جواب درس اول نگارش هشتم
در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۱ نگارش هشتم متوسطه اول با موضوع درس «پس از تفکر و طراحی نقشه ذهنی بنویسیم» قرار گرفته است که شامل جواب فعالیت های نگارشی، ارزیابی، درست نویسی و تصویرنویسی میباشد. در ادامه با ما از بخش پاسخ سوالات نگارش هشتم همراه باشید.
جواب فعالیت های نگارشی صفحه ۱۹ نگارش هشتم
◆ نوشته زیر با چاشنی طنز نوشته شده است. این نوشته را بخوانید و ساختمان آن را مشخص کنید.
پاسخ:
موضوع: ضرورت بازنویسی
بند مقدمه: معمولا آثار نویسندگان بزرگ، چند بار پیشنویس میشوند و نویسندهها هم تأیید میکنند که پیشنویس اول، لازم نیست حتما بینقص باشد.
بند اول بدنه:
بسیاری از نویسندهها خیلی رک و پوست کنده به شما خواهند گفت که اولین پیشنویس اثرشان، جنایتی در حق بشریت است. اما آنها به هر حال این پیشنویس اول را مینویسند، چون هیچ کس نمیتواند بدون نوشتن پیشنویس اول، نسخه یا پیشنویس دومی بنویسد.
بند دوم بدنه:
اکثر نویسندهها در دو حالت متفاوت، کار میکنند: حالت خلق و حالت ویرایشی. حالت خلق: در این حالت شما به خودتان اجازه امتحان کردن کارهای جدید را می دهید و در عین حال به این مسئله آگاهید که این کارها ممکن است درست باشد و یا ممکن است نادرست باشد. مزخرف نوشتن در حالت خلق، اشکالی ندارد. پس سعی کنید وقتی خلق هستید، کمی در نوشتن، بی پروا باشید.
بند سوم بدنه:
حالت ویرایشی: در حالت ویرایشی، هدف شما جمع و جورکردن افتضاحی است که در حالت خلق به بار آورده اید. در این حالت، شما آنچه را نوشتهاید، جوری بازنویسی و اصلاح میکنید که معنی بدهند.
بند چهارم بدنه:
خشکی قلم و ناتوانی در نوشتن، زمانی اتفاق میافتد که نویسنده سعی میکند، هم زمان در دو حالت خلق و ویرایشی بنویسد. هرگز این کار را نکنید. این کار مثل این است که موقع رانندگی یک پا را روی گاز بگذارید و با پای دیگر ترمز بگیرید. کمی نوشتن و بعد کمی ویرایش کردن اشکالی ندارد؛ همان طور که از قدیم گفتهاند: اول بنویس؛ بعد درستش کن.
بند پنجم بدنه:
به خودتان اجازه دهید، پیشنویس اولیه بدی بنویسید و این جمله را روی یک تکه کاغذ بنویسید: «من اختیار تام دارم که یک پیشنویس چرند بنویسم؛ چون پیشنویس اکثر نویسندهها چرند هستند؛ نوبت به اصلاح که رسید؛ درستش میکنم».
بند نتیجه:
پس اولین کاری که به عنوان یک نویسنده، انجام میدهید، باید این باشد که به خودتان اجازه نوشتن یک پیشنویس اولیه را بدهید.
جواب صفحه ۲۰ نگارش هشتم
اکنون پس از انتخاب موضوع دلخواه، سفر نوشتن را آغاز کنید. با توجه به نقشه نوشتن که در درس آموختید، به سمت مقصد حرکت کنید.
(ما برای شما چند متن زیبا در همیار آماده کردهایم. از یکی موارد زیر استفاده کنید.)
پاسخ: موضوع: معلم
بند مقدمه: پس از خدا و والدین، معلم یکی از مهمترین افرادی است که با تمام وجود به فکر ماست و همواره نگرانی آیندهمان را دارد.
بند اول بدنه:
تعلیم و تربیت صحیح، پایه و اساس هر کشوری است. به فردی نیاز داریم که به ما یاد دهد چگونه رفتار کنیم و چه شخصیتهایی داشته باشیم. وظیفهی سنگین آموزش و پرورش بر عهدهی معلمان است. از دیدگاه من، شغل معلمی یکی از حساسترین مشاغل است که تاثیر مستقیمی بر آیندهی جامعه دارد. اگر معلمی در تربیت و آموزش شاگردانش غفلت کند، ممکن است آیندهی جامعه به خطر بیفتد.
بند دوم بدنه:
در حقیقت، آموزش و پرورش درست، بنیانگذار آیندهی یک کشور است. شغل معلمی شغلی شبیه به مأموریت پیامبران و امامان است و همانطور که آنها جان انسانها را نجات میدهند، معلمان نیز با تعلیم و تربیت صحیح، به دانشآموزان زندگی دوباره میبخشند.
بند سوم بدنه:
معلمان تاثیر عمیقی بر جامعه دارند، زیرا بسیاری آنها را الگوی خود میدانند و به دنبال رفتار آنها میروند. معلمی نوعی عشق است که فرد حاضر میشود زمان و انرژی زیادی را برای راهنمایی دانشآموزان صرف کند.
بند چهارم بدنه: معلمان گذشته را به ما معرفی میکنند تا از آن درس بگیریم و ما را برای ساختن آیندهای بهتر آماده میکنند.
بند نتیجه:
معلم در طول زندگی همراه و دوست ماست. احترام به معلمان یکی از وظایف اصلی ماست، زیرا ما همیشه مدیون تلاشها و زحمات آنان هستیم.
پاسخی دیگر:
موضوع: پدر
بند مقدمه:
پدرم را بسیار دوست دارم. او همیشه با من مهربان است و هر زمان که از کار به خانه برمیگردد، مرا در آغوش میگیرد، میبوسد و با من بازی میکند.
بند اول بدنه:
وقتی اشتباهی از من سر میزند و مادرم از دستم ناراحت میشود، پدرم به او میگوید که من هنوز کودک هستم و اشتباه کردن طبیعی است. او سپس با من صحبت میکند و به من میفهماند که چرا آن کار درست نبوده و من هم به او قول میدهم که دیگر آن کار را تکرار نکنم.
بند دوم بدنه:
پدرم هر روز صبح زود از خواب بلند میشود و به سر کار میرود و شبها به خانه برمیگردد. او به خاطر ما تلاش میکند تا بتوانیم چیزهایی که دوست داریم را تهیه کنیم.
بند سوم بدنه:
در آخر هفتهها که پدرم سر کار نمیرود، ما را به پارک و شهربازی میبرد و برایمان خوراکیهای خوشمزه میخرد. در آن جا همهمان خیلی خوش میگذرانیم.
بند چهارم بدنه:
من فکر میکنم پدرم میتواند همه مشکلات را حل کند، اما مادرم به من میگوید که تنها خداوند قادر به حل تمام مشکلات است و ما انسانها ممکن است نتوانیم همه مشکلات را حل کنیم، ولی پدرها قدرتی از خدا گرفتهاند تا به اندازه توان خود از ما حمایت کنند.
بند نتیجه:
پدرها برای ما کودکان هر کاری میکنند تا زندگی راحتتری داشته باشیم
پاسخی دیگر:
موضوع: باد آورده را باد میبرد.
بند مقدمه:
از کودکی بارها شنیدهایم که میگویند باد آورده را باد میبرد. این مثل زمانی به کار میرود که کسی بدون زحمت و تلاش چیزی را به دست بیاورد و طبیعتاً انتظار میرود که به همان سرعت آن را از دست بدهد.
بند اول بدنه:
چند سال پیش، در یک روز طوفانی، همسایه ما پنجره اتاقش را باز گذاشته و فراموش کرده بود آن را ببندد. در آن هوای طوفانی، یک طوطی زیبا و هراسان وارد اتاق او شد. همسایه با عجله پنجره را بست تا طوطی فرار نکند و همان روز عصر برایش یک قفس تهیه کرد. او طوطی را در قفس گذاشت و کنار پنجره قرار داد.
بند دوم بدنه:
ما بچهها بعد از مدرسه جلوی پنجره همسایه جمع میشدیم و با طوطی حرف میزدیم. همسایه میگفت که حاضر است طوطی را به بالاترین قیمتی که پیشنهاد کنیم، بفروشد. اما طوطی بسیار غمگین بود و جز گفتن سلام، حرف دیگری نمیزد. همسایه دائم در جستجوی مشتری برای طوطی بود.
بند سوم بدنه:
روزی که آقای همسایه بیرون رفته بود، دخترش برای اینکه طوطی را خوشحال کند، او را از قفس بیرون آورد. طوطی هم از این فرصت استفاده کرد و از پنجره به بیرون پرید.
بند چهارم بدنه:
آن روز، همسایه با صدای بلند میگفت که ضرر کرده و خانمش به او یادآوری میکرد که باد آورده را باد میبرد.
بند نتیجه:
از این ماجرا یاد گرفتم که وقتی چیزی پیدا میکنیم، بهتر است به دنبال صاحبش بگردیم تا آن را به او بازگردانیم. چرا که با خوشحال کردن صاحب آن، خودمان هم شادی و رضایت بیشتری احساس میکنیم.
جواب ارزیابی صفحه ۲۱ نگارش هشتم
نوشتههایی را که دانشآموزان (از تمرین ۲) در کلاس میخوانند، بر پایه معیارهای زیر، بررسی و نقد کنید.

پاسخ:
نوشتهی دوست من نشان میدهد که او به اهمیت پیشنویس پی برده است. پاک نویس بسیار تمیز و مرتب است و تقریباً هیچ غلط املایی ندارد. ساختار کلی نوشته نیز منطقی است و ایدهها به خوبی به هم پیوند خوردهاند. تنها نکتهای که میتوان به آن اشاره کرد، این است که در برخی قسمتها، جملهها کمی طولانی و پیچیده هستند و میتوان آنها را سادهتر بیان کرد.
جواب درست نویسی صفحه ۲۲ نگارش هشتم
جملههای زیر را ویرایش کنید:
پاسخ:
این موضوع را تلفناً به دوستم گفتم.
این موضوع را تلفنی به دوستم گفتم.
برای حفظ میهن جاناً و مالاً باید تلاش کرد.
برای حفظ میهن با جان و مال باید تلاش کرد.
تصویر نویسی صفحه ۲۳ و ۲۴ نگارش هشتم
یکی از دو تصویر زیر را انتخاب کنید و درباره آن بنویسید. پس از اینکه نوشته تان را در کلاس خواندید، دوستان شما باید تشخیص دهند که انشای شما مربوط به کدام تصویر است.


تصویر اول:
پاسخ:
مقدمه: فصل پاییز از راه رسیده است و روستاییان با نصب دربها و پنجرههای جدید و مقاوم، خود را برای سرمای زمستانی آماده کردهاند. درختان با رنگهای زرد و سرخ، گویی خود را برای خواب زمستانی آماده میکنند. کوهها و مراتع نیز با رنگهای کمرنگشده، نگران سرمای پیشرو هستند.
بدنه: حالا وقت آن است که اهالی این روستای زیبا از تابلوی طبیعی اتاق خود که همان پنجره است، به سوی مناظر خیرهکنندهی پاییزی بنگرند. این نقاشی زیبا، اثر دست خالق هستی است. روستاییان به خوبی میدانند که به جای ترس و نگرانی از سرما و برگریزان درختان، باید از تکتک لحظات پاییز درس زندگی بگیرند و با خوردن میوههای پاییزی لذت ببرند. سقف خانههای کاهگلی نیز برای نگهداری علوفه حیوانات آماده شده است و این صحنهها، جلوهی دیگری از زیبایی را به روستا و چشم گردشگران میبخشد.
نتیجهگیری: چقدر زیبا و آرامشبخش است زندگی در روستا، دور از دغدغههای شهری و خانههای کوچک و متراکم. جایی که میتوان تا افق دوید و در ذهن خود، پرواز را مجسم کرد! پاییز در این روستا نه تنها فصل سرمایی است که باید از آن ترسید، بلکه فصلی است که در آن میتوان از زیباییها و درسهای زندگی بهرهمند شد.
پاسخی دیگر:
پاییز فرا رسیده بود و درختان به رنگهای متنوعی درآمده بودند. هوای روستا به طور عجیبی کسالت آور و سرد به نظر میرسید. خانهها در اینجا به طور یکنواخت و شبیه به هم بودند و هیچ نشانهای از جنب و جوش به چشم نمیخورد. اما نیلوفر، دختری که به هیجان و تنوع علاقه داشت، این وضعیت را نمیپسندید. او بارها به اهالی روستا پیشنهاد کرده بود که بیایید تغییراتی ایجاد کنیم تا محیطمان جذابتر شود، اما حرفهای او به عنوان یک دختر ۱۴ ساله جدی گرفته نمیشد. او همواره تلاش میکرد تا این ایده را به مردم انتقال دهد، اما موفق نمیشد.
روزی، وقتی در حیاط نشسته بود و به این موضوع فکر میکرد، ناگهان ایدهای به ذهنش خطور کرد. او با خود گفت: چرا تغییر را از خودم شروع نکنم؟ بنابراین، با اجازهی پدر و مادرش، شروع به رنگآمیزی دیوارها و در و پنجرههای خانهشان کرد. ابتدا در و پنجرهها را با رنگ آبی زیبا و بعد دیوارها را با رنگ آبی آسمانی رنگآمیزی کرد.
نتیجه بسیار خوب بود. خانهشان به شکلی زیبا و متفاوت درآمد. وقتی مردم روستا خانهی نیلوفر را دیدند و خانههای خودشان را مقایسه کردند، تصمیم گرفتند که تغییرات مشابهی انجام دهند. آنها شروع به رنگآمیزی خانههایشان کردند و از رنگهای مختلفی مثل آبی، زرد، سفید و قرمز استفاده کردند تا در نهایت روستا از بالا منظرهای نو و متفاوت پیدا کند.
پاسخی دیگر:
هر بار که میخواهم درباره پاییز بنویسم، رنگهای نارنجی، زرد و قرمز به سرعت در دفترم ردیف میشوند. با آمدن پاییز، دوست دارم به خانه مادربزرگم در یکی از روستاهای شمالی بروم. خانههای آنجا با سقفهای شیبدار پوشانده شدهاند. وقتی باران میبارد، صدای قطرات باران که به شیروانی برخورد میکنند، مثل موسیقی شادی است که دل را شاد میکند. بوی باران و دیوارهای کاهگلی مرا به یاد خانههای ایران میاندازد. به درختانی که پاییز رنگهای زیبایی به برگهایشان زده است، نگاه میکنم و نفس عمیق میکشم. پاییز در روستای مادربزرگم از هر جای دیگری زیباتر به نظر میآید.
تصویر دوم:
پاسخ:
هوا سرد شده است و درختان بیپوشش، به حالت بیتحرک ایستادهاند. زمین نیز پوششی سفید بر تن کرده که درختان را به لرزه میاندازد و سکوت عمیقی را به ارمغان میآورد. دیگر خبری از برف نیست، پرندهای در آسمان نمیخواند، و هیچ خزندهای در گوشهای کمین نکرده است تا پرندهای را بترساند. تنها سکوتی سرد در روستا حاکم است و مردمانش در پناه خانههایشان از سرمای زمستان به دور هستند.
خورشید به آسمان آمده، اما تنها گرمایی ضعیف از خود به جا گذاشته است. این گرما با تمام تلاشش در برابر سرمای زمستان ایستاده و سعی دارد بر آن غلبه کند. اما با غروب خورشید، شب فرا میرسد و سرما دوباره باز میگردد، تلافی میکند و به سرمای زمستان شدت میبخشد.
انشای من کوتاه است، ولی به اندازهی شب یلدا دراز است. گرمای دلها به اندازهی خورشید در دلهای مردم میدرخشد و سرمای شب را از یاد میبرد. این گرما سکوت زمستان را میشکند و امیدی دوباره به قلبها میآورد.
پاسخی دیگر:
با ورود فصل زمستان، سرما و سکوت دوباره به روستا باز میگردد. در محلهها دیگر پرندهها پرواز نمیکنند و همه در خانههای خشتی و کوچک خود پناه گرفتهاند. درختان خشکیده و هوای سرد، کل روستا را دربرگرفته و دیگر خبری از شادی و بازیهای بچهها نیست.
در مزرعهها، فعالیتهای کشاورزی متوقف شده و خبری از کاشت و برداشت نیست. با این حال، دلهای مردم روستا همچنان گرم و سرسبز است و محبت و مهربانی در خانهها به وفور یافت میشود. به نظر میرسد که این سرما و یخبندان تنها بهانهای است برای استراحت و رهایی از کارهای طاقتفرسای مزرعه.
من نیز تحت تأثیر سرما قرار گرفتهام و از نردبان مسجد و پشتبام همسایهها به خانه خود میروم. خانهای با دیوارهای سفید و شیروانی قرمز که از دور خود را نشان میدهد. وقتی به خانه میرسم، تازه متوجه یکی از مشکلات فصل میشوم؛ سرما تا حدی مرا آزار داده که مجبورم چند روزی در خانه و پیش بخاری بمانم. به امید روزهای گرمتر!
سخن پایانی
اگر سوالی درباره جواب درس ۱ نگارش پایه هشتم متوسطه اول با موضوع درس««پس از تفکر و طراحی نقشه ذهنی بنویسیم»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی میکنند.
✅ جواب درس دوم نگارش هشتم
📝 نمونه سوالات پایه هشتم متوسطهی اول
توجه: دانشآموزان عزیز شما میتوانید برای دسترسی آسانتر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.
نظرات کاربران