جواب درس چهاردهم فارسی دهم
در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۱۴ فارسی دهم با موضوع درس «طوطی و بقال» قرار گرفته است که شامل قلمرو زبانی ، قلمرو ادبی، قلمرو فکری و معنی شعر و کلمات میباشد.
جواب قلمرو زبانی صفحه ۱۱۷ فارسی دهم
۱- معادل معنایی واژگان زیر را از متن درس بیابید.
پاسخ:
◼ ابر: (میغ)
◼ آسوده: (فارغ)
◼ چیره دست: (حاذق)
◼ درویش: (گدا، تهیدست)
۲- درباره کاربرد کلمه «را» در بیت زیر توضیح دهید.
هدیهها میداد هر درویش را *** تا بیابد نطق مرغ خویش را
پاسخ:
«را» در مصراع اول: در معنای «به» و حرف اضافه
«را» در مصراع دوم: در معنای «را» و نشانه مفعول
۳- درباره تحوّل معنایی کلمه «سوداگران» توضیح دهید.
پاسخ:
سوداگر ← معنای قدیم: تاجر، مشتری ، خریدار و فروشنده
معنای جدید: سودجو، منفعت طلب
معنای مجازی: خیالباف ، کسی که وسواس، خیال و مالی خولیا دارد.
۴- پسوند «وش» در کلمه «خواجهوش» به چه معناست؟ دو واژه دیگر که این پسوند را دارا باشند، بنویسید.
پاسخ:
پسوند «وش» در کلمه «خواجهوش» به معنای «مانند» است.
مانند: سایهوش ، پریوش ، مهوش ، تلخوش
جواب قلمرو ادبی صفحه ۱۱۷ فارسی دهم
۱- کنایهها را در بیت هشتم بیابید و مفهوم آنها را بنویسید.
ریش برمی کند و می گفت ای دریغ *** کافتاب نعمتم شد زیر میغ
پاسخ: ریش برکندن کنایه از ناراحتی و تاسف زیاد * زیر میغ رفتن آفتاب کنایه از: از دست دادن چیزی (محروم شدن از سخن گویی طوطی)
۲– مؤثرترین شیوهای که مولوی در «مثنوی معنوی» از آن بهره میگیرد، «تمثیل» است. تمثیل به معنای «تشبیه کردن» و «مَثَل آوردن» است و در اصطلاح ادبی، آن است که شاعر یا نویسنده برای تأیید و تأکید بر سخن خویش، حکایت، داستان یا نمونه و مثالی را بیان کند تا مفاهیم ذهنی خود را آسانتر به خواننده انتقال دهد.
🔹 اکنون ارتباط محتوای این درس را با تمثیل بهکار گرفته شده، توضیح دهید.
پاسخ: در این درس قضاوت شتاب زده و نادرست، توجه به ظاهر و بی توجهی به باطن با استفاده از حکایت و تمثیل زیبایی طوطی و بقال مورد نقد و سرزنش قرار گرفته است.
۳– از متن درس، نمونههایی برای انواع جناس بیابید.
پاسخ:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر/ گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
← جناس همسان (تام)
دید پُرروغن دکان و جامه چرب/ بر سرش زد، گشت طوطی کَب ز ضرب
← جناس ناهمسان (ناقص)
نمونه های دیگر:
دلق، خلق: جناس ناهمسان
شیر، شیر: جناس همسان، شیر نخست: شیر بیشه، شیر دوم: شیر نوشیدنی
جناس: زان، زین
آب، ناب: جناس ناهمسان
هست، دست: جناس ناهمسان
جواب قلمرو فکری صفحه ۱۱۸ فارسی دهم
۱- مولوی در بیت های زیر، بر چه مفهومی تأکید دارد؟
🔹 هر دو نی خوردند از یک آبخور *** این یکی خالی و آن پُر از شکر
🔹 دست کان لرزان بود از ارتعاش*** وانکه دستی تو بلرزانی ز جاش
🔹 هر دو جنبش آفریده حق، شناس*** لیک، نتوان کرد این، با آن قیاس
پاسخ: شباهت های ظاهری هرچیز و هرکس دلیل بر یکسانی آن ها نیست پس نباید فقط با توجه به ظاهر قضاوت نمود.
۲- با توجّه به بیت زیر:
جمله عالم زین سبب گمراه شد *** کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
الف) مقصود از «ابدال» چه کسانی است؟ پاسخ: مردان کامل (اولیای الهی)
ب) از نظر شاعر، علّت گمراهی جمله عالم چیست؟ پاسخ: نشناختن مردان کامل به علت شباهت ظاهری و بی اعتنایی به باطن
۳- مولوی در بیت زیر، آدمی را از چه چیزی برحذر میدارد؟
چون بسی ابلیس آدم روی هست *** پس به هر دستی نشاید داد دست
پاسخ: فریب انسان به ظاهر خوب اما شیطان صفت و بدجنس را نخوریم و شتاب زده با کسی دوستی و همکاری نکنیم و علاوه بر ظاهر به باطن نیز توجه کنیم. (از اعتماد کردن به اشخاص بر اساس ظاهرشان بر حذر می دارد.)
معنی درس چهاردهم فارسی دهم
۱- بود بقالی و وی را طوطی ای *** خوش نوایی، سبز گویا طوطی ای
معنی: بقّالی، طوطی ای خوش آواز، سبزرنگ و سخنگویی داشت.
قلمرو زبانی:
وی: او
خوش نوا: خوش سخن
گویا: سخن گو
را: نشانه دارندگی و مالکیت
حذف فعل به قرینه لفظی: وی را طوطی بود
قلمرو ادبی:
مثنوی
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
،«طوطی»: نماد انسان هایی است که شتاب زده و بر اساس ظاهر داوری می کنند
واج آرایی «ی»
۲- در دکان بودی نگهبان دکان *** نکته گفتی با همه سوداگران
معنی: طوطی از دکّان نگهبانی میکرد و با خریداران همسخن میشد و شوخی میکرد.
قلمرو زبانی:
بودی: میبود
نکته گفتن: شوخی کردن
سوداگر: آنکه کارش داد و ستد است، بازرگان، تاجر.
قلمرو ادبی:
واج آرایی «ن» و «ا»
۳- در خطابِ آدمی ناطق بدی *** در نوای طوطیان، حاذق بدی
معنی: در سخن گفتن با آدمیان گویا و در آوازخوانی میان طوطیان چیره دست بود.
قلمرو زبانی:
خطاب: رویاروی سخن گفتن
آدمی: انسان
ناطق: سخنگو، گویا
بُدی: میبود (بن ماضی: بود، بُد؛ بن مضارع: بو)
نوا: نغمه و آواز
حاذق: ماهر، چیره دست.
قلمرو ادبی:
واج آرایی «ا»
۴- جست از صدر دکان، سویی گریخت *** شیشه های روغنِ گُل را بریخت
معنی: طوطی از بالای دکان به سویی پرید و شیشههای روغن گل را ریخت.
قلمرو زبانی:
جستن: پریدن، جهیدن (بن ماضی: جست، بن مضارع: جه)
صدر: بالا، سینه
گریخت: فرار کرد (بن ماضی:گریخت، بن مضارع: گریز)
قلمرو ادبی:
گریخت، بریخت: جناس ناهمسان
۵- از سوی خانه بیامد خواجه اش *** بر دکان بنشست فارغ، خواجه وش
معنی: صاحب طوطی از خانه به مغازه آمد و با خیال آسوده و کدخدامنشانه در مغازه نشست.
قلمرو زبانی:
خواجه: سرور، آقا
فارغ: آسوده (هماوا؛ فارق: جدا کننده)
خواجه وش: کدخدامنش
وش: مانند
قلمرو ادبی:
واژه آرایی: خواجه
خواجه وش: تشبیه.
۶- دید پر روغن دکان و جامه چرب *** بر سرش زد، گشت طوطی کل ز ضرب
معنی: بقّال دید که مغازه پر روغن و پارچه ها (وسایل) چرب شده است، عصبانی شد و چنان ضربهای بر سر طوطی زد که طوطی کچل شد.
قلمرو زبانی:
جامه: پارچه
مرجع «ش» در«سرش»: طوطی
کل: مخفّف کچل
گشت: شد
ضرب: زدن
قلمرو ادبی:
چرب، ضرب: جناس ناهمسان
ایهام: کل (۱- کچل؛ ۲- گنگ)
۷- روزک چندی سخن کوتاه کرد *** مرد بقّال از ندامت آه کرد
معنی: طوطی چند روزی خاموش شد و سخن نگفت. [از این رو] مرد بقّال از پشیمانی آه و ناله میکرد.
قلمرو زبانی:
روزک چندی: چند روز اندک؛ «ک» نشانه کمی و تقلیل
ندامت: پشیمانی، تأسف
قلمرو ادبی:
سخن کوتاه کردن: کنایه از «سکوت کردن»
۸- ریش برمیکند و میگفت: ای دریغ *** کآفتاب نعمتم شد زیر میغ
معنی: مرد بقال موهای چهره اش را میکند و میگفت افسوس که نعمتم از دست رفت.
قلمرو زبانی:
دریغ: افسوس
شد: رفت
میغ: ابر
قلمرو ادبی:
کنایه: ریش بر کندن (پشیمان شدن و افسوس خوردن)
آفتاب نعمت: اضافه تشبیهی
آفتاب، میغ: تناسب، تضاد
آفتاب نعمتم … میغ: کنایه از «از دست دادن نعمت»
پیام: پشیمانی از کردار گذشته
۹- دست من بشکسته بودی آن زمان *** چون زدم من بر سر آن خوش زبان
معنی: ای کاش آن زمانی که بر سر طوطی خوش آوازم میزدم، دستم میشکست.
قلمرو زبانی:
چون: هنگامی که
بودی: می بود(بن ماضی: بود، بُد؛ بن مضارع: بو)
قلمرو ادبی:
دست، سر، زبان: تناسب
زبان، زمان: جناس ناهمسان
زبان: مجاز از سخن
واج آرایی: «ن».
واژه آرایی: من
پیام: پشیمانی از کردار گذشته
۱۰- هدیه ها میداد هر درویش را *** تا بیابد نطق مرغِ خویش را
معنی: مرد بقّال به هر نیازمندی کمک میکرد تا شاید طوطی دوباره سخن بگوید.
قلمرو زبانی:
درویش: تهیدست، گدا
را: به
نطق: سخن گفتن
مرغ: پرنده
۱۱- بعدِ سه روز و سه شب، حیران و زار *** بر دکان بنشسته بد نومیدوار
معنی: بعد از سه شبانه روز سرگردان و ناامید و بیچاره با ناامیدی در دکّانش نشسته بود.
قلمرو زبانی:
حیران: سرگشته
زار: درمانده و ناتوان، بیچاره
بد: بود (بن ماضی: بود، بُد؛ بن مضارع: بو)
نومیدوار: با ناامیدی
وار: مانند
قلمرو ادبی:
سه: واژه آرایی
روز، شب: تضاد
نومیدوار: تشبیه.
۱۲- مینمود آن مرغ را هر گون شگُفت *** تا که باشد کاندر آید او به گُفت
معنی: بقّال برای طوطی کارهای شگفت انگیز انجام میداد (ادا و شکلک در میآورد) تا شاید پرنده اش آغاز به سخن گفتن کند.
قلمرو زبانی:
گون: گونه، نوع
را: به
شگفت: عجیب
اندر: در
گفت: سخن(اسم)
قلمرو ادبی:
شگفت، گفت: شبه جناس، قافیه، قافیه عیب دار(رشته انسانی).
۱۳- جولقییای سر برهنه میگذشت *** با سر بی مو، چو پشت طاس و طشت
معنی: روزی گدایی سربرهنه که سرش مانند پشت کاسه مسی و تشت صاف بود از آن جا میگذشت.
قلمرو زبانی:
جولقی: ژنده پوش و گدا و درویش
سربرهنه: بی کلاه
طاس: کاسۀ مسی
قلمرو ادبی:
سر: واژه آرایی
سر، مو؛ طاس، طشت: تناسب
چو پشت طاس و طشت: تشبیه.
۱۴- طوطی اندر گفت آمد در زمان *** بانگ بر درویش زد که هی فلان
معنی: طوطی بی درنگ شروع به سخن گفتن کرد و گدا را صدا زد که ای فلانی:
قلمرو زبانی:
اندر: در
گفت: سخن گفتن(اسم)
درزمان: بی درنگ
بانگ: فریاد
درویش: گدا، تهیدست
هی: هان.
۱۵- از چه ای کل با کلان آمیختی؟ *** تو مگر از شیشه روغن ریختی؟
معنی: تو چرا کچل شدی و در جمع کچلها درآمدی؟ آیا تو هم شیشههای روغن را ریختهای؟
قلمرو زبانی:
کل: مخفف کچل؛ کلان: کچل ها
آمیختی: معاشرت کردی(بن ماضی: آمیخت، بن مضارع: آمیز)
مگر: قید پرسش
از شیشه روغن: شیشۀ روغن.
۱۶- از قیاسش خنده آمد خلق را *** کاو چو خود پنداشت صاحب دلق را
معنی: مردم از مقایسۀ نادرست طوطی خندیدند، زیرا طوطی آن مرد گدای بی مو را مانند خودش پنداشته بود.
قلمرو زبانی:
قیاس: سنجش، مقایسه
خلق: مردم
کو: که (زیرا) او
دلق: جامه پاره پاره
صاحب دلق: ژنده پوش
پنداشت: تصور کرد (بن ماضی:پنداشت، بن مضارع: پندار)
قلمرو ادبی:
دلق، خلق: جناس ناهمسان
تشبیه پنهان.
۱۷- کار پاکان را قیاس از خود مگیر *** گرچه ماند در نبشتن شیر و شیر
معنی: رفتار انسان های پاک را با کار خودت مقایسه نکن. هر چند دو کلمه شیر درنده و شیر خوردنی در نوشتن یکسان هستند؛ اما معنای آنها بسیار از هم دور است.
قلمرو زبانی:
پاکان: انسانهای پاک
مانستن: مانند بودن(بن ماضی: مانست، بن مضارع: مان)؛ ماندن: اقامت کردن (بن ماضی: ماند، بن مضارع: مان)
نبشتن: نوشتن (بن ماضی: نبشت، بن مضارع: نبیس )
قلمرو ادبی:
شیر، شیر: جناس همسان، شیر نخست: شیر خوردنی، شیر دوم: شیر بیشه
۱۸- جمله عالم زین سبب گمراه شد *** کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
معنی: مردم جهان به دلیل چنین سنجشهای ناروایی به گمراهی افتادند. کمتر کسی است که مردان حقّ را بشناسد و به جایگاه آنها پی ببرد.
قلمرو زبانی:
جمله: همه
عالم: جهان
زین سبب: به این خاطر
ابدال: مردان کامل
قلمرو ادبی:
عالم: مجاز از مردم جهان
۱۹- هر دو گون زنبور خوردند از محل *** لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
معنی: هر دو نوع زنبور (زنبور عسل و زنبور قرمز) از یک محل تغذیه میکنند، اما یکی تولید عسل میکند و دیگری نیش زهرآلود.
قلمرو زبانی:
گون: گونه
لیک: ولی
قلمرو ادبی:
نیش، عسل: تضاد
جناس: زان، زین
۲۰- هر دو گون آهو گیا خوردند و آب *** زین یکی سرگین شد و ز آن مشک ناب
معنی: هر دو نوع آهو، آب و گیاه میخورند؛ امّا یک نوع آهو پشگل تولید میکند (آهوی معمولی) و دیگری (آهوی ختن) مُشک خالص.
قلمرو زبانی:
سرگین: فضله، پشگل
مشک: گونه ای عطر
ناب: خالص
قلمرو ادبی:
سرگین، مشک: تضاد
گیاه، آب: تناسب
آب، ناب: جناس ناهمسان.
۲۱- هر دو نی خوردند از یک آبخور *** این یکی خالی و آن پر از شکر
معنی: هر دو نوع نی از یک آب، آبیاری میشوند؛ امّا یکی نیشکر میسازد و دیگری پوک می شود.
قلمرو زبانی:
آبخور: آبشخور، محلی که از آنجا آب بردارند
خالی: پوک
قلمرو ادبی:
خالی، پر: تضاد.
۲۲- صد هزاران زین چنین اشباه بین *** فرق شان هفتاد ساله راه بین
معنی: هزاران گونه از این شباهتهای ظاهری وجود دارد؛ امّا این شباهتها، ظاهری است و تفاوت میان مشابهات بسیار زیاد است.
قلمرو زبانی:
اشباه: ج شبه، مانندها، همانندان( شبه همآوا؛ شبح: سایه)
قلمرو ادبی:
صد هزار: مجاز از بسیار فراوان
هفتاد ساله راه: کنایه فاصله فراوان و زیاد
هزاران، هفتاد: تناسب
۲۳- چون بسی ابلیس آدم روی هست *** پس به هر دستی نشاید داد دست
معنی: از آن جا که شیطانهای آدم نما در جهان بسیارند؛ پس شایسته نیست که با هر کسی دوست شوی
قلمرو زبانی:
بسی: بسیاری
ابلیس: اهریمن
شاید: شایسته است
قلمرو ادبی:
آدم روی: آدم نما، تشبیه (چهره ای مانند چهرۀ آدم)
ابلیس، آدم: تضاد
دست دادن: کنایه از«همنشینی کردن»
هست، دست: جناس ناهمسان
دست: واژه آرایی.
معنی گنج حکمت ای رفیق فارسی دهم
معنی صفحه ۱۱۹ فارسی دهم
روزی حضرت عیسی روح الله میگذشت. ابلهی با وی دچار شد و از حضرت عیسی سخنی پرسید؛ بر سبیل تلطف جوابش باز داد و آن شخص مسلّم نداشت و آغاز عربده و سفاهت نهاد. چندان که او نفرین میکرد، عیسی تحسین مینمود.
معنی: روزی حضرت عیسی (ع) از مکانی میگذشت. نادانی با ایشان برخورد کرد و از حضرت عیسی سوالی پرسید؛ از روی مهربانی جوابش را داد و آن شخص جواب را نپذیرفت و شروع به فحش و ناسزا کرد. طوری که او نفرین میکرد اما حضرت عیسی با مهربانی با او رفتار میکرد.
قلمرو زبانی:
دچار شدن: برخورد کردن
برسبیل: از راه، از سر
تلطف: مهربانی، اظهار لطف و مهربانی کردن، نرمی کردن
مسلّم نداشت: باور نمیکرد، نمی پذیرفت
عربده: فریاد پرخاشجویانه برای برانگیختن دعوا و هیاهو، نعره و فریاد
سفاهت: نادانی، بی خردی، کم عقلی
آغاز نهادن: آغاز کرد
نفرین: لعنت
تحسین: آفرین، ستایش
قلمرو ادبی:
تضاد: نفرین، تحسین
عزیزی بدان جا رسید؛ گفت: «ای روح الله، چرا زبون این ناکس شده ای و هر چند او قهر میکند، تو لطف میفرمایی و با آنکه او جور و جفا پیش میبرد، تو مهر و وفا بیش مینمایی؟».
عیسی گفت:« ای رفیق! کل اناء یترشح بما فیه، از کوزه همان برون تراود که در اوست؛ از او آن صفت میزاید و از من این صورت میآید. من از وی در غضب نمی شوم و او از من صاحب ادب میشود. من از سخن او جاهل نمی گردم و او از خلق و خوی من عاقل میگردد.»
معنی: عزیزی به آنجا رسید؛ گفت:« ای روح خدا، چرا به این نامرد دچار شدی و در مقابلش ناتوان شدی و هر چه او خشم از خود نشان میدهد تو با مهربانی برخورد میکنی، و با اینکه او به تو ستم میکند و آزار میرساند تو مهربانی را در پیش گرفتی؟»
عیسی گفت:«ای دوست من! هر ظرفی آنچه را در خود دارد به بیرون تراوش میکند، از کوزه همان چیزی بیرون میتراود که در آن است؛ از او این ویژگیهای بیرون میآید و از من این رفتار. من از او خشمگین نمیشوم و او از من ادب یاد میگیرد. من بخاطر حرفهای او نادان نمیشوم ولی او از رفتار من عاقل میشود.»
قلمرو زبانی:
عزیز: گرامی
زبون: خوار، ناتوان
ناکس: نامرد
قهر: خشم، غضب
جور: ستم
جفا: ستم، آزار
پیش بردن: انجام دادن
بیش: بیش تر
تراویدن: ترشح کردن
جاهل: نادان
خلق و خوی: اخلاق
قلمرو ادبی:
او جور و … مینمایی؟ : شبه سجع
جفا، وفا : تضاد، جناس
بیش، پیش : جناس
کل اناء یترشح بما فیه : هر ظرفی آنچه را در آن است تراوش میکند؛ تضمین
میزاید، میآید : جناس، سجع
زاییدن : تولید شدن
از او آن صفت … میآید : سجع ( پایه سجع: میزاید، میآید)
جاهل، عاقل : تضاد
سخن پایانی
اگر سوالی درباره جواب درس ۱۴ فارسی دهم با موضوع درس««طوطی و بقال»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی میکنند.
✅ جواب درس سیزدهم فارسی دهم
✅ جواب درس پانزدهم فارسی دهم
📝 نمونه سوالات پایه دهم متوسطه دوم
توجه: دانشآموزان عزیز شما میتوانید برای دسترسی آسانتر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.
نظرات کاربران