در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۱۳ فارسی دهم با موضوع درس «گُردآفرید» قرار گرفته است که شامل قلمرو زبانی ، قلمرو ادبی، قلمرو فکری و معنی شعر و کلمات میباشد.
جواب قلمرو زبانی صفحه ۱۰۸ فارسی دهم
۱- به کمک فرهنگ لغت، معانی «برکشیدن» را بنویسید.
پاسخ: بیرون کشیدن – استخراج کردن – برآوردن – بالا کشیدن – جدا کردن – پوشاندن با چادر – گسترش – افزودن و…
۲- دو واژه از متن درس بیابید که با کلمه «فتراک» تناسب داشته باشد.
پاسخ: بادپا – اسپ – کمند
۳- در گذر زمان، شکل نوشتاری و گفتاری برخی کلمات تغییر میکند؛ مانند: «سپید ← سفید».
از متن درس، نمونهای از تحوّل شکل نوشتاری کلمات بیابید و بنویسید.
پاسخ: اسپ = اسب
۴- در بیت های یکم و بیست و سوم، «چو» را از نظر کاربرد معنایی بررسی کنید.
پاسخ:
بیت یکم: چو آگاه شد دختر گژدهم – که سالار آن انجمن گشت کم
چو: چون، هنگامی که (حرف پیوند)
بیت بیست و سوم: رها شد ز بند زره موی اوی – درفشان چو خورشید شد روی اوی
چو: مانند، ادات تشبیه (حرف اضافه)
۵- در کدام بیتها «متمّم» با دو حرف اضافه آمده است؟
پاسخ:
بیت دوم:
زنی بود برسان گردی سوار *** همیشه به جنگ اندرون نامدار
به جنگ اندرون(جنگ متمم و به و اندرون حرف اضافه)
بیت دوازدهم:
به سهراب بر تیر باران گرفت *** چپ و راست جنگ سواران گرفت
بیت بیست و دوم:
چو آمد خروشان به تنگ اندرش *** بجنبید و برداشت خود از سرش
جواب قلمرو ادبی صفحه ۱۰۸ فارسی دهم
۱- واژگان قافیه در کدام بیتها، دربردارنده آرایه جناساند؟
پاسخ:
فرود آمد از دژ به کردار شیر *** کمر بر میان، بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد *** چو رعدِ خروشان یکی وَیلَه کرد
نگه کرد سهراب و آمدش ننگ *** برآشفت و تیز اندر آمد به جنگ
بزد، نیزه او به دو نیم کرد *** نشست از برِ اسپ و برخاست گرد
رها شد ز بندِ زره، موی اوی *** درفشان چو خورشید شد، روی اوی
که همرزم جُستی، هم افسون و رنگ *** نیامد ز کار تو بر دوده ننگ
چو سهراب را دید بر پشت زین *** چنین گفت: کای شاهِ تُرکانِ چین
۲- مفهوم عبارتهای کنایی زیر را بنویسید.
پاسخ:
سپهبد، عنان، اژدها را سپرد: سپهبد، افسار اسب را رها کرد-
رخ نامور سوی توران کنی: برگردی
۳- یک مَثَل از متن درس بیابید و درباره معنا و کاربرد آن توضیح دهید؛ سپس با رجوع به امثال و حکم دهخدا، دو مَثَل، معادل آن بنوسید.
پاسخ:
خورد گاو نادان ز پهلوی خویش – مفهوم ضرب المثل: آسیب دیدن از داشته های خود.
وقتی گاو از روی نادانی زیاد بچرد و چاق و فربه شود، زودتر به قصاب سپرده می شود و این آسیب به خاطر نادانی است.
معادل: « دشمن طاووس آمد پرّ او.«یا» از ماست که بر ماست»
جواب قلمرو فکری صفحه ۱۰۹ فارسی دهم
۱- دلیل دردمندی و غمگین بودن ساکنان دژ، چه بود؟
پاسخ: آگاهی ساکنان دژ از اسیر شدن هجیر به دست سهراب و شکست گردآفرید
۲- معنا و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.
به آورد با او بسنده نبود *** بپیچید ازو روی و برگاشت زود
پاسخ: [گردآفرید در جنگاوری] نمیتوانست با سهراب برابری کند [به همین خاطر] به سرعت برگشت و از او روی گرداند.(فرار کرد.)
۳- فردوسی در این داستان، گردآفرید را با چه ویژگیهایی وصف کردهاست؟
پاسخ: شیرزن – پهلوان – دلاور – نامدار – جنگاور- کمندافکن – نیکدل – باغیرت – باتدبیر و حیله گر
۴- «حماسه» در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است و در اصطلاح ادبی، شعری است با ویژگیهای زیر:
🔹بر پایه این توضیح، این درس را با متن روان خوانی «شیرزنان» مقایسه کنید.
پاسخ: در هر دو مورد به دلاوری و بزرگی زنان ایران اشاره کرده است و زنان را بازوی قدرتمندی برای پیشرفت و آبادانی و دفاع کشورمان، ایران عزیز، معرفی نموده است.
جواب درک و دریافت صفحه ۱۱۱ فارسی دهم
۱- کدام ویژگیهای شعر حماسی را در این سروده میتوان یافت؟ دلایل خود را بنویسید.
پاسخ:
زمینه ملی: در آن به آداب و رسوم و اعتقادات مردمش اشاره کرده است و فرهنگ آنها را در مبارزه نشان میدهد.
زمینه قهرمانی: از پهلوانان و دلاورانی سخن گفته که سرشتشان با دیگران متفاوت است و از کسی جز خدا نمیهراسند.\
۲- یک بار دیگر شعر را با لحن حماسی بخوانید.
معنی درس سیزدهم فارسی دهم
معنی صفحه ۱۰۴ و ۱۰۵ و ۱۰۶ و ۱۰۷ فارسی دهم
۱- چو آگاه شد دختر گژدهم *** که سالار آن انجمن گشت کم
معنی: هنگامی که دختر گژدهم آگاه شد که سالار آن گروه (هجیر) در بند افتاد.
قلمرو زبانی:
گژدهم: فرمانروای دژ
سالار: سردار، سپهسالار، آن که دارای شغلی بزرگ و منصبی رفیع باشد، حاکم، فرمانده دژ، منظور هجیر
قلمرو ادبی:
گشت کم: کنایه از «در بند افتادن»
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (رشته انسانی)
۲- زنی بود برسان گردی سوار *** همیشه به جنگ اندرون نامدار
معنی: زنی مانند پهلوانی سوارکار بود و همیشه در جنگآوری سرشناس.
قلمرو زبانی:
برسان: به مانند
گرد: پهلوان، دلیر
سوار: سوارکار
اندرون: در
به جنگ اندرون: دو حرف اضافه برای یک متمم
نامدار: سرشناس
قلمرو ادبی:
زنی بود برسان گردی سوار: تشبیه
واج آرایی: «ر»
۳- کجا نام او بود گردآفرید *** زمانه ز مادر چنین ناورید
معنی: که نام او گردآفرید بود و روزگار از مادر چنین دختری به وجود نیاورده بود.
قلمرو زبانی:
کجا: که
مرجع او: زن
گردآفرید: دخت گژدهم
قلمرو ادبی:
زمانه: روزگار، جانبخشی
ناورید: کنایه از «نزاد»
۴- چنان ننگش آمد ز کار هجیر *** که شد لاله رنگش به کردار قیر
معنی: چنان از کار هجیر بدش آمد، که چهرۀ سرخش مانند قیر سیاه شد.
قلمرو زبانی:
ننگش آمد: بدش آمد، به او برخورد
هجیر: پهلوان ایرانی
قلمرو ادبی:
لاله رنگ: تشبیه
به کردار: مانند، ادات تشبیه
اغراق (چهره اش مانند قیرسیاه شد)
۵- بپوشید درع سواران جنگ *** نبود اندر آن کار جای درنگ
معنی: زره سواران جنگجو را بپوشید. در آن کار توقف هیچ جایز نبود.
قلمرو زبانی:
درع: زره، جامه جنگی که از حلقه های آهنی سازند
اندر: در
قلمرو ادبی:
جای درنگ نبود: کنایه از اینکه « وقفه جایز نبود»
واج آرایی: «ر»، «د»
۶- فرودآمد از دژ به کردار شیر *** کمر بر میان بادپایی به زیر
معنی: مانند شیر از دژ پایین آمد، در حالی که کمربندش را بر کمر بسته بود و اسبی تیزرو را سوار شده بود.
قلمرو زبانی:
فرودآمد: پایین آمد
دژ: قلعه، حصار
به کردار: به مانند، ادات تشبیه
کمر: کمربند
میان: کمر
بادپا: تیزرو، شتابنده
قلمرو ادبی:
کمر بر میان: کنایه از «آماده بودن»
بادپا: کنایه از «اسب تیزرو»
بادپایی به زیر بود: کنایه از این که «سواره بود»
شیر، زیر: جناس ناهمسان
۷- به پیش سپاه اندر آمد چو گرد *** چو رعد خروشان یکی ویله کرد
معنی: چون غبار (سریع) به پیش سپاه آمد و مانند رعد خروشان فریاد زد.
قلمرو زبانی:
پیش: نزد، جلو
اندرآمد: درآمد
چو: مانند، ادات تشبیه
گرد: غبار
رعد: تندر
ویله کرد: نعره زد، ناله کرد
ویله: صدا، آواز، ناله
یکی ویله: ویله ای
قلمرو ادبی:
خروشان: فریاد زنان، جانبخشی
واژه آرایی: چو
گرد، کرد: جناس ناهمسان اختلافی
۸- که گردان کدامند و جنگآوران *** دلیران و کارآزموده سران
معنی: که پهلوانان و جنگآوران و دلیران و فرماندهان کارآزموده کدامند؟
قلمرو زبانی:
رجزخوانی
گردان: پهلوانان
جنگآور: جنگجو
قلمرو ادبی:
کارآزموده: کنایه از «باتجربه»
سران: رؤسا
واج آرایی «ن»، «ا»
۹- چو سهراب شیراوژن او را بدید *** بخندید و لب را به دندان گزید
معنی: زمانی که سهراب شیرکش او را دید، بخندید و لبش را با دندان گزید و شگفت زده شد.
قلمرو زبانی:
چو: چون، هنگامی که
سهراب: پور رستم
شیراوژن: شیرکش، شیرافکن
مرجع «او»: گرد آفرید
گزیدن: نیش زدن، گاز گرفتن (بن ماضی: گزید، بن مضارع: گز)
قلمرو ادبی:
شیراوژن: کنایه از «دلاور»
لب به دندان گزید: کنابه از «شگفت زده شدن»
لب، دندان: تناسب
واج آرایی: «د»
۱۰- بیامد دمان پیش گرد آفرید *** چو دخت کمندافگن او را بدید،
معنی: غرنده و خشمگین پیش گرد آفرید آمد. هنگامی که دختر جنگجو او را دید،
قلمرو زبانی:
دمان: غرّنده، مهیب، هولناک، خروشنده
چو: هنگامی که
دخت: فرزند دختر
مرجع او: سهراب
قلمرو ادبی:
کمندافکن: کنایه از «جنگجو»
موقوف المعانی
واج آرایی: «د»
۱۱- کمان را به زه کرد و بگشاد بر *** نبد مرغ را پیش تیرش گذر
معنی: تیر را در چله کمان نهاد و آماده تیراندازی شد. هیچ پرنده ای نمیتوانست از پیش تیرش گذر کند. (او تیرانداز ورزیده ای بود)
قلمرو زبانی:
به زه کردن کمان: آماده کردن کمان
زه: چله، ریسمان کمان
بر: پهلو
نبد: نبود
قلمرو ادبی:
زه، کمان، تیر: تناسب
بگشاد بر: کنایه از «آماده تیراندازی شدن»
مرغ: پرنده
مرغ را پیش تیرش گذر نبود: کنایه از «بسیار ورزیده و ماهر بود».
۱۲- به سهراب بر تیر باران گرفت *** چپ و راست جنگ سواران گرفت
معنی: آغاز به تیر باران سهراب کرد. از چپ و راست با سوارکاران آغاز به جنگ کرد.
قلمرو زبانی:
به سهراب بر: دو حرف اضافه برای یک متمم
گرفت: آغاز کرد
قلمرو ادبی:
چپ، راست: تضاد، کنایه از «از هر طرف»
۱۳- نگه کرد سهراب و آمدش ننگ *** برآشفت و تیز اندر آمد به جنگ
معنی: سهراب نگاه کرد و بدش آمد. خشمگین شد و به تندی به جنگ درآمد.
قلمرو زبانی:
آمدش ننگ: کنایه از اینکه « به او برخورد»
برآشفت: خشمگین شد
تیز: سریع
قلمرو ادبی:
ننگ، جنگ: جناس ناهمسان
۱۴- چو سهراب را دید گردآفرید *** که برسان آتش همیبردمید،
معنی: زمانی که گردآفرید سهراب را دید، که مانند آتش میخروشید،
قلمرو زبانی:
برسان: به مانند، ادات تشبیه
همیبردمید: میدمید، میغرید، میخروشید، برمیخاست
موقوف المعانی
قلمرو ادبی:
برسان … بردمید: تشبیه
واج آرایی «د»
۱۵- سر نیزه را سوی سهراب کرد *** عنان و سنان را پر از تاب کرد
معنی: سر نیزه را سوی سهراب گرفت و افسار و سرنیزه را پیچ و تاب داد(نشان داد که شور و هیجان دارد).
قلمرو زبانی:
عنان: افسار، دهانه
سنان: سرنیزه، تیزی هر چیز
قلمرو ادبی:
عنان، سنان: جناس ناهمسان
سرنیزه، سنان: تناسب
واج آرایی: «س»، «ن»
تاب: چرخ و پیچ که در طناب و کمند و زلف میباشد، پیچ و شکن، در این بیت به معنی شور و هیجان است
پر از تاب کرد: پیچ و تاب داد
۱۶- برآشفت سهراب و شد چون پلنگ *** چو بدخواه او چاره گر بد به جنگ
معنی: سهراب خشمگین شد و مانند پلنگ شد. زیرا دشمن او در جنگ حیله گر و مدبّر بود.
قلمرو زبانی:
برآشفت: خشمگین شد
بد: بود
بدخواه: دشمن، بداندیش
چاره گر: کسی که با حیله و تدبیر کارها را بسامان کند؛ مدبّر
قلمرو ادبی:
چون پلنگ: تشبیه
چون، چو: جناس
۱۷- بزد بر کمربند گردآفرید *** زره بر برش یک به یک بردرید
معنی: سهراب بر کمربند گردآفرید نیزه زد و زره را از تن گردآفرید یک به یک جدا کرد.
قلمرو زبانی:
زره: جامه ای جنگی دارای آستین کوتاه و مرکب از حلقه های ریز فولادی که آن را به هنگام جنگ بر روی لباس های دیگر می پوشند
بر: پهلو
یک به یک: تک تک
بردریدن: پاره کردن
قلمرو ادبی:
بر، بر: جناس همسان
واج آرایی «ب»، واژه آرایی: یک، بر
۱۸- چو بر زین بپیچید گرد آفرید *** یکی تیغ تیز از میان برکشید
معنی: زمانی که گردآفرید بر زین پیچید، شمشیری تیز از کمربندش بیرون کشید.
قلمرو زبانی:
تیغ: شمشیر
یکی تیغ: تیغی
برکشید: بیرون آورد
میان: کمر
قلمرو ادبی:
تیغ، تیز: جناس
۱۹- بزد نیزهٔ او به دو نیم کرد *** نشست از بر اسپ و برخاست گرد
معنی: بزد و نیزهٔ سهراب را به دو نیم کرد. بر اسپ نشست و گرد برخاست.
قلمرو زبانی:
مرجع او: گردآفرید
قلمرو ادبی:
گرد برخاست: کنایه از این که «اسب را تازاند»
کرد، گرد: جناس ناهمسان
۲۰- به آورد با او بسنده نبود *** بپیچید ازو روی و برگاشت زود
معنی: گردآفرید در جنگ حریف سهراب نمی شد، برای همین بپیچید و زود از او روی برگرداند.
قلمرو زبانی:
آورد: نبرد
مرجع او: سهراب
بسنده: کافی، شایسته، کامل، سزاوار
بسنده نبود: حریفش نمیشد
برگاشت: برگرداند
قلمرو ادبی:
روی برگاشت: کنایه از «عقب نشینی و فرار»
۲۱- سپهبد عنان اژدها را سپرد *** به خشم از جهان روشنایی ببرد
معنی: سپهبد افسار را به اسبش سپرد و با خشم روشنایی جهان را ببرد.
قلمرو زبانی:
سپهبد: فرمانده سپاه، منظور سهراب
عنان: افسار، دهانه
اژدها: مار بزرگ
قلمرو ادبی:
عنان سپردن: کنایه از اختیار را به اسب دادن
اژدها: استعاره از اسب
از جهان روشنایی بردن: اغراق، کنایه از تیره کردن
۲۲- چو آمد خروشان به تنگ اندرش *** بجنبید و برداشت خود از سرش
معنی: هنگامیکه فریادزنان به نزدیکش آمد، تکانی خورد و کلاهخود را از سرش برداشت.
قلمرو زبانی:
خروشان: فریادزنان
به تنگ اندر آمد: نزدیک شد، دو حرف اضافه برای یک متمم
بجنبید: تکان خورد
خود: کلاهخود، ترگ
اندرش: جابجایی ضمیر
مرجع «اندرش» و «سرش»: گردآفرید
قلمرو ادبی:
واج آرایی «ش»
۲۳- رها شد ز بند زره موی اوی *** درفشان چو خورشید شد روی اوی
معنی: موی او(گردآفرید) از بند زره رها شد و روی او که همانند خورشید بود درخشید.
قلمرو زبانی:
زره: جامه جنگی
بند: ریسمان
درفشان: درخشان
چو: مانند، ادات تشبیه
قلمرو ادبی:
موی، روی، اوی: جناس ناهمسان
شد: تکرار
چو خورشید… اوی: تشبیه
واج آرایی «ش»،«ر»
۲۴- بدانست سهراب کاو دخترست *** سر و موی او از در افسرست
معنی: سهراب فهمید که او دخترست. سر و موی او مناسب برای تاج است نه میدان رزم.
قلمرو زبانی:
بدانست: فهمید
کاو: که او
ازدر: مناسب
افسر: تاج، دیهیم، کلاه پادشاهی
قلمرو ادبی:
ازدر افسر: کنایه از «مناسب برای جنگ نیست»
سر، موی، افسر: تناسب
واج آرایی: «ر»
۲۵- شگفت آمدش گفت از ایران سپاه *** چنین دختر آید به آوردگاه
معنی: سهراب شگفت زده شد و گفت از سپاه ایران چنین دختر دلاوری به میدان جنگ میآید.
قلمرو زبانی:
شگفت آمد: تعجب کرد
ایران سپاه: ترکیب اضافی وارون
آوردگاه: میدان نبرد
قلمرو ادبی:
چنین دختر آید به آوردگاه: کنایه
۲۶- ز فتراک بگشود پیچان کمند *** بینداخت و آمد میانش به بند
معنی: او از ترک بند خود کمند پیچانش را باز کرد و آن را انداخت و کمر گردآفرید را در بند آورد.
قلمرو زبانی:
فتراک: ترک بند ، تسمه و دوالی که از عقب زین اسب می آویزند و با آن چیزی را به ترک می بندند
پیچان کمند: کمند پیچان، ترکیب وصفی وارون
میان: کمر
بند: ریسمان
قلمرو ادبی:
واج آرایی: «د»، «ن»
۲۷- بدو گفت کز من رهایی مجوی *** چرا جنگ جویی تو ای ماه روی
معنی: سهراب به گردآفرید گفت که از من رهایی نخواه. ای زیباروی چرا تو به دنبال جنگی.
قلمرو زبانی:
بدو: به او
قلمرو ادبی:
ماه روی: تشبیه، منظور گردآفرید
مجوی، جویی: اشتقاق (رشته انسانی)
واج آرایی: «ی»
۲۸- نیامد به دامم به سان تو گور *** ز چنگم رهایی نیابی مشور
معنی: همانند تو گوری به دام من نیفتاده است. از چنگم رهایی نمییابی. تقلا نکن.
قلمرو زبانی:
گور: گورخر
مشور: تقلا نکن
به سان: مانند، ادات تشبیه
قلمرو ادبی:
به دام آمدن: کنایه از «در بند افتادن، اسیر شدن»
به سان تو گور: تشبیه
۲۹- بدانست کاویخت گردآفرید *** مر آن را جز از چاره درمان ندید
معنی: گردآفرید فهمید که در بند افتاده است و چاره کار را فقط در نیرنگ دید.
قلمرو زبانی:
بدانست: فهمید
آویخت: در بند افتاد، گرفتار شد (بن ماضی: آویخت، بن مضارع: آویز)
چاره: تدبیر، فریب و نیرنگ
درمان: راه کار
۳۰- بدو روی بنمود و گفت ای دلیر *** میان دلیران به کردار شیر
معنی: گردآفرین به سهراب رویش را گردانید و گفت ای دلیری که میان دلیران همچون شیری،
قلمرو زبانی:
بدو: به او مرجع آن «سهراب»
دلیر: دلاور
به کردار: همانند، ادات تشبیه
موقوف المعانی
قلمرو ادبی:
میان … شیر: تشبیه
۳۱- دو لشکر نظاره برین جنگ ما *** برین گرز و شمشیر و آهنگ ما
معنی: دو لشکر به این جنگ و گرز و شمشیر و قصد و همت ما نگاه میکنند.
قلمرو زبانی:
دو لشکر: منظور لشکر ایران و توران
نظاره: نگریستن، تماشا کردن، نظر کردن
گرز: چماق
آهنگ: همت و قصد
قلمرو ادبی:
لشکر، جنگ، گرز، شمشیر: تناسب
واژه آرایی: برین
واج آرایی: «ر».
۳۲- کنون من گشایم چنین روی و موی *** سپاه تو گردد پر از گفتوگوی
معنی: اکنون من روی و مویم را میگشایم، تا همه بفهمند که من دخترم و این کار سبب میشود سپاهیان تو درباره تو بد بگویند.
قلمرو ادبی:
روی، موی: تناسب، جناس ناهمسان
پر از گفتگو گردیدن: کنایه از غیبت کردن، حرف درآوردن
واج آرایی: «گ» و «و»
۳۳- که با دختری او به دشت نبرد *** بدین سان به ابر اندر آورد گرد
معنی: سپاهیان میگویند سهراب با دختری در میدان نبرد جنگید و به سختی با او گرم پیکار شده است.(این کار آبروی تو را میبرد)
قلمرو زبانی:
بدین سان: به این گونه
قلمرو ادبی:
گرد به ابر اندرآوردن: اغراق، کنایه از «گرم نبرد شدن»
۳۴- کنون لشکر و دژ به فرمان توست *** نباید برین آشتی جنگ جست
معنی: اکنون لشکر و دژ به فرمان تواند برای همین نباید با این صلح ما در پی جنگ باشی.
قلمرو زبانی:
کنون: اکنون
دژ: قلعه، حصار
توست: تو است
قلمرو ادبی:
آشتی، جنگ: تضاد
توست، جست: جناس ناهمسان (از نظر آوایی)
جستن: طلب کردن، جستجو کردن (بن ماضی: جست، بن مضارع: جو)
۳۵- عنان را بپیچید گرد آفرید *** سمند سرافراز بر دژ کشید
معنی: گردآفرید افسار اسب را پیچاند و اسب سرافرازش را به سوی دژ راند.
قلمرو زبانی:
عنان: افسار، دهانه
سمند: اسبی که رنگش مایل به زردی باشد، زرده (در متن درس مطلق اسب مورد نظر است)
سرافراز: مایۀ افتخار
قلمرو ادبی:
عنان را پیچیدن: کنایه از برگشتن
عنان، سمند: تناسب
واج آرایی: «د»
۳۶- همیرفت و سهراب با او به هم *** بیامد به درگاه دژ گژدهم
معنی: سهراب و گردآفرید با همدیگر رفتند. گژدهم نیز جلوی دروازه دژ آمد.
قلمرو زبانی:
همیرفت: رفت
به هم: با همدیگر
درگاه: جلوی در، آستانه
گژدهم: پدر گردآفرید.
۳۷- در باره بگشاد گرد آفرید *** تن خسته و بسته بر دژ کشید
معنی: گرد آفرید در دژ را بازکرد و تن زخمی و بسته اش را به درون دژ کشانید.
قلمرو زبانی:
باره: بارو، دیوار قلعه، حصار
خسته: زخمی، افگار
بسته: در بند افتاده
قلمرو ادبی:
خسته، بسته: جناس ناهمسان.
باره: مجاز از «دژ»
۳۸- در دژ ببستند و غمگین شدند *** پر از غم دل و دیده خونین شدند
معنی: در دژ را بستند و ناراحت شدند. دلشان پر از غم بود و از غم چشمشان خونین.
قلمرو زبانی:
در: دروازه
دیده: چشم
قلمرو ادبی:
دیده خونین: کنایه از «اندوهگین»
دل، دیده: تناسب
واج آرایی: «د»
۳۹- ز آزار گردآفرید و هجیر *** پر از درد بودند برنا و پیر
معنی: جوان و پیر به خاطر رنجش گردآفرید و هجیر پر از درد و غم بودند.
قلمرو زبانی:
آزار: آزرده شدن، رنجش
برنا: بالغ، جوان
قلمرو ادبی:
برنا، پیر: تضاد
واج آرایی: «ر»
برنا و پیر: کنایه از همه
واج آرایی: «ر»
۴۰- بگفتند کای نیکدل شیرزن *** پر از غم بد از تو دل انجمن
معنی: مردم گفتند که ای زن دلاور و نیکدل، دل مردم از تو پر از غم و اندوه شد.
قلمرو زبانی:
منظور از شیرزن: گردآفرید
شیرزن: تشبیه
بد: بود
قلمرو ادبی:
انجمن: مجاز از مردم، انجمنیان
واژه آرایی: دل
۴۱- که هم رزم جستی هم افسون و رنگ *** نیامد ز کار تو بر دوده ننگ
معنی: زیراکه تو هم جنگیدی هم فریب و نیرنگ به کار بستی. از کار تو خاندان ما شرمگین نشد.
قلمرو زبانی:
رزم جستن: جنگیدن
افسون: حیله کردن، سحر کردن، جادو کردن
رنگ: نیرنگ و فریب
دوده: دودمان، خاندان، طایفه
ننگ آمدن: شرمنده شدن، بی آبرویی
۴۲- بخندید بسیار گرد آفرید *** به باره برآمد سپه بنگرید
معنی: گرد آفرید بسیار خندید و به بالای دیوار دژ رفت و سپاه را نگاه کرد.
قلمرو زبانی:
به: از
باره: بارو، دیوار دژ، حصار
برآمد: بالا رفت
نگریستن به: نگاه کردن (بن ماضی: نگریست، بن مضارع: نگر)
واج آرایی: «د»
۴۳- چو سهراب را دید بر پشت زین *** چنین گفت کای شاه ترکان چین
معنی: هنگامی که گرد آفرید سهراب را بر پشت زین دید، گفت که ای شاه ترکان چین،
قلمرو زبانی:
چو: هنگامی که
کای: که ای
شاه ترکان چین: منظور سهراب است
قلمرو ادبی:
بر پشت زین: کنابه از«سوار اسب»
۴۴- چرا رنجه گشتی کنون بازگرد *** هم از آمدن هم ز دشت نبرد
معنی: چرا خودت را خسته میکنی. اکنون هم از آمدن به ایران هم از دشت نبرد منصرف شو.
قلمرو زبانی:
رنجه گشتن: رنجیدن
کنون: اکنون
قلمرو ادبی:
واج آرای: «ن»
گشتی، بازگرد: همریشگی (رشته انسانی)
۴۵- تو را بهتر آید که فرمان کنی *** رخ نامور سوی توران کنی
معنی: بهتر است که اطاعت کنی و چهره سرشناست را به سوی توران کنی و بازگردی.
قلمرو زبانی:
تو را: برای تو
آید: می شود (بن ماضی: آمد، بن مضارع: آ)
فرمان کردن: اطاعت کردن
رخ: چهره
نامور: سرشناس
قلمرو ادبی:
رخ سوی توران کردن: کنایه از «بازگشتن»
۴۶- نباشی بس ایمن بهبازوی خویش *** خورد گاو نادان ز پهلوی خویش
معنی: ایمن به زور و نیرو خودت نباش. گاو نادان از پهلوی خودش میخورد.
قلمرو زبانی:
بس: بسیار
قلمرو ادبی:
بازو: مجاز از «نیرو و توان»
خورد گاو نادان ز پهلوی خویش: ارسال المثل، (انسان نادان خودش به خودش زیان می رساند.)
بازو، پهلو: تناسب
خویش: ردیف
معنی شعر خوانی دلیران و مردان ایران زمین فارسی دهم
معنی صفحه ۱۰۸ و ۱۰۹ فارسی دهم
۱- چو هنگامه آزمون تازه شد *** دگرباره ایران پرآوازه شد
معنی: هنگامی که زمان آزمایش و امتحان فرا رسید، بار دیگر نام ایران مشهور شد.
قلمرو زبانی:
چو: هنگامی که
هنگامه: زمان، غوغا
تازه شد: تجدید شد، دوباره فرارسید
دگرباره: بار دیگر
پرآوازه: مشهور، نامی
قلمرو ادبی:
قالب: مثنوی
وزن: فعول فعول فعول فعل (رشته انسانی)
۲- از این خطّه نغز پدرام پاک *** و زین خاک جان پرور تابناک
معنی: از این سرزمین عالی، شاد و پاک، که سرزمین جان پرور و درخشان است،
قلمرو زبانی:
خِطّه: سرزمین
نغز: عالی (هم آوا؛ نقض: شکستن)
پدرام: سرسبز و خرّم
موقوف المعانی
قلمرو ادبی:
خاک: مجاز از سرزمین
تابناک: درخشان.
۳- از این مرز فرخنده مردخیز *** کنام پلنگان دشمن ستیز
معنی: از این کشور مبارک و دلاورپرور که محل زندگی دلاوران همچون پلنگ و دشمن ستیز است،
قلمرو زبانی:
فرخنده: مبارک
مردخیز: دلاورپرور
کنام: لانه
ستیز: جنگ
دشمن ستیز: صفت فاعلی کوتاه، دشمن ستیزنده
موقوف المعانی
قلمرو ادبی:
مرز: مجاز از کشور
پلنگ: استعاره از دلاور
۴- دگر ره چنان شد هنر آشکار *** کز آن خیره شد دیده روزگار
معنی: بار دیگر چنان فضیلت و هنر آشکار شد که چشم روزگار از فضیلت این دلاوران متحیر ماند.
قلمرو زبانی:
ره: باره
هنر: فضیلت
خیره: متحیّر، سرگشته
دیده: چشم
قلمرو ادبی:
دیده روزگار: جانبخشی (استعاره پنهان).
۵- دلیران و مردان ایران زمین *** هژیران جنگ آور روز کین،
معنی: دلاوران و مردان ایران زمین که هوشیارند و در میدان جنگ، جنگجو،
قلمرو زبانی:
زمین: سرزمین
هژیر: خوب، پسندیده؛ چابک، چالاک
جنگ آور: جنگجو
کین: انتقام
موقوف المعانی
قلمرو ادبی:
روز کین: کنایه از روز جنگ و نبرد
واج آرایی: «ن»
۶- خروشان و جوشان به کردار موج *** فراز آمدند از کران فوج فوج
معنی: فریاد زنان و پرخشم همانند موج دریا دسته دسته از افق به دشمن نزدیک شدند.
قلمرو زبانی:
خروشان: فریاد زنان
جوشان: کنایه از پر خشم
به کردار: به مانند، ادات تشبیه
فرازآمدن: نزدیک آمدن، رسیدن
کران: افق، کناره و گوشه
فوج: دسته، گروه
قلمرو ادبی:
فوج، موج: جناس ناهمسان
واج آرایی «ر»
واژه آرایی: فوج.
۷- به مردی به میدان نهادند روی *** جهان شد از ایشان پر از گفتگو
معنی: با مردانگی به میدان جنگ رفتند و مردم جهان ایشان را بسیار ستودند و ایشان بسیار سرشناس گشتند.
قلمرو زبانی:
به مردی: با مردانگی
قلمرو ادبی:
روی نهادن: روی کردن، کنایه از رفتن
جهان: مجاز از مردم جهان
پر از گفتگو شدن: کنایه از ستودن، نامی شدن
واج آرایی: «ن»
۸- که اینان ز آب و گل دیگرند *** نگهبان دین حافظ کشورند
معنی: این دلاوران سرشت و ذاتشان با ما تفاوت دارد. ایشان نگاهبان دین اسلام و نگهدارنده کشور ایرانند.
قلمرو زبانی:
حافظ: نگاهدارنده
قلمرو ادبی:
آب و گل: مجاز از سرشت، تلمیح به داستان آفرینش
واج آرایی: «ن»
۹- بداندیش را آتش خرمن اند *** خدنگی گران بر دل دشمن اند
معنی: ایشان نابودکنندۀ هستی دشمن هستند و مانند تیری بر دل بدخواهانشان مینشینند.
قلمرو زبانی:
را در «بداندیش را»: اضافه گسسته «آتش خرمن بداندیش»
بداندیش: دشمن
خرمن: تودههای غله
خدنگ: درختی است بسیار سخت که از چوب آن نیزه و تیره میسازند
گران: پر وزن
قلمرو ادبی:
بداندیش را … : تشبیه «ایشان مانند آتش، هستی دشمن را نابود میکنند»
خرمن: استعاره از هستی دشمنان
خدنگ: مجاز از تیر
خدنگی گران …: تشبیه، مانند تیری بر دل دشمن مینشینند
واج آرایی: «ن»
۱۰- ز کس جز خداوندشان بیم نیست *** به فرهنشگان حرف تسیلم نیست
معنی: ایشان جز خداوند از کسی نمیهراسند و هیچ گاه به دشمن تسلیم نمیشوند.
قلمرو زبانی:
بیم: ترس
به: در
فرهنگ: واژه نامه
قلمرو ادبی:
به فرهنگشان حرف تسیلم نیست: کنایه از این که «هیچگاه به دشمن تسلیم نمیشوند».
واج آرایی: «ن»
۱۱- فلک در شگفتی ز عزم شماست *** ملک آفرین گوی رزم شماست
معنی: آسمان از همت و اراده شما شگفت زده شده است. فرشته جنگ و جنگآوری شما را میستاید.
قلمرو زبانی:
فلک: گردون، آسمان
عزم: اراده و همت
مَلَک: فرشته (شبه هماوا؛ مَلِک: شاه، مُلک: فرمانروایی، مِلک: زمین)
رزم: جنگ
قلمرو ادبی:
فلک در … : جانبخشی
فلک، ملک؛ عزم، رزم: جناس ناهمسان.
عزم، رزم: قافیه؛ شماست: ردیف
۱۲- شما را چو باور به یزدان بود *** هم او مر شما را نگهبان بود
معنی: چون شما به خداوند باور و اعتقاد دارید، همو از شما نگاهبانی خواهد کرد.
قلمرو زبانی:
را: نشانۀ دارندگی و مالکیت
یزدان: خدا
قلمرو ادبی:
واژه آرایی: شما، بود
واج آرایی: «ا»
سخن پایانی
اگر سوالی درباره جواب درس ۱۳ فارسی دهم با موضوع درس««گُردآفرید»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی میکنند.
✅ جواب درس دوازدهم فارسی دهم
✅ جواب درس چهاردهم فارسی دهم
📝 نمونه سوالات پایه دهم متوسطه دوم
توجه: دانشآموزان عزیز شما میتوانید برای دسترسی آسانتر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.

