جواب درس یازدهم فارسی نهم

در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۱۱ فارسی نهم متوسطه اول با موضوع درس‌ «زنِ پارسا»‌ قرار گرفته‌ است که شامل جواب خودارزیابی، گفت و گو، فعالیت نوشتاری و فرصتی برای نوشتن می‌باشد. در ادامه با ما از بخش پاسخ سوالات فارسی نهم همراه باشید.

جواب خودارزیابی صفحه ۸۵ فارسی نهم

۱- چرا پدر رابعه، شب تولّد او دلتنگ خوابید؟

پاسخ: زیرا دخترش به دنیا آمده بود اما آنها نه در خانه لباس زیادی داشتند که او را در آن بپیچیند و نه توانسته بود روغنی برای چراغ پیدا کند.


۲- چه عنوان‌های دیگری می‌توان برای این درس انتخاب کرد؟

پاسخ: 

زن با خدا
زن کامل
انسان متوکل
شفیع امت
مقام زن
رابعه و طرار
زن پاکدامن
زن مقرب و …


۳- مهم‌ترین ویژگی‌های اخلاقی رابعه چه بود؟

پاسخ: 

راضی بودن به رضای خدا
توکل به خدا
شکرگزار نعمت‌های خدا بودن
فروتنی در مقابل خدا
پارسا و پاکدامن

جواب گفت‌وگو صفحه ۸۶ فارسی نهم

۱- درباره نمونه‌هایی از فداکاری زنان ایرانی در انقلاب اسلامی و دفاع مقدّس، گفت‌وگو کنید.

پاسخ: زنان ایرانی چه در انقلاب و چه در دوران دفاع مقدس، همراه و همگام با مردان قدم برداشتند. زنانی مانند: فرنگیس حیدرپور، فوزیه شیردل و طیبه واعظی


۲- درباره یکی از زنان بزرگ شاهنامه فردوسی، تحقیق کنید.

پاسخ: 

گردآفرید، نخستین بانوی پهلوان در حماسه ملی ایران، از برجسته‌ترین زنان شاهنامه به شمار می‌آید. اگرچه حضور او در این اثر جاودان کوتاه است و در نبرد نیز شکست می‌خورد، اما شجاعت، هوشمندی و دلاوری او جایگاهی ویژه برایش رقم زده است. همانند فرانک، ارنواز و شهرناز، گردآفرید نمونه‌ای از زن اصیل و خردمند ایرانی محسوب می‌شود.

در مرز میان ایران و توران، دژی به نام «دژ سپید» قرار داشت که گژدهم، پدر گردآفرید، فرمانروای آن بود. داستان گردآفرید زمانی آغاز می‌شود که سهراب به این دژ می‌رسد. او پس از رویارویی با هژیر، وی را شکست می‌دهد، اما برخلاف انتظار مدافعان دژ، جان او را نمی‌گیرد و تنها به اسارتش درمی‌آورد.

از آنجا که گژدهم پیر و ناتوان بود و پسرش نیز سن و تجربه کافی برای فرماندهی نداشت، گردآفرید برای دفاع از دژ لباس رزم بر تن کرد و به میدان نبرد رفت. سهراب او را به مبارزه فراخواند و نبردی میان آن دو درگرفت. گردآفرید پس از مدتی دریافت که توان مقابله با سهراب را ندارد؛ بنابراین تصمیم گرفت با تدبیر از ادامه نبرد بپرهیزد. در هنگام عقب‌نشینی، سهراب به او رسید و با ضربه‌ای کلاه‌خودش را از سر برداشت. در این لحظه آشکار شد که حریف او دختری زیبارو و دلیر است.

گردآفرید که خود را در موقعیتی دشوار می‌دید، با زیرکی و نیرنگ سهراب را فریب داد و با وعده‌هایی او را به سوی دژ کشاند. سهراب که شیفته او شده بود، سخنانش را پذیرفت و همراهش به سمت دژ سپید حرکت کرد. اما گردآفرید به محض رسیدن، به درون دژ شتافت و دروازه را بست. سپس از فراز دژ، سهراب را از حمله به ایران و رویارویی با رستم برحذر داشت و بدین‌گونه با هوشمندی خود از دژ و سرزمینش دفاع کرد.

جواب فعالیت‌های نوشتاری صفحه ۸۷ فارسی نهم

۱- هر یک از واژگان زیر با کدام نشانه جمع به کار نمی‌روند؟

پاسخ:

واژه / نشانه جمعهااتان
مخلوقمخلوق ‌هامخلوقات
طرارطرار هاطراران
ظالمظالم ‌هاظالمان
نظرنظر هانظرات
غریبغریب ‌هاغریبان

۲- با توجّه به متن درس، واژه «دوست» در جمله زیر، به چه اشاره دارد؟

پاسخ:

«اگر یک دوست خفته است، دوست دیگر بیدار است».

دوست اول: بنده خدا (رابعه)
دوست دوم: معشوق ازلی (خداوند)


۳- در جاهای خالی، جمله‌های مناسب بنویسید.

جواب فعالیت‌های نوشتاری صفحه ۸۷ فارسی نهم

پاسخ:

۱- او شعری سرود.
۲- او شعر را می‌سرود.
۳- تو داشتی شعری را می‌سرودی
۴- تو داشتی شعر می‌خواندی

جواب فرصتی برای اندیشیدن صفحه ۹۰ فارسی نهم

۱- چرا خرّمشهر نماد هشت سال مقاومت، معرّفی شده است؟

پاسخ: زیرا خرمشهر به ساده‌ترین سلاح‌های دفاع تا آخرین لحظه در مقابل دشمن مقاومت کرد و مردم هر یک با جان و مال و ناموس خود از شهر دفاع کردند.


۲- دریافت شما از جمله زیر، چیست؟

«حیات حقیقی مردان خدا، ققنوس وار از میان خاکستر نخل‌های نیم سوخته، سر برآورد».

پاسخ: زندگی واقعی مردان خدا همیشه دارای تولد است و هیچ گاه از بین نمی‌رود و پیوسته به فکر دیگران هستند.

معنی کلمات درس یازدهم فارسی نهم

نقل است: آمده است، حکایت شدهپرهیزکار: پارسا
در وجود آمد: به دنیا آمدالّا: جز، مگر
جامه: لباس، در اینجا پارچهجاه: مقام
از آن: از آن جهت، به این دلیلفلان: اشاره به یک شخص و چیز نامعلوم و مبهم
عیال: همسر، خانوادهنازیدن: بالیدن
برخاست: بلند شدخواجه: بازرگان، صاحب، رییس خانه، آقا، ارباب
خفته‌اند: خوابیده‌انددلتنگ: پریشان، ناراحت
علیه الصّلاه و السّلام: درود و رحمت خدا بر او بادابلیس: شیطان
سیّده: بانوطرّار: دزد
شفاعت: خواهشگریرنجه: آزرده، غمگین
قحطی: خشک سالیزهره: جرأت، شهامت
متفرّق: پراکندهزیر دست: فرمانبردار
ظالم: ستمکارمقرّبان: کسانی که قرب و منزلت پیدا کرده باشند، فرشتگان
درم: درهم، سکه ی نقرهصومعه: عبادتگاه، مکانی مقدس، دیر
مشقّت: سختی، دشواری، رنجامّت: ملّت، پیروان

معنی صفحه ۸۲ فارسی نهم

۱- نقل است آن شب که رابعه در وجود آمد، در خانهٔ پدرش چندان جامه نبود که او را در آن بپیچند و چراغ نبود.
۲- پدر او را سه دختر بود. رابعه، چهارم بود. از آن، رابعه گویند. پس عیال با او گفت: «به فلان همسایه رو و چراغی روغن بخواه».

معنی: 

۱- روایت کرده‌اند شبی که رابعه به دنیا آمد‌، در خانه‌ی پدر او‌، آن مقدار لباس نبود که رابعه را در آن قرار دهند و چراغی هم در خانه وجود نداشت.
۲- پدر او سه دختر داشت و رابعه‌، چهارمین دختر بود. به این علّت ، به او رابعه می‌گویند‌؛ همسرش به او گفت:‌« به خانه‌ی فلان همسایه برو‌» و روغن به اندازه یک چراغ بگیر.

واژه‌های مهم:

نقل است: گفته شده است
در وجود آمد: به دنیا آمد
جامه: لباس
چندان: آن اندازه

آرایه‌های ادبی:

آن شب: گروه قیدی
در وجود آمد: فعل مرکب
خانۀ: متمم
پدر‌ش،: مضاف الیه
نبود (وجود نداشت): فعل غیر‌اسنادی
پدر او را سه دختر بود: را تغییر فعل (پدر او سه دختر داشت)
ازآن: قید علّت
پس: قید مختص
فلان همسایه: گروه اسمی
همسایه: متمم، فلان: وابستۀ پیشین (صفت مبهم)


پدر رابعه عهد کرده بود که از مخلوق هیچ نخواهد. برخاست و به درِ خانهٔ آن همسایه رفت و باز آمد و گفت: «خفته‌اند».
پس دلتنگ بخفت و پیغمبر [را] – علیه الصلاه والسّلام – به خواب دید. گفت: «غمگین مباش که این دختر، سیّده‌ای است که هفتاد هزار [از] امّت من در شفاعت او خواهند بود».

معنی: پدر رابعه ، با خود عهد کرده بود که از انسان‌ها‌، چیزی نخواهد. بلند شد و به خانه‌ی آن همسایه رفت و برگشت و گفت: خوابیده‌اند‌. بنابراین ناراحت شد و خوابید و پیغمبر را که درود و رحمت خدا بر او باد در خواب دید. گفت: «ناراحت نباش‌، زیرا این دختر (رابعه)‌، بزرگی‌ است که هفتاد هزار نفر از امّت من با میانجی گری و خواهش او‌، مورد بخشش الهی قرار خواهند گرفت.

واژه‌های مهم:

عهد کردن: پیمان بستن
مخلوق: آفریده، مردم
بازآمد: برگشت

آرایه‌های ادبی:

هیچ: مفعول
بازآمد: فعل پیشوندی
خفته‌اند: ماضی نقلی
دلتنگ: قید
علیه الصّلاه و السّلام: جمله معترضه
غمگین: مسند
که: حرف ربط وابستگی
این دختر: گروه اسمی (نهاد)، این: وابستۀ پیشین (صفت اشاره)
دختر: هسته
تضاد: رفت- بآزمد
دلتنگ: کنایه از ناراحت


چون رابعه بزرگ شد، پدر و مادرش بمردند و در بصره قحطی عظیم پیدا شد و خواهران متفرّق شدند و رابعه به دست ظالمی افتاد. او را به چند درم بفروخت. آن خواجه او را به رنج و مشقّت، کار می‌فرمود. روزی، بیفتاد و دستش بشکست. روی بر خاک نهاد و گفت: «الهی! غریبم و بی‌مادر و پدر، اسیرم و دست شکسته. مرا از این همه، هیچ غم نیست، الّا رضای تو؛ می‌باید تا بدانم که راضی هستی یا نه؟» آوازی شنید که «غم مخور، فردا جاهیت خواهد بود، چنان که مقرّبان آسمان به تو نازند».

معنی: 

وقتی رابعه بزرگ شد‌، پدر و مادرش فوت کردند و در شهر بصره خشک سالی شدیدی آشکار شد و خواهران او پراکنده شدند و رابعه به دست انسان ستمگری گرفتار شد. رابعه را با گرفتن چند سکه‌ی نقره‌، فروخت‌. صاحب رابعه‌، او را وادار می‌کرد که کارهای سخت و دشواری را انجام دهد. روزی رابعه به زمین خورد و دستش شکست‌. صورتش را بر خاک قرار داد و با خدا راز و نیاز می‌کرد و می‌گفت: پروردگارا من تنها و بدون مادر و پدر هستم و دست صاحبم گرفتار و ناراحت و آزرده هستم. من به خاطر این همه رنج و سختی‌، ناراحت و‌غمگین نیستم‌، مگر خشنودی و رضایت تو لازم است تا این که بدانم از من راضی و خشنود هستی یا نه؟ شنید که ناراحت نباش‌، در آینده آن چنان مقام و‌عظمتی به دست می‌آوری که نزدیکان خدا و فرشتگان به تو افتخار بکنند.

واژه‌های مهم:

قحط: خشکسالی
عظیم: بزرگ، بسیار
متفرق: پراکنده
درم: درهم، واحد سکهٔ نقره
خواجه: آقا و صاحب
مشقت: سختی
غریب: بیگانه، بی‌کس
مقربان: نزدیکان

آرایه‌های ادبی:

چون (وقتی که): حرف ربط وابستگی
ـَش: مضاف الیه
بمردند: ماضی ساده
در: حرف اضافه
بصره: متمم
چند درم: گروه اسمی
چند: وابستۀ پیشین (صفت مبهم)
درم: هسته (متمم)
روزی: قید زمان
رنج و مشقّت: مترادف
ـَش در دستش: مضاف الیه
نهاد: فعل گذرا به مفعول و متمم
الهی: منادا
الهی، غریبم و بی‌مادر و پدر و اسیرم و دست شکسته: این عبارت پنج جمله دارد.
نیست: وجود ندارد (فعل غیراسنادی)
الّا: حرف اضافه
رضا: متمم
تو: مضاف الیه
بدانم: مضارع التزامی
مخور: فعل نهی، گذرا به مفعول
فردا: قید
«ت» در جاهیت: متمم
نازند (می‌نازند): مضارع اخباری
کنایه: روی بر خاک نهادن: تضرع و فروتنی به قصد راز و نیاز با خدا


پس رابعه به خانه رفت و دایم روزه داشتی و همه شب نماز کردی و تا روز بر پای بودی. 
شبی خواجه از خواب درآمد. آوازی شنید. نگاه کرد، رابعه را دید در سجده، که می‌گفت: «الهی! تو می‌دانی که هوای دل من در موافقت فرمان توست و روشنایی چشم من در خدمت درگاه تو. اگر کار به دست من استی، یک ساعت از خدمتت نیاسودمی؛ امّا تو مرا زیر دست مخلوق کرده‌ای؛ به خدمت تو از آن، دیر می‌آیم».

معنی:

پس رابعه به خانه رفت و همیشه روزه دار بود و هر شب تا صبح مشغول عبادت بود. یک شب خواجه از خواب بیدار شد‌. صدایی شنید‌. نگاه کرد‌، رابعه را دید که در سجده است. می‌گفت: « پروردگارا: تو آگاهی که من علاقه‌ی قلبی‌ام این است که از فرمان و دستور تو پیروی کنم و خدمت کردن از تو برای من مثل نور چشم عزیز است‌.
اگر اختیار کارها در دست من بود ، لحظه ای از فرمان بردباری و اطاعت از تو‌، غفلت و خودداری نمی‌کردم‌. امّا تو مرا زیر دست آفریده خود قرار دادی‌. به این علّت‌، دیر به عبادت تو می‌آیم‌.


واژه‌های مهم:

هوا: میل و خواسته
موافقت: همراهی
استی: می‌بود
یک ساعت: یک لحظه
نیاسودمی: نمی‌آسودم
از آن: به آن سبب

آرایه‌های ادبی:

دایم: قید
داشتی، کردی، بودی: ماضی استمراری به شیوه گذشته: (می‌داشت، می‌کرد، می‌بود)
تا: حرف اضافه (نکته: «تا» وقتی فاصلۀ زمان یا مکان را نشان می‌دهد، حرف اضافه است.
درآمد: فعل پیشوندی
آوازی: مفعول
شنید: فعل ساده، گذرا به مغعول
کرد، دید، می‌گفت: فعل ساده
هوای دل من: گروه اسمی
هوا: هسته (نهاد) با دو وابستۀ پسین، دو ترکیب اضافی
روشنایی چشم من: گروه اسمی
روشنایی: هسته
اگر: حرف ربط وابستگی
‍َت: مضاف‌الیه
نیاسودمی (نمی‌آسودم): ماضی استمراری
اما: حرف ربط
زیر دست مخلوق: گروه اسمی (مسند)
زیر دست: هسته
مخلوق: مضاف الیه
کرده‌ای: فعل اسنادی
کار به دست کسی بودن: کنایه از اختیار داشتن
زیر دست: کنایه از در خدمت کسی بودن
از آن: قید علّت
دیر: قید
خدمت: متمم
می‌آیم: فعل مضارع اخباری
تناسب: فرمان، درگاه و دل، چشم


شبی دزدی درآمد و چادرش برداشت. خواست تا ببرد، … راه ندید‌. چادر بر جای نهاد‌. بعد از آن‌، راه باز یافت‌.

معنی: شبی دزدی آمد و چادرش برداشت. خواست تا ببرد، … راه خروج را پیدا نکرد‌. چادر را سر جایش گذاشت‌. بعد از آن‌، راه خروج را پیدا کرد.

آرایه‌های ادبی:

باز یافت: فعل پیشوند‌، ماضی ساده


هم چنین تا هفت نوبت‌.

معنی: به همین شکل این کار را هفت بار تکرار کرد.

واژه‌های مهم:

همچنین: به همین شکل و ترتیب


از گوشه‌ی صومعه آواز درآمد که ای مرد‌، خود را رنجه مدار که او چند سال است تا به ما دل سپرده است‌. ابلیس‌، زهره ندارد که گرد او گردد. دزد را کی زهره‌ی آن بود که گرد چادر او گردد‌؟ تو خود را مرنجان ای طرّار‌! که اگر یک دوست خفته است دوست دیگر بیدار است. تذکره الاولیا‌، عطار نیشابوری

معنی: از گوشه عبادتگاه صدای بلندی به گوش رسید که ای مرد‌، خود را خسته و ناراحت نکن‌، زیرا‌، او چند سال است که عاشق و شیفته ما است. شیطان، جرئت ندارد که نزدیک او (مزاحم او) شود. دزد هرگز نمی‌تواند که به او نزدیک شود و آسیب برساند. ای دزد، تو خودت را آزار نده، زیرا اگر دوست ما (رابعه) خواب است‌، خداوند بیدار است و از او محافظت می‌کند‌.

واژه‌های مهم:

عبادتگاه: محل عبادت
رنجه: ناراحت‌، آزرده
ابلیس: شیطان
زهره: جرئت‌، شهامت
طرّار: دزد‌، راهزن

آرایه‌های ادبی:

دل سپردن: کنایه از علاقه‌مند شدن‌، عاشق شدن
زهره: مجازاً جرئت (در اصل کیسه‌ی صفراست که به کبد متصل است و مایعی زرد و تلخ در آن است.)
دوست (در دوست دیگر بیدار است): استعاره از خدا
خفته و بیدار: تضاد

دانش زبانی:

دزد را کی زهر آن بود که گرد او گردد‌؟ جمله استفهام انکاری
مادر حسنک
نوع نثر: بینابین
از کتاب: تاریخ بیهقی از ابوالفضل بیهقی

معنی صفحه ۸۹ فارسی نهم

با خود می‌گفتم: از دوازدهم مهرماه ۱۳۵۹ چه به یاد داری؟ هیچ! آنجا که تو به آن پای می‌نهادی خرّمشهر نبود، خونین‌شهر نیز نبود… این شهر، دروازه‌ای در زمین داشت و دروازه‌ای دیگر در آسمان و تو در جست‌وجوی دروازهٔ آسمانی شهر بودی که به کربلا باز می‌شد و جز مردان مرد را به آن راه نمی‌دادند.
با خود می‌گفتم: جنگ، برپا شده بود تا «محمد جهان‌آرا» به آن قافله‌ای ملحق شود که به سوی عاشورا می‌رفت.
یک روز، شهر در دست دشمن افتاد و روزی دیگر آزاد شد. پندار ما این است که ما مانده‌ایم و شهدا رفته‌اند؛ امّا حقیقت آن است که زمان، ما را با خود برده است و شهدا مانده‌اند.
سال‌ها از آن روزها می‌گذرد و آن جوان بسیجی، دیگر جوان نیست. جوانی او نیز در شهر آسمانی خرّمشهر مانده است.
امّا آنان که یاد آن مقاومت عظیم را در دل محفوظ داشته‌اند، پیر شده‌اند و پیرتر. کودکان می‌انگارند که فرصتی پایان ناپذیر برای زیستن دارند؛ امّا چنین نیست و بر همین شیوه، ده‌ها هزار سال است که از عمر عالم گذشته است. فرصت زیستن چه در صلح و چه در جنگ، کوتاه است؛ به کوتاهی آنچه اکنون از گذشته‌های خویش به یاد می‌آوریم.

واژه‌های مهم:

دروازه‌ای به آسمان: آسمان نماد معنویّت و روحانی است.
خونین شهر: ترکیب وصفی مقلوب (شهر خونین) ولی خونین‌شهر دیگر صفت نیست، بلکه اسم مشتق مرکّب است.
جست‌وجو: مشتق مرکّب و اسم مصدر است
پندار ما این است که ما رفته‌ایم و شهدا رفته‌اند امّا حقیقت آن است که زمان، ما را با خود برده است و شهدا مانده‌اند: اشاره به آیه قرآنی دارد که شهدا زنده‌اند و در نزد خدایشان روزی می‌خورند.
می‌انگارند: مضارع اخباری
متوقّف: مسند


یک روز آتش جنگ، ناگاه جسم شهر را در خود گرفت. آن روزها گذشت؛ امّا این آتش که چنگ بر جسم ما افکنده، هرگز با مرگ، خاموشی نمی‌گیرد. آن نوجوانان رشید و دلاوران شهید چهارده – پانزده ساله اکنون به سرچشمهٔ جاودانگی رسیده‌اند. آنان خوب دریافتند که برای جاودان ماندن چه باید کرد. سخن عشق، پیر و جوان نمی‌شناسد.
آیا نوجوانان و چهارده – پانزده ساله‌های امروز می‌دانند که در زیر سقف مدرسه‌های خرّمشهر در آن روزهای آتش و جنگ چه گذشته است؟
رودخانهٔ خرّمشهر آن روزها هم بی‌وقفه گذشته است و امروز نیز از گذشتن، باز نایستاده است. یک روز ناگهان از آسمان آتش بارید و حیات معمول شهر متوقّف شد. کشتی‌ها به گل نشستند؛ اتومبیل‌ها گریختند و شهر خالی شد. رودخانه ماند و نظاره کرد که چگونه حیات حقیقی مردان خدا، ققنوس‌وار از میان خاکستر نخل‌های نیم سوخته، خانه‌های ویران، اتومبیل‌های آتش گرفته و کشتی‌های به گِل نشسته سر برآورد. عجب از این عقل باژگونه که ما را در جست‌وجوی شهدا به قبرستان می‌کشاند!

واژه‌های مهم:

متوقّف: مسند
کشتی‌ها به گل نشستند: کنایه از این دارد که اقتصاد شهر از رونق افتاد.
ققنوس‌وار: مثل ققنوس، پسوند (وار) پسوند شباهت است.
عجب از این عقل باژگونه که ما را در جست‌وجوی شهدا به قبرستان می‌کشاند: اشاره به این دارد که شهدا را باید در دل جست‌وجو کرد نه در گوشۀ قبرستان.

شور زندگی یکبار دیگر مردان را به خرّمشهر کشانده است. شاید آنان درنیابند؛ امّا شهر در پناه شهداست. خرّمشهر شقایقی خون‌رنگ است که داغ جنگ بر سینه دارد…
مسجد جامع خرّمشهر، قلب شهر بود که می‌تپید و تا بود، مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد

معنی صفحه ۹۰ فارسی نهم

جامع خرّمشهر، مادری بود که فرزندان خویش را زیر بال و پر گرفته بود و در بی‌پناهی، پناه داده بود. آنگاه که خرّمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگزیر شدند که به آن سوی شطّ خرّمشهر کوچ کنند، باز هم مسجد جامع، مظهر همهٔ آن آرزویی بود که جز در باز پس‌گیری شهر برآورده نمی‌شد. مسجد جامع، همهٔ خرّمشهر بود. قامت استوار ایمان ایران شهر بود.

آرایه‌های ادبی:

خرّمشهر شقایقی خون رنگ است که داغ جنگ در سینه دارد: تشبیه و استعاره مکنیّه از نوع تشخیص دارد. ابتدا نویسنده خرّمشهر را به شقایق تشبیه کرده است. سپس خرّمشهر را به مادر مصیبت زده تشبیه کرده که داغ فرزند در دل دارد.


شب آخر، شهید «جهان آرا» حرکت امام حسینی انجام داد؛ زمانی که مقرها را در خرّمشهر زدند و بچّه‌ها در خرّمشهر مقرّی نداشتند و به آن طرف شهر رفتند، او همهٔ بچّه‌ها را جمع کرد و گفت که اینجا کربلاست و ما هم با یزیدی‌ها می‌جنگیم. ما هم اصحاب امام حسینیم.
تا این را گفت، برای همه، صحنهٔ کربلا تداعی شد. گفت: «نمی‌توانم به شما فرمان بدهم. هر کس می‌تواند، بایستد و هر کس نمی‌تواند، برود؛ امّا ما می‌ایستیم تا موقعی که یا ما دشمن را از بین ببریم یا دشمن ما را به شهادت برساند. منتهی هر کس می‌خواهد، از همین الآن برود…».
بچّه‌ها همه بلند شدند و او را بغل کردند و بوسیدند و با او ماندند.
کربلا قرارگاه عشّاق است و شهید سید محمدعلی جهان‌آرا چنین کرد تا جز شایستگان، کسی در کربلای خرّمشهر استقرار نیابد. شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است که ترس از مرگ، جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانند.

آرایه‌های ادبی:

جمله‌ی (هر کس می‌تواند، بایستد و هرکس نمی‌تواند، برود) سخن شهید محمّد جهان آرا است. این سخن شهید محمّد جهان آرا اشاره به سخن امام حسین (ع) دارد که در شب عاشورا خطاب به یاران خود فرمودند.


جنگ برپا شد تا مردترین مردان در حسرت قافلهٔ کربلای عشق نمانند. در پس این ویرانی‌ها معارجی به سال ۶۱ هجری قمری وجود داشت و بر فراز آن، امام عشق، حسین بن علی (ع)، آغوش برگشوده بود. رزم‌آوران از این منظر آسمانی به جنگ می‌نگریستند که: «در هر وجب از این خاک، شهیدی به معراج رفته است؛ با وضو وارد شوید». این جمله را یک جوان بسیجی، مردی از سلالهٔ جوانمردان بر تابلوی دروازهٔ خرّمشهر نگاشته بود و خود نیز در سال ۱۳۶۷ به شهادت رسید.

آرایه‌های ادبی:

معارج: وسیله ای برای عروج (عروج: بالا رفتن)

معنی کلمات دروازه‌ای به آسمان فارسی نهم

مردان مرد: شجاعان، دلاورانملحق شود: بپیوندد
پندار: تصور، گمان ّمحفوظ داشتن: حفظ کردن، نگھداری
ققنوس: مرغی باشد که ھزار سال عمر کند و عاقبت بسوزد و از خاکستر او تخمی و از آن ققنوس دیگری پدیدار میشودعظیم: بزرگ
نظاره: نگاه، تماشامی‌انگارند: تصور می‌کنند، گمان میکنند
حیات: زندگیناگاه: ناگھان، بھ ناگاه
بر پاشد: پدید آمد، ایجاد شدجاودانگی: ماندگاری
حسرت: افسوس، ناراحتی از نداشتن چیزیبی‌وقفه: بی‌درنگ ، بدون توقف
معارج: جمع معراج، نردبان ھاباز ایستادن: متوقف شدن
فراز: بالاحیات معمول: زندگی طبیعی ، زندگی عادی
پای نھادن: قدم گذاشتنتداعی شد: تکرار شد
کرب: سرزمینسلاله: طایفه ، نژاد ، اصل
بلا: آزمایشمقر ها: جمع مقر، محل ، استقرار ، پایگاه ، قرارگاه
کربلا: سرزمین آزمایش و امتحانباژگونه: واژگونه ، برعکس ، وارونه

سخن پایانی

اگر سوالی درباره جواب درس ۱۱ فارسی پایه‌ نهم متوسطه اول با موضوع درس««زنِ پارسا»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی می‌کنند.

جواب درس دهم فارسی نهم
جواب درس دوازدهم فارسی نهم
📝 نمونه سوالات پایه نهم متوسطه اول

توجه: دانش‌آموزان عزیز شما می‌توانید برای دسترسی آسان‌تر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *