیم.
در آن میانه شنیدم حمامی به یکی از دوستان خود می­گوید: «این جوانان همان کسانی هستند که فلان روز اجازه ندادیم وارد حمام شوند.» و فکر می­کردند ما زبانشان را نمی ­فهمیم؛ من به زبان عربی گفتم که: «درست می‌‌گویی. ما همان کسانی هستیم که گلیم ­پاره ­ها به پشت بسته بودیم.» آن مرد شرمنده شد و بسیار عذرخواهی کرد. و این وضعیت در مدت بیست روز اتفاق افتاد و این فصل را به این علت نوشتم تا مردم بدانند که یک سختی که روزگار پیش می‌‌­آورد، نباید شکایت کرد و از بخشش و رحمت خداوند که بزرگ است شکوه او، و فراگیر است لطف او نباید ناامید شد، زیرا آن بلندمرتبه، مهربان است.

قلمرو زبانی:

دنیاوی: مادی
دلاک: کیسه کش حمام، مشت و مال دهنده
قیم: سرپرس ، کیسه کش حمام
خجل: شرمنده
فضل: بخشش
جل جلاله و غم نواله : بزرگ است شکوه او و فراگیر است لطف او.

معنی گنج حکمت شبی در کاروان فارسی دهم

یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشهای، خفته. شوریده‌ای که در آن سفر همراه ما بود، نعره‌ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس، آرام نیافت. چون روز شد گفتمش: «آن چه حالت بود؟» گفت: «بلبلان را دیدم که به نالش درآمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهایم از بیشه؛ اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت، خفته.»

معنی‌: به خاطر دارم که یک شب با کاروانی تمام شب راه رفته بودم و هنگام سحر در کنار جنگلی خوابیدم. ناگهان عارفی که همسفر ما بود، فریاد بلندی زد و به سمت بیابان دوید و یک لحظه آرام و قرار نداشت. صبح که شد از او سؤال کردم: آن چه حالتی بود که داشتی؟ گفت: صدای بلبلان بر درخت، کبک های در کوه، قورباغه‌های در آب و حیوانات در جنگل را می‌شنیدم که در حال ستایش خداوند هستند. با خودم گفتم که این انصاف و جوانمردی نیست که حیوانات در حال تسبیح خداوند باشند و من در خواب غفلت فرورفته باشم.

قلمرو زبانی:

بیشه: جنگل کوچک، نیزار
خفته: خوابیده، دراز کشیده
شوریده: کسی که ظاهری آشفته دارد، عاشق و عارف
نعره: فریاد بلند، بانگ، خروش
یک نفس: یک لحظه
غوک: قورباغه
بهایم: جمع بهیمه، چارپایان
مروّت: جوان مردی، مردانگی
تسبیح: خدا را به پاکی یاد کردن، سبحان الله گفتن
«-َش» در گفتمش: نقش متمّم دارد (به او گفتم).

قلمرو ادبی: 

رفته و خفته: سجع متوازی
بلبلان و کبکان و غوکان و بهایم – درخت و کوه و بیشه: تناسب
شب و روز: تضاد
نفس: مجاز از لحظه


۱- دوش، مرغی به صبح مینالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

معنی‌: دیشب تا صبح صدای ناله پرنده‌ای را می‌شنیدم، این ناله مرا از خود بیخود کرد و هوش از سرم بُرد.

قلمرو زبانی:

دوش: دیشب، شب گذشته
مرغ: پرنده
طاقت: تاب، توان
هوش: هوشیاری
بیت: دو جمله
«-َ م» در صبرم: نقش مضاف الیه
قلمرو ادبی:
مرغ
: مجاز از پرنده
صبح و دوش: تضاد
مرغ می‌نالید: تشخیص و استعاره
عقل و هوش – صبر و طاقت: مراعات نظیر


۲- یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید به گوش

معنی‌: اتّفاقاً صدای ناله مرا یکی از دوستان صمیمی و با اخلاص شنید.

قلمرو زبانی:

مخلص: بیریا، صمیمی، با اخلاص
مگر: اتّفاقاً
بیت: یک جمله سه جزئی با متمّم
«را» در یکی را گوش: فکّ اضافه: گوشِ یکی

قلمرو ادبی: 

به گوش رسیدن آواز: کنایه از شنیدن
آواز و گوش: مراعات نظیر


۳- گفت باور نداشتم که تو را بانگ مرغی چنین کند مدهوش

معنی‌: گفت: نمی‌توانم باور کنم که صدای آواز پرنده‌ای، این چنین تو را از خو بیخود کند!

قلمرو زبانی:

بانگ: آواز، فریاد
مدهوش: سرگشته، حیران، متحیّر
بیت: سه جمله
باور و تو: نقش مفعول
مدهوش: نقش مسند

قلمرو ادبی: 

واجآرایی «ن»
مرغ: مجاز از پرنده


۴- گفتم این شرط آدمیّت نیست مرغ تسبیح گوی و من خاموش

معنی‌: به او گفتم: این دور از انسانیّت است که پرندگان در حال حمد و ستایش خداوند باشند و ما انسان‌ها ساکت و غافل باشیم.

قلمرو زبانی:

آدمیّت: آدم بودن
تسبیحگوی: گوینده سبحاناهلل، عابد
بیت: چهار جمله
شرط آدمیت و تسبیحگوی و خاموش: نقش مسند

قلمرو ادبی: 

تسبیح گوی بودن مرغ: تشخیص و استعاره
خاموش: کنایهاز ساکتبودن و سکوت
تلمیح به آیه «یُسَبِّحُ هلل ما فِیالسَّماواتِ وَالارضِ»

سخن پایانی

اگر سوالی درباره جواب درس ۸ فارسی دهم با موضوع درس««سفر به بصره»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی می‌کنند.

✅ جواب درس هفتم فارسی دهم
✅ جواب درس نهم فارسی دهم
📝 نمونه سوالات پایه دهم متوسطه‌‌ دوم‌‌

توجه: دانش‌آموزان عزیز شما می‌توانید برای دسترسی آسان‌تر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.

محمدمهدی آقاجانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *