جواب درس ششم فارسی دهم

در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۶ فارسی دهم با موضوع درس‌ «مهر و وفا»‌ قرار گرفته‌ است که شامل قلمرو زبانی ، قلمرو ادبی، قلمرو فکری و معنی شعر و کلمات می‌باشد. ‌

جواب قلمرو زبانی صفحه ۵۰ فارسی دهم

۱- معنای واژه‌های مشخّص شده را با کاربرد آن‌ها در متن درس مقایسه کنید.

پاسخ:

ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست / در حضرت کریم تمنّا چه حاجت است (حافظ)

« حضرت» در متن درس، به معنای «معشوق ازلی » و از القاب خداوند است امّا در این بیت در معنای «محضر و مجلس» به کار رفته است.

تعلیم ز ارّه گیر امر معاش / نیمی سوی خود می کش و نیمی می پاش (ابوسعید ابوالخیر)

«معاش» در متن درس، به معنای « زندگی‌، زیست‌، زندگی کردن ‌«است و در این بیت نیز همان معنای معاشرت یا زندگی کردن» را دارد.


۲- در جمله، ضمایر پیوسته ( متصل) در سه نوع نقش دستوری ظاهر می‌شوند:

در شعر «مهر و وفا» نمونه‌ای از کاربرد ضمایر متّصل بیابید و نقش دستوری آن را مشخص کنید.

گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان / نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

پاسخ:

حالت یک: اگر هوایت است که … : مضاف الیه
حالت دو: اگر هوا (هوس) داری که معشوق پیمانت را نگسلد …: مضاف الیه

جواب قلمرو ادبی صفحه ۵۱ فارسی دهم

۱- در متن درس، دو نمونه «مجاز» بیابید و مفهوم آنها را بنویسید.

نمونه یکم: 

صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی / ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد

سر زلف مجاز از خود معشوق

نمونه دوم: 

سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری / که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

سر، دل و جان مجاز از کل وجود / زر مجاز از کل دارایی


۲- در ادبیات فارسی، شاعران یا نویسندگان، واژه «صبا» را در کدام مفهوم نمادین به کار می‌برند؟

پاسخ: صبا نماد پیام رسانی (خوش خبری و پیام آوری)


۳- هرگاه، در عبارت یا بیتی، یک کلمه ای به چند معنا به کار رود، آرایه «ایهام» پدید می‌آید.

ایهام، از ریشه «وَهم» و به معنای «به تردید و گمان افکندن» است؛ همانطور که در مصراع «بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است» کلمه «مهر» در دو معنای مختلف «خورشید» و «محبّت» به کار رفته است.

بیت زیر را از نظر کاربرد آرایه «ایهام» بررسی کنید.

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم *** کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

پاسخ: «بو» در بیت «ایهام » دارد:  ۱‌. بو و رایحه ۲‌. امید و آرزو

جواب قلمرو فکری صفحه ۵۱ فارسی دهم

۱- با توجه به متن درس، حافظ، شرط وفاداری معشوق را در چه می‌داند؟

پاسخ: بندگی عاشق (‌گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان / نگاه دار سر رشته تا نگه دارد)


۲- بیت زیر، با کدام قسمت از سروده حافظ، ارتباط مفهومی دارد؟

پاسخ: 

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش (حافظ)

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست / که آشنا سخن آشنا نگه دارد


۳- از کدام بیت درس، می توان مفهوم آیه شریفه «وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَی اهلل فَهُوَ حَسبُهُ» را دریافت؟

پاسخ: هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد/ خداش در همه حال از بلا نگه دارد

معنی درس ششم فارسی دهم

۱- هر آن که جانب اهل وفا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد

معنی‌: هر‌کس که از باوفایان پشتیبانی و حمایت کند، خداوند نیز او را در هر حالی از گرفتاری‌ها حفظ می‌کند.

قلمرو زبانی:

هرآن که : اسم مبهم، هر کسی که
جانب : سمت، جهت
اهل وفا : وفاداران، کسانی که به پیمان دوستی پایبند هستند، مردان خدا، عارفان و اولیاءالله = حافظ جای دیگر می‌گوید: نشان اهل وفا عاشقی است با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم.
نگه دارد : در مصراع اول مضارع التزامی ولی در مصراع دوم مضارع اخباری
خداش : خدا او را

قلمرو ادبی:

قالب : چامه یا غزل
وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (رشته انسانی)
جانب کسی را نگه داشتن : کنایه، پشتیبانی کردن
نگه دارد : ردیف
هر، در : جناس
واج آرایی «ا»

۲- حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد

معنی‌: ماجرای دوست را فقط به جناب دوست می‌گویم؛ زیرا فقط دوست محرم راز دوستش است.

قلمرو زبانی:

حدیث : ماجرا، روایت، سخن
مگر : جز
حضرت : حضور، محضر، آستانه، درگاه
آشنا : دوست
مفعول : حدیث دوست، سخن آشنا
نگویم : مضارع اخباری نمی‌گویم.
نگه دارد : مضارع اخباری نگه می‌دارد.
نگه داشتن سخن : رازداری

قلمرو ادبی:

تضمین شعر سعدی
واژه آرایی : دوست، آشنا
تناسب: «حدیث» ، «نگویم» ، «سخن» – «دوست» ، «آشنا»
تکرار: «دوست» ، «آشنا»

۳- دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پایفرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

معنی‌: ای دل، چنان زندگی کن که اگر لغزش و خطایی از تو سر زد فرشته آسمانی برای بخشوده شدن گناه تو، دست به دعا بلند کند و تو را از گزند گناهان و حوادث حفظ کند.

قلمرو زبانی:

دلا: ای دل
معاش : زندگی، زیست، زندگانی کردن
بلغزد پای : سرخوردن ، دچار خطا و گناه شوی
دلا : ندا و منادا
معاش کن : فعل امر
پای : نهاد «ات»: ضمیر شخصی پیوسته، مفعول (فرشته به دو دست دعا، نگه داردت تو را نگه دارد.)

قلمرو ادبی:

دلا : ای دل، جانبخشی
دل : مجاز از انسان
بلغزد پای : کنایه از خطا کند، دچار کج روی شود.
دل، پا، دست : تناسب
واج آرایی : «د»

۴- گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

معنی‌: اگر میل و آرزوی آن داری که معشوق پیمانش را با تو نشکند، تو نیز در حق او وفادار باشد تا او نیز با تو وفادار باشد.

قلمرو زبانی:

هوا : آرزو، امید ، میل
ـَ ت: مضاف الیه (جهش ضمیر « هوایت»)
نگسلد : پاره نکند، جدا نکند (مضارع التزامی از گسیختن یا گسستن)، نگسلد پیمان: پیمان شکنی نکند
معشوق : نهاد
رشته : مهر و محبت
نهاد است : معشوق نگسلد پیمان

قلمرو ادبی:

سر رشته را نگه دار : کنایه از وفاداری کن
استعاره: سررشته « محبت »
دار، دارد : همریشگی (رشته انسانی)
گر، سر : جناس
واج آرایی : «گ»، «ر»

۵- صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی ز روی لطف بگویش که جا نگاه دارد

معنی‌: ای باد صبا، اگر دل مرا اسیر زلف یار دیدی، لطفاً به یارم بگو که نسبت به من بی مهر نباشد.

قلمرو زبانی:

صبا: باد بهاری
اَر : اگر
ز روی لطف: به نرمی
«ـَ ش» در «بگویش» : متمم = به او بگو
صبا : منادا (ای صبا)
که جا نگه دارد : مفعول برای فعل «بگو».

قلمرو ادبی:

ای صبا : جانبخشی
تشخیص: صبا ( باد صبا مورد خطاب قرار گرفته است )
سر : ایهام تناسب، ۱- نوک ۲- کله (در معنای دوم با زلف و روی تناسب دارد)
دل را سر زلف دیدن : کنایه از عاشق زلف یار دیدن
روی : ایهام تناسب، ۱- به خاطر ۲- چهره (در معنای دوم با زلف و سر تناسب دارد)
جا نگه دارد : وفادار باشد، حق دوستی را ادا کند
دل، زلف : تناسب
واج آرایی : «ر»

۶- چو گفتمش که دلم را نگاه دار. چه گفت: «ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد»

معنی‌: هنگامی که به یارم گفتم دلم را نشکن او چه گفت؟ او گفت از دست بنده چه کاری برمی‌آید. خدا دلت را نشکند.

قلمرو زبانی:

«ـَ ش» در «گفتمش» : متمم = به او
«چه» در مصراع دوم : نهاد
دل : مفعول برای «نگاه دار» و «نگه دار» برای بار دوم: حذف به قرینۀ لفظی
از دست بنده چه خیزد؟ : استفهام انکاری، ازتوان بنده خارج است.
چو: وقتی‌، حرف ربط

قلمرو ادبی:

دلم را نگاه دار : کنایه از وفادار باش، دلم را نشکن
گفتم، گفت : هم ریشگی
دست : مجاز از توان و نیرو
خاستن : بلند شدن (بن ماضی: خاست؛ بن مضارع:‌ خیز)
ز دست بنده چه خیزد : پرسش انکاری
خدا نگه دارد : تلمیح به «توکلّتُ علی الله»
دست، دل : تناسب

۷- سر وزر و دل و جانم فدای ان یاریکه حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

معنی‌: جان و دارایی و همه هستی ام فدای آن یاری که حق دوستی را ادا کند و نسبت به من وفا باشد.

قلمرو زبانی:

زر، دل، جان : معطوف
مصراع اوّل : حذف فعل به قرینۀ معنوی (فدای آن یاری باد باشد…)
حق صحبت مهر و وفا : گروه مفعولی
صحبت : همنشینی

قلمرو ادبی:

سر : مجاز از جان
زر : مجاز از دارایی
سر و زر و دل و جانم : مجاز از همه هستی‌ام
سر، زر : جناس
سر، دل، جان : تناسب
مهر : ایهام تناسب (مهر و وفا نام دو دلداده در داستان‌های عاشقانه)
حق صحبت نگه دارد : کنایه، وفادار باشد

۸‌-غبار راهگذارت کجاست تا حافظ به یادگار نسیم صبا نگه دارد

معنی‌: غبار رهگذر تو کجاست تا حافظ به یادگار نسیم صبا آن غبار را حفظ کند.

قلمرو زبانی:

راهگذر : گذرگاه، معبر
است : فعل غیر اسنادی
به یادگار : به عنوان یادگاری
«ـَ ت» مضاف الیه
غبار راهگذر : نهاد برای جملۀ اوّل و مفعول محذوف برای جملۀ دوم
نسیم صبا : باد صبا، نسیم صبحگاهی

قلمرو ادبی:

غبار راهت کجاست : کنایه از ارزشمندی یار
واج آرایی : «ا»، «ر»

معنی گنج حکمت حقه راز فارسی دهم

🔹 روزی یکی نزدیک شیخ آمد و گفت: «ای شیخ آمده ام تا از اسرار حق چیزی با من نمایی.»
شیخ گفت: «بازگرد تا فردا.»
آن مرد بازگشت.

معنی‌: روزی کسی نزد پیشوای عارفان (ابوسعید ابیالخیر) آمد و گفت: ای شیخ آمده ام تا از رازهای خداوند، چیزی به من نشان بدهی.

قلمرو زبانی:

شیخ : پیر، مرشد، پیشوای عارفان
اسرار : جمع سرّ، رازها، رمزها
حق : خداوند
با من : به من
نمایی : نشان بدهی
ای شیخ : منادا


🔹 شیخ گفت: برگرد و تا فردا منتظر باش. آن مرد برگشت.
شیخ بفرمود تا آن روز، موشی بگرفتند و در حُقّه کردند و سر حُقّه محکم کردند.
دیگر روز آن مرد باز آمد و گفت: «ای شیخ، آنچ وعده کردهای، بگوی.»
شیخ بفرمود تا آن حُقّه را به وی دادند و گفت: «زینهار، تا سر این حقّه باز نکنی.»

قلمرو زبانی:

بفرمود : دستور داد
حُقّه : محفظۀ کوچکی که دری جداگانه دارد و برای نگهداری اشیای گرانبها به کار می‌رود، جعبه، صندوق
بازآمد : برگشت
آنچ : مخفّف آنچه
وعده کردی : قول دادی
زینهار : مراقب باش، آگاه باش.
معنی: شیخ دستور داد، آن روز موشی را گرفتند و در جعبه‌ای انداختند و درِ جعبه را محکم بستند. روز بعد آن مرد برگشت و گفت: ای شیخ! آن چیزی را که قول دادی، بگو. شیخ به مریدان گفت که آن جعبه را به او بدهند و گفت: مراقب باش که درِ این جعبه را باز نکنی.


🔹 مرد حقّه را برگرفت و به خانه رفت و سودای آنش بگرفت که آیا در این حقّه، چه سرّ است؟
هر چند صبر کرد نتوانست. سر حقّه باز کرد و موش بیرون جست و برفت.

معنی‌: مرد جعبه را برداشت و به خانه رفت و فکر و هوس دیدن محتوای جعبه، بر او غلبه کرد که چه رازی درون صندوق است؟ هرچه صبر کرد، نتوانست. درِ جعبه را باز کرد و موش بیرون پرید و رفت.

قلمرو زبانی:

برگرفت : برداشت
‌سودا : اندیشه، هوس، عشق؛ سودای کاری گرفتن کسی را: هوس کاری به سر کسی زدن
«-َش» : نقش متمّم

قلمرو ادبی:

 سودای کاری گرفتن کسی را: کنایه از هوس کاری به سر کسی زدن.


🔹 مرد پیش شیخ آمد و گفت: «ای شیخ، من از تو سرّ خدای تعالی طلب کردم، تو موشی به من دادی؟!»
شیخ گفت: «ای درویش، ما موشی در حقّه به تو دادیم، تو پنهان نتوانستید اشت؛ سرّ خدای را با تو بگوییم، چگونه نگاه خواهیداشت؟!»

معنی‌: مرد پیش شیخ آمد و گفت: ای شیخ! من راز خدای بزرگ را از تو خواستم، چرا تو به من موشی دادی؟ شیخ گفت: ای زاهد! ما موشی در جعبه به تو دادیم و تو نتوانستی آن را پنهان کنی؛ اگر راز خدا را به تو بگوییم، چگونه میتوانی آن را پنهان نگه داری؟

قلمرو ادبی:

شیخ : پیر
زینهار : آگاه باش، مراقب باش
سودا : اندیشه، هوس، عشق؛ سودای کاری گرفتن کسی را: هوس کاری به سر کسی زدن
هر چند صبر کرد نتوانست : حذف به قرینه لفظی(سر حقه را باز نکند)
سر : در
جست : جهید (بن ماضی: جست، بن مضارع: جه)

سخن پایانی

اگر سوالی درباره جواب درس ۶ فارسی دهم با موضوع درس««مهر و وفا»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی می‌کنند.

جواب درس پنجم فارسی دهم
جواب درس هفتم فارسی دهم
📝 نمونه سوالات پایه دهم متوسطه‌‌ دوم

توجه: دانش‌آموزان عزیز شما می‌توانید برای دسترسی آسان‌تر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *