جواب درس سیزدهم فارسی دهم

محمدمهدی آقاجانی زمان مطالعه: 1 دقیقه سپتامبر 6, 2026
جواب درس سیزدهم فارسی دهم

در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۱۳ فارسی دهم با موضوع درس‌ «گُردآفرید»‌ قرار گرفته‌ است که شامل قلمرو زبانی ، قلمرو ادبی، قلمرو فکری و معنی شعر و کلمات می‌باشد. ‌

جواب قلمرو زبانی صفحه ۱۰۸ فارسی دهم

۱- به کمک فرهنگ لغت، معانی «برکشیدن» را بنویسید.

پاسخ: بیرون کشیدن – استخراج کردن – برآوردن – بالا کشیدن – جدا کردن – پوشاندن با چادر – گسترش – افزودن و…


۲- دو واژه از متن درس بیابید که با کلمه «فتراک» تناسب داشته باشد.

پاسخ:  بادپا – اسپ – کمند


۳- در گذر زمان، شکل نوشتاری و گفتاری برخی کلمات تغییر می‌کند؛ مانند: «سپید ← سفید».

از متن درس، نمونه‌ای از تحوّل شکل نوشتاری کلمات بیابید و بنویسید. 

پاسخ: اسپ = اسب


۴- در بیت های یکم و بیست و سوم، «چو» را از نظر کاربرد معنایی بررسی کنید.

پاسخ:

بیت یکم: چو آگاه شد دختر گژدهم – که سالار آن انجمن گشت کم
چو: چون، هنگامی که (حرف پیوند)
بیت بیست و سوم: رها شد ز بند زره موی اوی – درفشان چو خورشید شد روی اوی
چو: مانند، ادات تشبیه (حرف اضافه)


۵- در کدام بیت‌ها «متمّم» با دو حرف اضافه آمده است؟

پاسخ:

بیت دوم:
زنی بود برسان گردی سوار  *** همیشه به جنگ اندرون نامدار
به جنگ اندرون(جنگ متمم و به و اندرون حرف اضافه)

بیت دوازدهم:
به سهراب بر تیر باران گرفت ***  چپ و راست جنگ سواران گرفت

بیت بیست و دوم:
چو آمد خروشان به تنگ اندرش ***  بجنبید و برداشت خود از سرش

جواب قلمرو ادبی صفحه ۱۰۸ فارسی دهم

۱- واژگان قافیه در کدام بیت‌ها، دربردارنده آرایه جناس‌اند؟

پاسخ: 

فرود آمد از دژ به کردار شیر *** کمر بر میان، بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد *** چو رعدِ خروشان یکی وَیلَه کرد
نگه کرد سهراب و آمدش ننگ *** برآشفت و تیز اندر آمد به جنگ
بزد، نیزه او به دو نیم کرد *** نشست از برِ اسپ و برخاست گرد
رها شد ز بندِ زره، موی اوی *** درفشان چو خورشید شد، روی اوی
که همرزم جُستی، هم افسون و رنگ *** نیامد ز کار تو بر دوده ننگ
چو سهراب را دید بر پشت زین *** چنین گفت: کای شاهِ تُرکانِ چین


۲- مفهوم عبارتهای کنایی زیر را بنویسید.

پاسخ: 

سپهبد، عنان، اژدها را سپرد: سپهبد، افسار اسب را رها کرد-
رخ نامور سوی توران کنی: برگردی


۳- یک مَثَل از متن درس بیابید و درباره معنا و کاربرد آن توضیح دهید؛ سپس با رجوع به امثال و حکم دهخدا، دو مَثَل، معادل آن بنوسید.

پاسخ: 

خورد گاو نادان ز پهلوی خویش – مفهوم ضرب المثل: آسیب دیدن از داشته های خود.
وقتی گاو از روی نادانی زیاد بچرد و چاق و فربه شود، زودتر به قصاب سپرده می شود و این آسیب به خاطر نادانی است.
معادل: « دشمن طاووس آمد پرّ او.«یا» از ماست که بر ماست»

جواب قلمرو فکری صفحه ۱۰۹ فارسی دهم

۱- دلیل دردمندی و غمگین بودن ساکنان دژ، چه بود؟

پاسخ: آگاهی ساکنان دژ از اسیر شدن هجیر به دست سهراب و شکست گردآفرید


۲- معنا و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.

به آورد با او بسنده نبود *** بپیچید ازو روی و برگاشت زود

پاسخ: [گردآفرید در جنگاوری] نمی‌توانست با سهراب برابری کند [به همین خاطر] به سرعت برگشت و از او روی گرداند.(فرار کرد.)


۳- فردوسی در این داستان، گردآفرید را با چه ویژگی‌هایی وصف کرده‌است؟

پاسخ: شیرزن – پهلوان – دلاور – نامدار – جنگاور- کمندافکن – نیکدل – باغیرت – باتدبیر و حیله گر


۴- «حماسه» در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است و در اصطلاح ادبی، شعری است با ویژگی‌های زیر:

🔹بر پایه این توضیح، این درس را با متن روان خوانی «شیرزنان» مقایسه کنید.

پاسخ: در هر دو مورد به دلاوری و بزرگی زنان ایران اشاره کرده است و زنان را بازوی قدرتمندی برای پیشرفت و آبادانی و دفاع کشورمان، ایران عزیز، معرفی نموده است.

جواب درک و دریافت صفحه ۱۱۱ فارسی دهم

۱- کدام ویژگی‌های شعر حماسی را در این سروده می‌توان یافت؟ دلایل خود را بنویسید.

پاسخ:

زمینه ملی: در آن به آداب و رسوم و اعتقادات مردمش اشاره کرده است و فرهنگ آنها را در مبارزه نشان می‌دهد.
زمینه قهرمانی: از پهلوانان و دلاورانی سخن گفته که سرشتشان با دیگران متفاوت است و از کسی جز خدا نمی‌هراسند.\


۲- یک بار دیگر شعر را با لحن حماسی بخوانید.

معنی درس سیزدهم فارسی دهم

معنی صفحه ۱۰۴ و ۱۰۵ و ۱۰۶ و ۱۰۷ فارسی دهم

۱- چو آگاه شد دختر گژدهم *** که سالار آن انجمن گشت کم
معنی:
 هنگامی که دختر گژدهم آگاه شد که سالار آن گروه (هجیر) در بند افتاد.
قلمرو زبانی:
گژدهم:
 فرمانروای دژ
سالار: سردار، سپهسالار، آن که دارای شغلی بزرگ و منصبی رفیع باشد، حاکم، فرمانده دژ، منظور هجیر
قلمرو ادبی: 
گشت کم: کنایه از «در بند افتادن»
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (رشته انسانی)


۲- زنی بود برسان گردی سوار *** همیشه به جنگ اندرون نامدار
معنی:
 زنی مانند پهلوانی سوارکار بود و همیشه در جنگ‌آوری سرشناس.
قلمرو زبانی:
برسان:
 به مانند
گرد: پهلوان، دلیر
سوار: سوارکار
اندرون: در
به جنگ اندرون: دو حرف اضافه برای یک متمم
نامدار: سرشناس
قلمرو ادبی: 
زنی بود برسان گردی سوار: تشبیه
واج آرایی: «ر»


۳- کجا نام او بود گردآفرید *** زمانه ز مادر چنین ناورید
معنی: که نام او گردآفرید بود و روزگار از مادر چنین دختری به وجود نیاورده بود.
قلمرو زبانی:
کجا:
 که
مرجع او: زن
گردآفرید: دخت گژدهم
قلمرو ادبی: 
زمانه: روزگار، جانبخشی
ناورید: کنایه از «نزاد»


۴- چنان ننگش آمد ز کار هجیر *** که شد لاله رنگش به کردار قیر
معنی: چنان از کار هجیر بدش آمد، که چهرۀ سرخش مانند قیر سیاه شد.
قلمرو زبانی:
 ننگش آمد:
 بدش آمد، به او برخورد
هجیر: پهلوان ایرانی
قلمرو ادبی: 
لاله رنگ: تشبیه
به کردار: مانند، ادات تشبیه
اغراق (چهره اش مانند قیرسیاه شد)


۵- بپوشید درع سواران جنگ *** نبود اندر آن کار جای درنگ
معنی: زره سواران جنگجو را بپوشید. در آن کار توقف هیچ جایز نبود.
قلمرو زبانی:
درع:
 زره، جامه جنگی که از حلقه های آهنی سازند
اندر: در
قلمرو ادبی: 
جای درنگ نبود: کنایه از اینکه « وقفه جایز نبود»
واج آرایی: «ر»، «د»


۶- فرودآمد از دژ به کردار شیر *** کمر بر میان بادپایی به زیر
معنی: مانند شیر از دژ پایین آمد، در حالی که کمربندش را بر کمر بسته بود و اسبی تیزرو را سوار شده بود.
قلمرو زبانی:
فرودآمد:
 پایین آمد
دژ: قلعه، حصار
به کردار: به مانند، ادات تشبیه
کمر: کمربند
میان: کمر
بادپا: تیزرو، شتابنده
قلمرو ادبی: 
کمر بر میان: کنایه از «آماده بودن»
بادپا: کنایه از «اسب تیزرو»
بادپایی به زیر بود: کنایه از این که «سواره بود»
شیر، زیر: جناس ناهمسان


۷- به پیش سپاه اندر آمد چو گرد *** چو رعد خروشان یکی ویله کرد
معنی: چون غبار (سریع) به پیش سپاه آمد و مانند رعد خروشان فریاد زد.
قلمرو زبانی:
پیش:
 نزد، جلو
اندرآمد: درآمد
چو: مانند، ادات تشبیه
گرد: غبار
رعد: تندر
ویله کرد: نعره زد، ناله کرد
ویله: صدا، آواز، ناله
یکی ویله: ویله ای
قلمرو ادبی: 
خروشان: فریاد زنان، جانبخشی
واژه آرایی: چو
گرد، کرد: جناس ناهمسان اختلافی


۸- که گردان کدامند و جنگ‌آوران *** دلیران و کارآزموده سران
معنی: که پهلوانان و جنگ‌آوران و دلیران و فرماندهان کارآزموده کدامند؟
قلمرو زبانی:
رجزخوانی
گردان: پهلوانان
جنگ‌آور: جنگجو
قلمرو ادبی: 
کارآزموده: کنایه از «باتجربه»
سران: رؤسا
واج آرایی «ن»، «ا»


۹- چو سهراب شیراوژن او را بدید *** بخندید و لب را به دندان گزید
معنی: زمانی که سهراب شیرکش او را دید، بخندید و لبش را با دندان گزید و شگفت زده شد.
قلمرو زبانی:
چو:
 چون، هنگامی که
سهراب: پور رستم
شیراوژن: شیرکش، شیرافکن
مرجع «او»: گرد آفرید
گزیدن: نیش زدن، گاز گرفتن (بن ماضی: گزید، بن مضارع: گز)
قلمرو ادبی: 
شیراوژن: کنایه از «دلاور»
لب به دندان گزید: کنابه از «شگفت زده شدن»
لب، دندان: تناسب
واج آرایی: «د»


۱۰- بیامد دمان پیش گرد آفرید *** چو دخت کمندافگن او را بدید،
معنی:
 غرنده و خشمگین پیش گرد آفرید آمد. هنگامی که دختر جنگجو او را دید،
قلمرو زبانی:
دمان:
 غرّنده، مهیب، هولناک، خروشنده
چو: هنگامی که
دخت: فرزند دختر
مرجع او: سهراب
قلمرو ادبی: 
کمندافکن: کنایه از «جنگجو»
موقوف المعانی
واج آرایی: «د»


۱۱- کمان را به زه کرد و بگشاد بر *** نبد مرغ را پیش تیرش گذر
معنی: تیر را در چله کمان نهاد و آماده تیراندازی شد. هیچ پرنده ای نمی‌توانست از پیش تیرش گذر کند. (او تیرانداز ورزیده ای بود)
قلمرو زبانی:
 به زه کردن کمان:
 آماده کردن کمان
زه: چله، ریسمان کمان
بر: پهلو
نبد: نبود
قلمرو ادبی: 
زه، کمان، تیر: تناسب
بگشاد بر: کنایه از «آماده تیراندازی شدن»
مرغ: پرنده
مرغ را پیش تیرش گذر نبود: کنایه از «بسیار ورزیده و ماهر بود».


۱۲- به سهراب بر تیر باران گرفت *** چپ و راست جنگ سواران گرفت
معنی:
 آغاز به تیر باران سهراب کرد. از چپ و راست با سوارکاران آغاز به جنگ کرد.
قلمرو زبانی:
 به سهراب بر
: دو حرف اضافه برای یک متمم
گرفت: آغاز کرد
قلمرو ادبی: 
چپ، راست: تضاد، کنایه از «از هر طرف»


۱۳- نگه کرد سهراب و آمدش ننگ *** برآشفت و تیز اندر آمد به جنگ
معنی:
 سهراب نگاه کرد و بدش آمد. خشمگین شد و به تندی به جنگ درآمد.
قلمرو زبانی:
 آمدش ننگ:
 کنایه از اینکه « به او برخورد»
برآشفت: خشمگین شد
تیز: سریع
قلمرو ادبی: 
ننگ، جنگ: جناس ناهمسان


۱۴- چو سهراب را دید گردآفرید *** که برسان آتش همی‌بردمید،
معنی:
 زمانی که گردآفرید سهراب را دید، که مانند آتش می‌خروشید،
قلمرو زبانی:
برسان:
 به مانند، ادات تشبیه
همی‌بردمید: می‌دمید، می‌غرید، می‌خروشید، برمی‌خاست
موقوف المعانی
قلمرو ادبی: 
برسان … بردمید: تشبیه
واج آرایی «د»


۱۵- سر نیزه را سوی سهراب کرد *** عنان و سنان را پر از تاب کرد
معنی: سر نیزه را سوی سهراب گرفت و افسار و سرنیزه را پیچ و تاب داد(نشان داد که شور و هیجان دارد).
قلمرو زبانی:
عنان:
 افسار، دهانه
سنان: سرنیزه، تیزی هر چیز
قلمرو ادبی: 
عنان، سنان: جناس ناهمسان
سرنیزه، سنان: تناسب
واج آرایی: «س»، «ن»
تاب: چرخ و پیچ که در طناب و کمند و زلف می‌باشد، پیچ و شکن، در این بیت به معنی شور و هیجان است
پر از تاب کرد: پیچ و تاب داد


۱۶- برآشفت سهراب و شد چون پلنگ *** چو بدخواه او چاره گر بد به جنگ
معنی: سهراب خشمگین شد و مانند پلنگ شد. زیرا دشمن او در جنگ حیله گر و مدبّر بود.
قلمرو زبانی:
برآشفت:
 خشمگین شد
بد: بود
بدخواه: دشمن، بداندیش
چاره گر: کسی که با حیله و تدبیر کارها را بسامان کند؛ مدبّر
قلمرو ادبی: 
چون پلنگ: تشبیه
چون، چو: جناس


۱۷- بزد بر کمربند گردآفرید *** زره بر برش یک به یک بردرید
معنی: سهراب بر کمربند گردآفرید نیزه زد و زره را از تن گردآفرید یک به یک جدا کرد.
قلمرو زبانی:
زره:
 جامه ای جنگی دارای آستین کوتاه و مرکب از حلقه های ریز فولادی که آن را به هنگام جنگ بر روی لباس های دیگر می پوشند
بر: پهلو
یک به یک: تک تک
بردریدن: پاره کردن
قلمرو ادبی: 
بر، بر: جناس همسان
واج آرایی «ب»، واژه آرایی: یک، بر


۱۸- چو بر زین بپیچید گرد آفرید *** یکی تیغ تیز از میان برکشید
معنی: زمانی که گردآفرید بر زین پیچید، شمشیری تیز از کمربندش بیرون کشید.
قلمرو زبانی:
تیغ:
 شمشیر
یکی تیغ: تیغی
برکشید: بیرون آورد
میان: کمر
قلمرو ادبی: 
تیغ، تیز: جناس


۱۹- بزد نیزهٔ او به دو نیم کرد *** نشست از بر اسپ و برخاست گرد
معنی:
 بزد و نیزهٔ سهراب را به دو نیم کرد. بر اسپ نشست و گرد برخاست.
قلمرو زبانی:
 مرجع او:
 گردآفرید
قلمرو ادبی: 
گرد برخاست: کنایه از این که «اسب را تازاند»
کرد، گرد: جناس ناهمسان


۲۰- به آورد با او بسنده نبود *** بپیچید ازو روی و برگاشت زود
معنی: گردآفرید در جنگ حریف سهراب نمی شد، برای همین بپیچید و زود از او روی برگرداند.
قلمرو زبانی:
آورد:
 نبرد
مرجع او: سهراب
بسنده: کافی، شایسته، کامل، سزاوار
بسنده نبود: حریفش نمی‌شد
برگاشت: برگرداند
قلمرو ادبی: 
روی برگاشت: کنایه از «عقب نشینی و فرار»


۲۱- سپهبد عنان اژدها را سپرد *** به خشم از جهان روشنایی ببرد
معنی: سپهبد افسار را به اسبش سپرد و با خشم روشنایی جهان را ببرد.
قلمرو زبانی:
سپهبد:
 فرمانده سپاه، منظور سهراب
عنان: افسار، دهانه
اژدها: مار بزرگ
قلمرو ادبی: 
عنان سپردن: کنایه از اختیار را به اسب دادن
اژدها: استعاره از اسب
از جهان روشنایی بردن: اغراق، کنایه از تیره کردن


۲۲- چو آمد خروشان به تنگ اندرش *** بجنبید و برداشت خود از سرش
معنی: هنگامی‌که فریادزنان به نزدیکش آمد، تکانی خورد و کلاهخود را از سرش برداشت.
قلمرو زبانی:
خروشان:
 فریادزنان
به تنگ اندر آمد: نزدیک شد، دو حرف اضافه برای یک متمم
بجنبید: تکان خورد
خود: کلاهخود، ترگ
اندرش: جابجایی ضمیر
مرجع «اندرش» و «سرش»: گردآفرید
قلمرو ادبی: 
واج آرایی «ش»


۲۳- رها شد ز بند زره موی اوی *** درفشان چو خورشید شد روی اوی
معنی: موی او(گردآفرید) از بند زره رها شد و روی او که همانند خورشید بود درخشید.
قلمرو زبانی:
زره:
 جامه جنگی
بند: ریسمان
درفشان: درخشان
چو: مانند، ادات تشبیه
قلمرو ادبی: 
موی، روی، اوی: جناس ناهمسان
شد: تکرار
چو خورشید… اوی: تشبیه
واج آرایی «ش»،«ر»


۲۴- بدانست سهراب کاو دخترست *** سر و موی او از در افسرست
معنی: سهراب فهمید که او دخترست. سر و موی او مناسب برای تاج است نه میدان رزم.
قلمرو زبانی:
بدانست:
 فهمید
کاو: که او
ازدر: مناسب
افسر: تاج، دیهیم، کلاه پادشاهی
قلمرو ادبی: 
ازدر افسر: کنایه از «مناسب برای جنگ نیست»
سر، موی، افسر: تناسب
واج آرایی: «ر»


۲۵- شگفت آمدش گفت از ایران سپاه *** چنین دختر آید به آوردگاه
معنی: سهراب شگفت زده شد و گفت از سپاه ایران چنین دختر دلاوری به میدان جنگ می‌آید.
قلمرو زبانی:
 شگفت آمد:
 تعجب کرد
ایران سپاه: ترکیب اضافی وارون
آوردگاه: میدان نبرد
قلمرو ادبی: 
چنین دختر آید به آوردگاه: کنایه


۲۶- ز فتراک بگشود پیچان کمند *** بینداخت و آمد میانش به بند
معنی: او از ترک بند خود کمند پیچانش را باز کرد و آن را انداخت و کمر گردآفرید را در بند آورد.
قلمرو زبانی:
فتراک:
 ترک بند ، تسمه و دوالی که از عقب زین اسب می آویزند و با آن چیزی را به ترک می بندند
پیچان کمند: کمند پیچان، ترکیب وصفی وارون
میان: کمر
بند: ریسمان
قلمرو ادبی: 
واج آرایی: «د»، «ن»


۲۷- بدو گفت کز من رهایی مجوی *** چرا جنگ جویی تو ای ماه روی
معنی: سهراب به گردآفرید گفت که از من رهایی نخواه. ای زیباروی چرا تو به دنبال جنگی.
قلمرو زبانی:
بدو:
 به او
قلمرو ادبی: 
ماه روی: تشبیه، منظور گردآفرید
مجوی، جویی: اشتقاق (رشته انسانی)
واج آرایی: «ی»


۲۸- نیامد به دامم به سان تو گور *** ز چنگم رهایی نیابی مشور
معنی: همانند تو گوری به دام من نیفتاده است. از چنگم رهایی نمی‌یابی. تقلا نکن.
قلمرو زبانی:
گور:
 گورخر
مشور: تقلا نکن
به سان: مانند، ادات تشبیه
قلمرو ادبی: 
به دام آمدن: کنایه از «در بند افتادن، اسیر شدن»
به سان تو گور: تشبیه


۲۹- بدانست کاویخت گردآفرید *** مر آن را جز از چاره درمان ندید
معنی: گردآفرید فهمید که در بند افتاده است و چاره کار را فقط در نیرنگ دید.
قلمرو زبانی:
بدانست:
 فهمید
آویخت: در بند افتاد، گرفتار شد (بن ماضی: آویخت، بن مضارع: آویز)
چاره: تدبیر، فریب و نیرنگ
درمان: راه کار


۳۰- بدو روی بنمود و گفت ای دلیر *** میان دلیران به کردار شیر
معنی: گردآفرین به سهراب رویش را گردانید و گفت ای دلیری که میان دلیران همچون شیری،
قلمرو زبانی:
بدو:
 به او مرجع آن «سهراب»
دلیر: دلاور
به کردار: همانند، ادات تشبیه
موقوف المعانی
قلمرو ادبی: 
میان … شیر: تشبیه


۳۱- دو لشکر نظاره برین جنگ ما *** برین گرز و شمشیر و آهنگ ما
معنی: دو لشکر به این جنگ و گرز و شمشیر و قصد و همت ما نگاه می‌کنند.
قلمرو زبانی:
 دو لشکر:
 منظور لشکر ایران و توران
نظاره: نگریستن، تماشا کردن، نظر کردن
گرز: چماق
آهنگ: همت و قصد
قلمرو ادبی: 
لشکر، جنگ، گرز، شمشیر: تناسب
واژه آرایی: برین
واج آرایی: «ر».


۳۲- کنون من گشایم چنین روی و موی *** سپاه تو گردد پر از گفت‌وگوی
معنی: اکنون من روی و مویم را می‌گشایم، تا همه بفهمند که من دخترم و این کار سبب می‌شود سپاهیان تو درباره تو بد بگویند.
قلمرو ادبی: 
روی، موی: تناسب، جناس ناهمسان
پر از گفتگو گردیدن: کنایه از غیبت کردن، حرف درآوردن
واج آرایی: «گ» و «و»


۳۳- که با دختری او به دشت نبرد *** بدین سان به ابر اندر آورد گرد
معنی: سپاهیان می‌گویند سهراب با دختری در میدان نبرد جنگید و به سختی با او گرم پیکار شده است.(این کار آبروی تو را می‌برد)
قلمرو زبانی:
 بدین سان:
 به این گونه
قلمرو ادبی: 
گرد به ابر اندرآوردن: اغراق، کنایه از «گرم نبرد شدن»


۳۴- کنون لشکر و دژ به فرمان توست *** نباید برین آشتی جنگ جست
معنی: اکنون لشکر و دژ به فرمان تواند برای همین نباید با این صلح ما در پی جنگ باشی.
قلمرو زبانی:
کنون:
 اکنون
دژ: قلعه، حصار
توست: تو است
قلمرو ادبی: 
آشتی، جنگ: تضاد
توست، جست: جناس ناهمسان (از نظر آوایی)
جستن: طلب کردن، جستجو کردن (بن ماضی: جست، بن مضارع: جو)


۳۵- عنان را بپیچید گرد آفرید *** سمند سرافراز بر دژ کشید
معنی: گردآفرید افسار اسب را پیچاند و اسب سرافرازش را به سوی دژ راند.
قلمرو زبانی:
عنان:
 افسار، دهانه
سمند: اسبی که رنگش مایل به زردی باشد، زرده (در متن درس مطلق اسب مورد نظر است)
سرافراز: مایۀ افتخار
قلمرو ادبی: 
عنان را پیچیدن: کنایه از برگشتن
عنان، سمند: تناسب
واج آرایی: «د»


۳۶- همی‌رفت و سهراب با او به هم *** بیامد به درگاه دژ گژدهم
معنی: سهراب و گردآفرید با همدیگر رفتند. گژدهم نیز جلوی دروازه دژ آمد.
قلمرو زبانی:
همی‌رفت:
 رفت
به هم: با همدیگر
درگاه: جلوی در، آستانه
گژدهم: پدر گردآفرید.


۳۷- در باره بگشاد گرد آفرید *** تن خسته و بسته بر دژ کشید
معنی: گرد آفرید در دژ را بازکرد و تن زخمی و بسته اش را به درون دژ کشانید.
قلمرو زبانی:
باره:
 بارو، دیوار قلعه، حصار
خسته: زخمی، افگار
بسته: در بند افتاده
قلمرو ادبی: 
خسته، بسته: جناس ناهمسان.
باره: مجاز از «دژ»


۳۸- در دژ ببستند و غمگین شدند *** پر از غم دل و دیده خونین شدند
معنی: در دژ را بستند و ناراحت شدند. دلشان پر از غم بود و از غم چشمشان خونین.
قلمرو زبانی:
در:
 دروازه
دیده: چشم
قلمرو ادبی: 
دیده خونین: کنایه از «اندوهگین»
دل، دیده: تناسب
واج آرایی: «د»


۳۹- ز آزار گردآفرید و هجیر *** پر از درد بودند برنا و پیر
معنی: جوان و پیر به خاطر رنجش گردآفرید و هجیر پر از درد و غم بودند.
قلمرو زبانی:
آزار:
 آزرده شدن، رنجش
برنا: بالغ، جوان
قلمرو ادبی: 
برنا، پیر: تضاد
واج آرایی: «ر»
برنا و پیر: کنایه از همه
واج آرایی: «ر»


۴۰- بگفتند کای نیکدل شیرزن *** پر از غم بد از تو دل انجمن
معنی: مردم گفتند که ای زن دلاور و نیکدل، دل مردم از تو پر از غم و اندوه شد.
قلمرو زبانی:
منظور از شیرزن
: گردآفرید
شیرزن: تشبیه
بد: بود
قلمرو ادبی: 
انجمن: مجاز از مردم، انجمنیان
واژه آرایی: دل


۴۱- که هم رزم جستی هم افسون و رنگ *** نیامد ز کار تو بر دوده ننگ
معنی: زیراکه تو هم جنگیدی هم فریب و نیرنگ به کار بستی. از کار تو خاندان ما شرمگین نشد.
قلمرو زبانی:
 رزم جستن:
 جنگیدن
افسون: حیله کردن، سحر کردن، جادو کردن
رنگ: نیرنگ و فریب
دوده: دودمان، خاندان، طایفه
ننگ آمدن: شرمنده شدن، بی آبرویی


۴۲- بخندید بسیار گرد آفرید *** به باره برآمد سپه بنگرید
معنی: گرد آفرید بسیار خندید و به بالای دیوار دژ رفت و سپاه را نگاه کرد.
قلمرو زبانی:
به:
 از
باره: بارو، دیوار دژ، حصار
برآمد: بالا رفت
نگریستن به: نگاه کردن (بن ماضی: نگریست، بن مضارع: نگر)
واج آرایی: «د»


۴۳- چو سهراب را دید بر پشت زین *** چنین گفت کای شاه ترکان چین
معنی: هنگامی که گرد آفرید سهراب را بر پشت زین دید، گفت که ای شاه ترکان چین،
قلمرو زبانی:
چو:
 هنگامی که
کای: که ای
شاه ترکان چین: منظور سهراب است
قلمرو ادبی: 
بر پشت زین: کنابه از«سوار اسب»


۴۴- چرا رنجه گشتی کنون بازگرد *** هم از آمدن هم ز دشت نبرد
معنی: چرا خودت را خسته می‌کنی. اکنون هم از آمدن به ایران هم از دشت نبرد منصرف شو.
قلمرو زبانی:
 رنجه گشتن:
 رنجیدن
کنون: اکنون
قلمرو ادبی: 
واج آرای: «ن»
گشتی، بازگرد: همریشگی (رشته انسانی)


۴۵- تو را بهتر آید که فرمان کنی *** رخ نامور سوی توران کنی
معنی: بهتر است که اطاعت کنی و چهره سرشناست را به سوی توران کنی و بازگردی.
قلمرو زبانی:
تو را:
 برای تو
آید: می شود (بن ماضی: آمد، بن مضارع: آ)
فرمان کردن: اطاعت کردن
رخ: چهره
نامور: سرشناس
قلمرو ادبی: 
رخ سوی توران کردن: کنایه از «بازگشتن»


۴۶- نباشی بس ایمن به‌بازوی خویش *** خورد گاو نادان ز پهلوی خویش
معنی: ایمن به‌ زور و نیرو خودت نباش. گاو نادان از پهلوی خودش می‌خورد.
قلمرو زبانی:
بس:
 بسیار
قلمرو ادبی: 
بازو: مجاز از «نیرو و توان»
خورد گاو نادان ز پهلوی خویش: ارسال المثل، (انسان نادان خودش به خودش زیان می رساند.)
بازو، پهلو: تناسب
خویش: ردیف

معنی شعر خوانی دلیران و مردان ایران زمین فارسی دهم

معنی صفحه ۱۰۸ و ۱۰۹ فارسی دهم

۱- چو هنگامه آزمون تازه شد *** دگرباره ایران پرآوازه شد
معنی: هنگامی که زمان آزمایش و امتحان فرا رسید، بار دیگر نام ایران مشهور شد.
قلمرو زبانی:
چو:
 هنگامی که
هنگامه: زمان، غوغا
تازه شد: تجدید شد، دوباره فرارسید
دگرباره: بار دیگر
پرآوازه: مشهور، نامی
قلمرو ادبی: 
قالب: مثنوی
وزن: فعول فعول فعول فعل (رشته انسانی)


۲- از این خطّه نغز پدرام پاک *** و زین خاک جان پرور تابناک
معنی: از این سرزمین عالی، شاد و پاک، که سرزمین جان پرور و درخشان است،
قلمرو زبانی:
خِطّه:
 سرزمین
نغز: عالی (هم آوا؛ نقض: شکستن)
پدرام: سرسبز و خرّم
موقوف المعانی
قلمرو ادبی: 
خاک: مجاز از سرزمین
تابناک: درخشان.


۳- از این مرز فرخنده مردخیز *** کنام پلنگان دشمن ستیز
معنی: از این کشور مبارک و دلاورپرور که محل زندگی دلاوران همچون پلنگ و دشمن ستیز است،
قلمرو زبانی:
فرخنده:
 مبارک
مردخیز: دلاورپرور
کنام: لانه
ستیز: جنگ
دشمن ستیز: صفت فاعلی کوتاه، دشمن ستیزنده
موقوف المعانی
قلمرو ادبی: 
مرز: مجاز از کشور
پلنگ: استعاره از دلاور


۴- دگر ره چنان شد هنر آشکار *** کز آن خیره شد دیده روزگار
معنی: بار دیگر چنان فضیلت و هنر آشکار شد که چشم روزگار از فضیلت این دلاوران متحیر ماند.
قلمرو زبانی:
ره:
 باره
هنر: فضیلت
خیره: متحیّر، سرگشته
دیده: چشم
قلمرو ادبی: 
دیده روزگار: جانبخشی (استعاره پنهان).


۵- دلیران و مردان ایران زمین *** هژیران جنگ آور روز کین،
معنی: دلاوران و مردان ایران زمین که هوشیارند و در میدان جنگ، جنگجو،
قلمرو زبانی:
زمین:
 سرزمین
هژیر: خوب، پسندیده؛ چابک، چالاک
جنگ آور: جنگجو
کین: انتقام
موقوف المعانی
قلمرو ادبی: 
روز کین: کنایه از روز جنگ و نبرد
واج آرایی: «ن»


۶- خروشان و جوشان به کردار موج *** فراز آمدند از کران فوج فوج
معنی: فریاد زنان و پرخشم همانند موج دریا دسته دسته از افق به دشمن نزدیک شدند.
قلمرو زبانی:
خروشان:
 فریاد زنان
جوشان: کنایه از پر خشم
به کردار: به مانند، ادات تشبیه
فرازآمدن: نزدیک آمدن، رسیدن
کران: افق، کناره و گوشه
فوج: دسته، گروه
قلمرو ادبی: 
فوج، موج: جناس ناهمسان
واج آرایی «ر»
واژه آرایی: فوج.


 ۷- به مردی به میدان نهادند روی *** جهان شد از ایشان پر از گفتگو
معنی: با مردانگی به میدان جنگ رفتند و مردم جهان ایشان را بسیار ستودند و ایشان بسیار سرشناس گشتند.
قلمرو زبانی:
 به مردی: 
با مردانگی
قلمرو ادبی: 
روی نهادن: روی کردن، کنایه از رفتن
جهان: مجاز از مردم جهان
پر از گفتگو شدن: کنایه از ستودن، نامی شدن
واج آرایی: «ن»


۸- که اینان ز آب و گل دیگرند *** نگهبان دین حافظ کشورند
معنی: این دلاوران سرشت و ذاتشان با ما تفاوت دارد. ایشان نگاهبان دین اسلام و نگهدارنده کشور ایرانند.
قلمرو زبانی:
حافظ:
 نگاهدارنده
قلمرو ادبی: 
آب و گل: مجاز از سرشت، تلمیح به داستان آفرینش
واج آرایی: «ن»


۹- بداندیش را آتش خرمن اند *** خدنگی گران بر دل دشمن اند
معنی: ایشان نابودکنندۀ هستی دشمن هستند و مانند تیری بر دل بدخواهانشان می‌نشینند.
قلمرو زبانی:
 را در «بداندیش را»:
 اضافه گسسته «آتش خرمن بداندیش»
بداندیش: دشمن
خرمن: توده‌های غله
خدنگ: درختی است بسیار سخت که از چوب آن نیزه و تیره می‌سازند
گران: پر وزن
قلمرو ادبی: 
بداندیش را … : تشبیه «ایشان مانند آتش، هستی دشمن را نابود می‌کنند»
خرمن: استعاره از هستی دشمنان
خدنگ: مجاز از تیر
خدنگی گران …: تشبیه، مانند تیری بر دل دشمن می‌نشینند
واج آرایی: «ن»


۱۰- ز کس جز خداوندشان بیم نیست *** به فرهنشگان حرف تسیلم نیست
معنی: ایشان جز خداوند از کسی نمی‌هراسند و هیچ گاه به دشمن تسلیم نمی‌شوند.
قلمرو زبانی:
بیم:
 ترس
به: در
فرهنگ: واژه نامه
قلمرو ادبی: 
به فرهنگشان حرف تسیلم نیست: کنایه از این که «هیچگاه به دشمن تسلیم نمی‌شوند».
واج آرایی: «ن»


۱۱- فلک در شگفتی ز عزم شماست *** ملک آفرین گوی رزم شماست
معنی: آسمان از همت و اراده شما شگفت زده شده است. فرشته جنگ و جنگ‌آوری شما را می‌ستاید.
قلمرو زبانی:
فلک:
 گردون، آسمان
عزم: اراده و همت
مَلَک: فرشته (شبه هماوا؛ مَلِک: شاه، مُلک: فرمانروایی، مِلک: زمین)
رزم: جنگ
قلمرو ادبی: 
فلک در … : جانبخشی
فلک، ملک؛ عزم، رزم: جناس ناهمسان.
عزم، رزم: قافیه؛ شماست: ردیف


۱۲- شما را چو باور به یزدان بود *** هم او مر شما را نگهبان بود
معنی: چون شما به خداوند باور و اعتقاد دارید، همو از شما نگاهبانی خواهد کرد.
قلمرو زبانی:
را:
 نشانۀ دارندگی و مالکیت
یزدان: خدا
قلمرو ادبی: 
واژه آرایی: شما، بود
واج آرایی: «ا»

سخن پایانی

اگر سوالی درباره جواب درس ۱۳ فارسی دهم با موضوع درس««گُردآفرید»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی می‌کنند.

✅ جواب درس دوازدهم فارسی دهم
✅ جواب درس چهاردهم فارسی دهم
📝 نمونه سوالات پایه دهم متوسطه‌‌ دوم‌‌

توجه: دانش‌آموزان عزیز شما می‌توانید برای دسترسی آسان‌تر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.

محمدمهدی آقاجانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *