جواب درس ششم فارسی نهم
در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۶ فارسی نهم متوسطه اول با موضوع درس «آداب زندگانی» قرار گرفته است که شامل جواب خودارزیابی، گفت و گو و فعالیت های نوشتاری میباشد. در ادامه با ما از بخش پاسخ سوالات فارسی نهم همراه باشید.
جواب خودارزیابی صفحه ۵۰ فارسی نهم
۱- هنگام سخن گفتنِ دیگران به چه نکاتی باید توجّه کرد؟
پاسخ:
۱) زیاد حرف نزند.
۲) سخن دیگران را قطع نکند.
۳) سوال دیگران را پاسخ ندهد و فقط سوالات مخصوص خودش را پاسخ دهد.
۴) اگر سخنی را کسی روایت میکند، نسبت به آن اظهار بیاطلاعی کند و نگوید آن را میدانم تا سخنش تمام شود.

۲- بیت زیر با کدام بخش درس، ارتباط معنایی دارد؟
پاسخ: به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی نکنند.
۳- یک زندگی موفّقیتآمیز چه ویژگیهایی دارد؟
پاسخ: دارای برنامهریزی، هدف، رفتار درست با اطرافیان، در نظر گرفتن انصاف در هر کاری، احترام به دیگران، داشتن خانواده خوشحال و موفق و …
جواب گفتوگو صفحه ۵۲ فارسی نهم
۱- درباره آداب معاشرت و تأثیر اخلاق نیکو در زندگی اجتماعی، بحث و گفتوگو کنید.
پاسخ: در زندگی اجتماعی رفتار و کردار انسان، فقط مربوط به خودش نیست بلکه به تمام جامعه مربوط است؛ یعنی رعایت هنجارها و آداب و رسوم مربوط به اجتماع تأثیر به سزایی در سرنوشت دیگر انسانها دارد. انسانها باید روش زندگی خود را با دیگر اجزای جامعه تطبیق دهند. از آداب معاشرت میتوان به کم حرف زدن و به موقع سخن گفتن و از اخلاق نیکو به راست گویی، غیبت نکردن، شاد کردن دل دیگران، گناه نکردن، خوش اخلاق بودن، نیکی و صله رحم، تبسم کردن و … اشاره کرد. انسان باید تلاش کند خدایی فکر کند، خدایی سخن بگوید و خدایی عمل کند و رفتار و کردار و راز و نیازش همیشه با خداوند باشد.
۲- درباره ابیات زیر و ارتباط آن با درس گفتوگو کنید.
کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی / چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی
دادند دو گوش و یک زبانت ز آغاز / یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی
اخلاق ناصری، خواجه نصیر الدین توسی
پاسخ: شعر به آداب سخن گفتن و گوش کردن توصیه میکند انسان باید کم حرف باشد و به جا سخن بگوید و تا چیزی از او نپرسیدهاند دخالت نکند و سعی کند بیشتر شنونده باشد تا گوینده زیرا انسان دو گوش دارد و یک دهان پس سهم گوش از دهان بیشتر است.
جواب فعالیتهای نوشتاری صفحه ۵۲ فارسی نهم
۱- هم خانواده واژههای زیر را از متن درس، بیابید و بنویسید.
| اتّهام: | تهمت |
| اقناع: | قانع |
| طعنه: | طعن |
| مقدّم: | متقدم |
| استماع: | سمع |
| مقطوع: | قطع |
| مطلب: | طالب |
| مقتدر: | قادر |
| مجتهد: | جهد |
| اصیل: | اصل |
۲- فعلهای مضارع را مشخص کنید و نوع آنها را بنویسید.

«اینک دارم برای شما مینویسم، شاید بخوانید و به کار بندید؛ هرگاه ذهنتان را از کژ اندیشی بپیرایید، دلتان را از احساس ناروا بشویید و از بی رسمیها بپرهیزید، خداوند با شما همراه میشود؛ پست و بلند آوای درونتان را میشنود و رفتار شما را به سامان میآورد».
دارم: مضارع مستمر
مینویسم: مضارع مستمر
بخوانید: مضارع التزامی
بندید: مضارع التزامی
بپیرایید: مضارع التزامی
بشویید: مضارع التزامی
بپرهیزید: مضارع التزامی
میشود: مضارع اخباری
میشنود: مضارع اخباری
میآورد: مضارع اخباری
۳- عبارت زیر را در یک بند، توضیح دهید.
«گوهرِ تن، از گوهرِ اصل، بهتر بوَد.»
پاسخ: داشتن اصل و نسب، پدر و مادر باسواد، خاندان اصیل و … خوب است اما اگر انسان از گوهر وجودی خود و از گوهر تنش استفاده کند و با تلاش و گوهر اکتسابی خود به جایی برسد و گوهر تن داشته باشد بهتر است زیرا همیشگی است.
معنی کلمات درس ششم فارسی نهم
| بدان: آگاه باش | وجه: راه، قصد، صورت |
| مادام: همواره، همیشه | شوکت: شکوه |
| اصیل: با اصل و نسب، با نژاد | بیهنر: بیفضیلت و بیمعرفت |
| صحبت: همنشینی و معاشرت | خیره: بیهوده، بیپروا |
| خاصه: مخصوصا | پست: فرومایه، خراب، خوار، زبون |
| بگریز: فرار کن | رحلت: کوچ، سفر |
| طالب: جوینده، خواهان، دانشجو | جاه: مقام، درجه، شکوه |
| طعن: سرزنش | مداخلت: دخالت کردن |
| استراق سمع: پنهانی و دزدیده گوش دادن | خوض نمودن: فرو رفتن |
| عز: ارجمندی | مغیلان: خار، نوعی خار |
| داعیه: انگیزه، علت | داد: عدل، حق |
معنی اقوام روزگار به اخلاق زنده اند صفحه ۴۷
اقوام روزگار به اخلاق زندهاند / قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است
معنی: مردم دنیا به خاطر ادب و اخلاق نیک زنده و ماندگار هستند مردمی که اخلاق خوب ندارند شایسته مرگ هستند.
دانش ادبی:
مردنی (قافیه)
است (ردیف)
زنده ، مردنی (تضاد)
دانش زبانی:
است (فعل اسنادی)
مردنی(صفت نسبی – مشتق – مسند)
فاقد اخلاق (ترکیب اضافی)
معنی آداب زندگی درس ۶ فارسی نهم
◆ بدان که مردم بیهنر مادام بیسود باشد، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد
معنی: ای پسر بدان که انسان بیفضیلت همیشه بیفایده است، مانند درختچه خارشتر که جسم دارد ولی سایه ندارد.(این عبارت آرایهی تشبیه دارد)
واژههای مهم:
سود: فایده، بهره
مغیلان: خارشتر، گیاه خاردار که میوهای شبیه باقلا دارد.
◆ نه خود را سود کند نه غیر خود را؛
معنی: (چنین انسانی) نه برای خود سودمند است و نه برای دیگران.
واژههای مهم:
غیر: دیگر، دیگری.
◆ جهد کن که اگر چه اصیل وگوهری باشی گوهرتن نیز داری که گوهرتن از گوهر اصل بهتر بود؛
معنی: با وجود داشتن اصل و نسب نیکو تلاش کن شایستگی فردی نیز داشته باشی زیرا شایستگی فردی از اصل و نسب نیکو بهتر است.
واژههای مهم:
جهد: سعی و کوشش
اصیل: با اصالت، نژاده، دارنده نژاد نجیب
گوهر: مروارید
گوهری: با اصل و نسب، با اصالت
تن: جسم
اصل: نژاد
گوهر اصل: منظور نژاد و اصل و نسب و اصالت خانوادگی است.
گوهر تن: هنرها و صفات اکتسابی مانند دانش و فضیلت، شایستگی هایی که خود فرد کسب میکند.
«گوهر تن» نخست: مفعول
«گوهر تن» دوم: نهاد
بهتر: مُسند.
◆ چنان که گفته اند: بزرگی خرد و دانش راست نه گوهر را،
معنی: زیرا همانگونه که گفتهاند: بزرگی انسان به عقل و دانش اوست نه به اصل و نژاد او
واژههای مهم:
این دو گوهر: منظور گوهر اصل (نژاد و اصل و نسب) و گوهر تن (هنرهای اکتسابی و دانش) است.
زَن: بزن، فعل امر
از دست مگذار: از دست نده، رها مکن
همه را به کار آید: برای همه فایده دارد، به دردِ همه میخورد.
◆ اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید.
معنی: اگر انسان همراه با اصل و نسب نیکو شایستگی فردی نداشته باشد، برای همنشینی با هیچ کسی مناسب نیست.
واژههای مهم:
صحبت: همنشینی
به کار نیاید: مناسب و سودمند نیست.
◆ در هر که این دو گوهریابی، چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را به کار آید.
معنی: در هرکس این دو ویژگی(اصل و نسب نیکو و شایستگی فردی) را یافتی با او ارتباط برقرار کن و او را از دست نده زیرا چنین انسانی برای همه سودمند است.
واژههای مهم:
ناپرسیده: نپرسیده، پرسیده نشده
گفتار: سخن
خیره: بیهوده
خاصّه: به ویژه، مخصوصاً
پند: اندرز، نصیحت
اوفتد: گرفتار شود.
◆ سخن ناپرسیده مگوی و از گفتار خیره پرهیز کن. چون باز پرسند، جز راست مگو. تا نخواهند، کس را نصیحت مگوی و پند مده؛ خاصّه کسی را که پند نشنود که او خود اوفتد.
معنی: تا حرفی را از تو نپرسیدهاند، چیز نگو و از سخن بیهوده دوری کن. وقتی از تو چیزی میپرسند، فقط حرف راست بگو. تا از تو نخواستهاند کسی را نصیحت نکن و پند نده؛ مخصوصاً کسی که پندها را نمیشنود و نمیپذیرد، زیرا چنین کسی خودش گرفتار میشود.
واژههای مهم:
ناپرسیده: نپرسیده
گفتار: سخن
خیره: بیهوده
خاصه: مخصوصاً
خود اوفتد: خودش گرفتار شود.
نکته دستوری:
باز پرسند: فعل پیشوندی
راست: صفت جانشین اسم (= حرف راست)
◆ در میان جمع هیچ کس را پند مده. از جای تهمت زده پرهیز کن و از یار بد اندیش و بد آموز بگریز. به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم توی شادی نکنند.
معنی: در میان جمع کسی را نصیحت نکن. از رفتن به جایی که مردم به آن گمان بد دارند، دوری کن و از دوست بدخواه و بد اندیش فرار کن. با غم و اندوه مردم خوشحال نشو تا این که مردم نیز در غم تو شادی نکنند.
نکته دستوری:
تهمت زده: مشتق – مرکّب
بد اندیش و بد آموز: صفت مرکّب
مردمان: ساده
شادی: مشتق
مده و مکن: فعل نهی
◆ داد ده تا داد یابی. خوب گوی تا خوب شنوی. اگر طالب علم باشی، پرهیزگار و قانع باش و علم دوست و بردبار و کم سخن و دور اندیش.
معنی: حقّ مردم را بده تا به حقّت برسی. حرف خوب بزن تا حرف خوب بشنوی ، اگر خواهان علم و دانش هستی ، پرهیزگار و قانع باشد و دوست دار علم ، شکیبا ، کم حرف و آینده نگر باش.
واژههای مهم:
داد: عدل و انصاف (داد ده: حق را بده، با عدل و انصاف، رفتار کن)
طالب: خواهنده، طلب کننده
پرهیزگار: پارسا
دور اندیش: آینده نگر
نکته دستوری:
پرهیزگار: مشتق
علم دوست، بردبار، کم سخن و دور اندیش: مرکّب
فعل اسنادی « باش » بعد از « دور اندیش » به قرینهی لفظی، حذف شده است و تمام واژههای « پرهیزگار، قانع، علم دوست، بردبار، کم سخن و دور اندیش»، نقش مسندی دارند.
معنی صفحه ۴۹ فارسی نهم
◆ آدمی باید که بسیار نگوید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکند.
معنی: آدم نباید بسیار حرف بزند و نباید حرف دیگری را با حرف خود، قطع کند.
واژههای مهم:
آدمی: انسان
◆ اگر سؤال از جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بود، بر ایشان سبقت ننماید و اگر کسی به جواب مشغول شود او بر بهتر جوابی از آن قادر بود، صبر کند تا آن سخن، تمام شود، پس جواب خود بگوید بر وجهی که در متقدّم طعن نکند.
معنی: اگر از گروهی، پرسشی شود که او هم در میان آنهاست، در جواب دادن بر دیگران، پیشی نگیرد و اگر کسی مشغول جواب دادن باشد و او قادر است که بهتر جواب دهد باید صبر کند تا حرف و جواب آن شخص تمام شود، سپس جواب خود را به گونهای بگوید که شخص قبلی، مورد تحقیر و نکوهش قرار نگیرد.
واژههای مهم:
جماعت: گروه
سبقت: پیشی گرفتن
بر وجهی: به گونهای، به صورتی
متقدّم: پیشین، قبلی
طعن: سرزنش، نکوهش
◆ در محاوراتی که به حضور او میان دو کس رود، خوض ننماید و اگر از او پوشیده دارند، استراق سمع نکنند و تا او را با خود در آن مشارکت ندهند، مداخلت نکند.
معنی: به گفت و گوهایی که در حضور او بین دو نفر انجام میگیرد، دقّت و فکر نکند و اگر آنها، سخنشان را از او مخفی میکنند، دزدیده گوش نکند و تا وقتی که او را در گفت و گوی خود، شرکت ندادند، دخالت نکند.
واژههای مهم:
محاورت: جمع محاوره، گفتوگوها، گفتارها
خوض نمودن: در امری اندیشیدن، به عمق و ژرفای چیزی فکر کردن
استراق سمع: پنهانی گوش کردن، دزدیده گوش کردن
مشارکت: شرکت دادن
نوع نثر: ساده و روان
از: اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین توسی
تاریخ ادبیات درس ششم فارسی نهم

شاعر/ نویسنده: محمد تقی بهار
قرن / سال: ۱۲۶۶-۱۳۳۰
اثر/ آثار: سبک شناسی – تاریخ احزاب سیاسی
ویژگی/ اهمیت: بهرهمندی از مکتب ادیب نیشابوری

شاعر/ نویسنده: عنصرالمعالی کیکاووس
قرن / سال: قرن پنجم هجری
اثر/ آثار: قابوسنامه
ویژگی/ اهمیت: به فارسی و طبری شعر میسرود – این کتاب را با موضوع اخلاقی- تربیتی برای فرزندش نوشته
معنی حکایت شو ، خطر کن صفحه ۵۳ فارسی نهم
※ امیر خراسان را پرسیدند که تو فردی فقیر و بیچیز بودی و شغلی پست داشتی، به امیری خراسان چون افتادی؟
گفت: روزی دیوان «حَنظلهٔ بادغیسی» همی خواندم، بدین دو بیت رسیدم:
معنا و مفهوم: از امیر خراسان پرسیدند که تو شخصی بینوا و تهیدست بودی و کار بیارزشی داشتی، چگونه به امیری خراسان رسیدی؟
گفت: یک روز دیوان اشعار حنظله بادغیسی را میخواندم به این دو بیت رسیدم:
واژههای مهم:
امیر خراسان: حاکم و فرمانروای خراسان، منظور احمد بن عبدالله خجستانی است.
را: به معنای «از» آمده است
شغل: کار
پست: بیارزش
چون: چگونه
حنظله بادغیسی: از قدیمیترین شاعران فارسیگوی پس از اسلام و معاصر سلسله طاهریان بوده است. وفات او را حدود سال ۶۶۱ هجری قمری نوشتهاند.
همیخواندم: میخواندم
بدین: به این.
※ ۱- مهتری گر به کام شیر در است / شو، خطر کن ز کام شیر بجوی
معنی: اگر بزرگی و سروری، در دهان شیر باشد برو و اقدام به کاری خطرناک کن و آن را از دهان شیر بگیر.
واژههای مهم:
مهتری: بزرگی، سروری
کام: دهان
شو: برو
خطر کن: اقدام به کارهای خطرناک کردن (ریسک کردن)
نکته دستوری:
مهتری: مشتق «ی»: مصدری است: مهتر بودن
کام ر مصراع اول: متمّم است که دارای دو حرف اضافهی « به » و « در » است. این شیوه مربوط به سبک قدیم است.
وش: فعل امری
خطر کن و بجوی : فعل امری
※ ۲- یا بزرگی و عزّ و نعمت و جاه / یا چو مردانْت مرگ، رویاروی
معنی: یا باید بزرگی و ارجمندی و ثروت و مقام، بیابی یا یان که مثل مردان بزرگ با مرگ، روبهرو شوی.
واژههای مهم:
عزّ: ارجمندی
جاه: مقام، شکوه
نکته دستوری:
بزرگی: مشتق
رویاروی: مشتق ، مرکّب ( روی + ا : میانوند + روی )
※ داعیهای در باطن من پدید آمد که به هیچ وجه در آن حالت که اندر بودم، راضی نتوانستم بود داراییام بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش، رحلت کردم.
معنی: انگیزهای در دلم پیدا شد که اصلاً نتوانستم به وضعیتی که داشتم، راضی باشم. تمام مال و ثروتم را فروختم و اسبی خریدم و از سرزمین خود، سفر کردم.
واژههای مهم:
داعیه: انگیزه، علت
باطن: درون، دل
به هیچ وجه: اصلا، هرگز
دارایی: ثروت و مال
رحلت: سفر کردن، کوچ کردن
※ به دولت صفاریان پیوستم. هر روز بر شکوه و شوکت و لشکر من افزوده میگشت و اندک اندک، کار من بالا گرفت و ترقّی کردم تا جمله خراسان را به فرمان خویش در آوردم. اصل و سبب، این دو بیت بود.
معنی: به حکومت صفاریان پیوستم. هر روز عظمت و مقام و لشکر من بیشتر میشد و کم کم در کارهایم پیشرفت و ترقی کردم تا همهی خراسان را تحت فرمان خود، در آورم. علّت این کار ، تأثیر این دو بیت در من بود.
واژههای مهم:
شوکت: عظمت، بزرگی
بالا گرفتن: رشد کرد، پیشرفت کردن
جمله: همه، همگی
معنی کلمات حکایت شو ، خطر کن فارسی نهم
| امیر: فرمانروا | چو: مانند |
| بیچیز: ندار | رویاروی: روبرو شدن |
| شغل پست: کار بیارزش | داعیه: انگیزه، علت |
| چون افتادی: چگونه رسیدی | باطن: درون |
| دیوان: کتاب شعر | دارایی: ثروت و مال |
| بدین: به این | رحلت: ترک کردن، سفر کردن |
| مهتری: بزرگی، سروری | شوکت = شکوه: عظمت و بزرگی |
| کام: دهان | ترقّی: پیشرفت |
| شو: برو | جمله: همه، همگی |
| خطر کن: خطر پذیر باش؛ کار اقدام به کار خطر ناک کن (خودت را برای موفق شدن به خطر بینداز) | اصل: حقیقت |
| عز: عزت، ارجمندی | سبب: علت |
| جاه: مقام و منزلت، جایگاه ویژه | سوییتی بلاگ |
تاریخ ادبیات شو خطر کن فارسی نهم

شاعر/ نویسنده: نظامی عروضی
قرن / سال: قرن ششم
اثر/ آثار: مجمع النوادر (چهار مقاله)
ویژگی/ اهمیت: نویسنده و شاعر، کتاب دربارۀ دبیری، شاعری، نجوم و طبابت است.
سخن پایانی
اگر سوالی درباره جواب درس ۶ فارسی پایه نهم متوسطه اول با موضوع درس««آداب زندگانی»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی میکنند.
✅ جواب درس پنجم فارسی نهم
✅ جواب درس هفتم فارسی نهم
📝 نمونه سوالات پایه نهم متوسطه اول
توجه: دانشآموزان عزیز شما میتوانید برای دسترسی آسانتر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.
نظرات کاربران