در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۳ فارسی دهم با موضوع درس «پاسداری از حقیقت» قرار گرفته است که شامل قلمرو زبانی ، قلمرو ادبی، قلمرو فکری و معنی شعر و کلمات میباشد.
جواب قلمرو زبانی صفحه ۳۴ فارسی دهم
۱- مترادف و متضاد واژۀ «رفیع» را از متن درس بیابید.
پاسخ:
متضاد: حضیض
مترادف: بلند
۲- از متن درس، برای نمودار زیر، گروه اسمی مناسب؛ سپس به کمک آن جاهای خالی را پرکنید.
پاسخ:

جواب قلمرو ادبی صفحه ۳۴ فارسی دهم
۱- دو نمونه از کاربرد «تشخیص» در متن درس مشخّص کنید.
پاسخ:
نمونه اول: درختان را دوست می دارم / که به احترام تو قیام کردهاند.
نمونه دوم: عزمت ضامن دوام جهان شد.
۲- شعر سپید، گونهای از شعر معاصر است که آهنگ دارد امّا وزن عروضی ندارد و جای قافیهها در آن مشخّص نیست.
🔹 شعر «پاسداری از حقیقت» را از این دید بررسی کنید.
نمونههایی از قافیهها در این شعر: زندگانی، حسینی
وزن منظم عروضی در این شعر دیده نمیشود ولی شعر آهنگین است و قافیه بسیار کم در آن به کار رفته است.
۳- به بیت زیر توجّه کنید:
بید مجنون در تمام عمر، سر بالا نکرد *** حاصل بیحاصلی نبود جز شرمندگی
🔹 در کدام قسمت از متن درس «حُسن تعلیل» بهکار رفته است؟ دلیل خود را بنویسید.
پاسخ:
درختان را دوست میدارم *** که به احترام تو قیام کردهاند
وآب را که مهر مادر توست( شاعرعلت ایستاده بودن درختان را احترام آنها به امام حسین (ع) وعلت دوست داشتن آب را، مهریه حضرت زهرا (س) بودن آن میداند.)
پاسخ:
و عزمت ضامن دوام جهان شد *** که جهان با دروغ میپاشد
و خون تو امضای «راستی» است ( شاعرعلت دوام نداشتن و ناپایداری جهان را دروغ میداند.)
جواب قلمرو فکری صفحه ۳۵ فارسی دهم
۱- با توجّه به متن درس، شاعر چه نوع مرگی را غبطۀ بزرگ زندگانی میداند؟
پاسخ: مرگ در راه خدا (شهادت)
۲- در متن درس، «عقل» با چه ویژگیهایی وصف شده است؟ چرا؟
پاسخ: حیرت، ناتوانی وشگفتی – زیرا همچون کودکی است که در برابر بزرگی و شکوه امام حسین(ع) حیرت زده شده است.
۳- هریک از موارد زیر، با کدام قسمت از شعر «پاسداری از حقیقت» ارتباط معنایی دارد؟
– شَرَفُ المکانِ باِلمَکینِ (ارزش هرجای و جایگاهی به کسی است که در آن قرار گرفته است.)
پاسخ:
در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است *** هیچ گودالی چنین رفیع ندیده
درحضیض هم میتوان عزیز بود*** زگودال بپرس
– وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَستنقِذَ عبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ و حَیرهِ الضَّلالَهِ. (او، حسین (علیه السلام) خونش را در راه تو عطا کرد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانیِ گمراهی نجات بخشد.)
پاسخ:
خونت با خون بهایت حقیقت *** در یک تراز ایستاد
معنی درس سوم فارسی دهم
درختان را دوست میدارم
که به احترام تو قیام کرده اند
و آب را
که مهر مادر توست
معنی: من درختان را دوست دارم؛ زیرا برای احترام به تو ایستادهاند و آب را به این علت دوست دارم چون مهریه مادر تو، حضرت فاطمه زهرا (س) است.
قلمرو زبانی:
مهر: مهریه، کاوین
مادر: منظور حضرت فاطمه زهرا
تو: مرجع ضمیر امام حسین
قیام کردن: برخاستن
و آب را: حذف فعل به قرینه لفظی (و آب را دوست دارم)
مهر مادر، سرخگون، آیینه دار نجابتت، محراب: مسند
قلمرو ادبی:
قالب: سپید
قیام درختان: جانبخشی
حسن تعلیل (علت روییدن درختان تو هستی)
اغراق
خون تو شرف را سرخگون کرده است
شفق آینه دار نجابتت
و فلق محرابی که تو در آن
نماز صبح شهادت گزاردهای
معنی: خون تو (شهادت تو) به شرف، ارزش و اعتبار داده است. (شهادت تو باعث سرافرازی و نشانه شرافت توست.) تو همچون شامگاه و بامداد پاک و زیبایی و خونت مانند سرخی شفق و فلق زیباست.
قلمرو زبانی:
شرف: آبرو، بزرگواری
نجابت: اصالت، پاک منشی، بزرگواری
شفق: سرخی آفتاب هنگام غروب خورشید
فلق: سپیده صبح، فجر
محراب: مقدس ترین مکان در مسجد، محل قرار گرفتن امام جماعت، در لغت به معنای محل جنگ با شیطان
گزاردن: به جای آوردن، اقامه کردن
سرخگون: پسوند رنگ، یعنی به رنگ سرخ
قلمرو ادبی:
خون: مجاز از شهادت، جان باختن
سرخگون کرد: کنایه از اعتبار بخشیدن
«شفق، فلق»: تضاد
شفق آیینه دار: تشخیص
در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم
در حضیض هم میتوان عزیز بود
از گودال بپرس
معنی: من در فکر آن گودال هستم که خون تو را خورده است. من تاکنون گودالی که این گونه رفیع و بلند باشد ندیده بودم. در عین ذلت میتوان عزیز هم بود. از گودال سئوال کن.
قلمرو زبانی:
رفیع: بلند، مرتفع
حضیض: جای پست در زمین یا پایین کوه، فرود
هیچ گودالی: مفعول، ترکیب وصفی (هیچ: صفت مبهم)
عزیز: مسند
میتوان بود: فعل بیشخص (غیر شخصی)
قلمرو ادبی:
گودال خون – مکیده: جانبخشی
تلمیح به داستان جان باختن امام حسین
هیچ گودالی – رفیع: متناقض نما
تلمیح به « شَرَفُ المَکانِ باِلمَکینِ» (ارزش هر جای و جایگاهی به کسی است که در آن قرار گرفته است.)
رفیع، حضیض: تناقض
از گودال بپرس: جان بخشی
شمشیری که بر گلوی تو آمد
هر چیز و همه چیز را در کاینات
به دو پاره کرد:
هرچه در سوی تو حسینی شد
دیگر سو یزیدی…
آه، ای مرگ تو معیار!
معنی: شمشیری که گلوی تو را بریده، همۀ دنیا را به دو بخش تقسیم کرد. هرچیزی و هرکسی که به سوی تو آمد و طرفدار تو شد، بر حق است و هرچه که از تو گریزان شده و مقابل تو ایستاد، بر باطل است. آه ای حسین (ع)، شهادت تو معیار حق و باطل است.
قلمرو زبانی:
کاینات: همه هستی
قلمرو ادبی:
شمشیری … آمد: کنایه از گلوی تو را برید و شهید کرد.
حسینی، یزیدی: تضاد
واژه آرایی: هر، چیز
تلمیح به داستان جان باختن امام حسین (ع)
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت
و آن را بیقدر کرد
که مردنی چنان
غبطه بزرگ زندگان شد
معنی: مرگ باشکوه تو آنگونه زندگی را مسخره و بیارزش کرد که حتی زندگی، آرزوی مرگی چون مرگ تو را دارد.
قلمرو زبانی:
سخره: مسخره کردن، ریشخند
بیقدر: بیارزش
غبطه: رشک بردن، حال و روز کسی را آرزو داشتن بیآنکه خواهان زوال او باشیم.
قلمرو ادبی:
مرگ، زندگی: تضاد
مرگت … به سخره گرفت: جانبخشی
خونت
با خون بهایت حقیقت
در یک تراز ایستاد
معنی: حقیقت که خون بهای توست با خون تو همتراز و هم ارزش است. (خونت، عین حقیقت است).
قلمرو زبانی:
تراز: سطح
خون بها: دیه، تاوان کشته شدن کسی، پولی که در ازای خون مقتول به بازماندگان او میدهند.
قلمرو ادبی:
خون: مجاز از جان باختن
خونت … ایستاد: جانبخشی
و عزمت ضامن دوام جهان شد
که جهان با دروغ میپاشد
و خون تو امضای «راستی» است.
معنی: اراده تو ضامن دوام جهان شد. جهان با دروغ و باطل، متلاشی میشود اما تو با خونت، حقیقت و راستی را رواج دادی و جاری ساختی.
قلمرو زبانی:
عزم: اراده، قصد
ضامن: ضمانت کننده، کفیل، به عهده گیرنده غرامت
قلمرو ادبی:
اغراق
خون: مجاز از جان باختن
امضا: مجاز از تأیید کننده
تشبیه خون به امضا
تو تنهاتر از شجاعت
در گوشه روشن وجدان تاریخ ایستادهای
به پاسداری از حقیقت
معنی: هیچکس در شجاعت مانند تو نیست و تو معیار شجاعت هستی، در گوشهای از تاریخ ایستادهای و از حقیقت نگهبانی میکنی.
قلمرو زبانی:
پاسداری: نگهبانی
قلمرو ادبی:
تنهاتر از شجاعت: جانبخشی
گوشه تاریخ: اضافه استعاری
وجدان تاریخ: اضافه استعاری
و صداقت
شیرین ترین لبخند
بر لبان اراده توست
معنی: راستی و صداقت مانند لبخندی است که بر لبان تو نشسته است. (تو پاسدار راستی و صداقت هستی)
قلمرو زبانی:
صداقت: راستی
قلمرو ادبی:
شیرین ترین لبخند: حس آمیزی
لبان اراده: اضافه استعاری
لبخند، لب: تناسب
چندان تناوری و بلند
که هنگام تماشا
کلاه از سر کودک عقل میافتد
معنی: مقام تو آن قدربلند است که عقل ناتوان انسان در برابرعظمت تو عاجز و متحیر میشود. (عقل از درک عظمت امام حسین (ع) عاجز است)
قلمرو زبانی:
تناور: تنومند، فربه، قوی جثه
قلمرو ادبی:
کودک عقل: اضافه تشبیهی
کلاه از … میافتد: جانبخشی، کنایه ازاینکه عقل توان شناخت تو را ندارد.
بر تالابی از خون خویش
در گذرگه تاریخ ایستادهای
با جامی از فرهنگ
و بشریّت رهگذار را میآشامانی
هرکس را که تشنه شهادت است.
معنی: درحالی که در کنار آبگیری از خون خود در مسیر تاریخ ایستادهای، به انسانهایی که عاشق شهادت هستند، فرهنگ شهادت را میآموزی.
قلمرو زبانی:
تالاب: آبگیر، برکه
رهگذار: رهگذر، مسافر
میآشامانی: گذرا شده به وسیلهی آن، گذرای سببی
فعل میآشامانی در آخر نیز حذف به قرینهی لفظی است.
قلمرو ادبی:
اغراق: تالابی از خون
گذرگه تاریخ: اضافه تشبیهی
جام: مجاز از شراب
تشبیه: فرهنگ به جام (شراب)
اشتقاق: گذرگه و رهگذار
تناسب: خون و شهادت، جام و می، آشامانی و تشنه
اضافهی استعاری: تشنهی شهادت
تلمیح به حدیث « وَ بَذَل مُهجَتَهُ فبکَ لیستنقِذَ عَنِ الضّلالِه و حیره الجَهالَه = او، حسین (ع)، خونش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانی و سر گردانی گمراهی نجات بخشد.»
سید علی موسوی گرمارودی
معنی گنج حکمت دیوارعدل فارسی دهم

🔹 عامل شهری به خلیفه نبشت که دیوار شهر خراب شده است، آن را عمارت باید کردن.
معنی: حاکم شهری به خلیفه نامه نوشت که یکی از دیوارهای شهر خراب شده است و باید بازسازی شود.
🔹 جواب نبشت که شهر را از عدل، دیوار کن و راهها از ظلم و خوف پاک کن، که حاجت نیست به گل و خشت و سنگ و گچ.
معنی: خلیفه در جواب برای او نامه نوشت: در شهرعدل و عدالت بر پا کن و راه هر گونه ظلم و جور را به اهالی شهر ببند که اگر این چنین کنی نیازی به گل و خشت و سنگ و گچ نداری.
قلمرو زبانی:
عامل: حاکم، کارگزار، والی
نبشت: نوشت
عمارت کردن: بنا کردن، آباد کردن، آبادانی
همآوا: عمارت: ساختمان، امارت: فرمانروایی
عمارت باید کردن: باید آباد کنند
خوف: ترس
حاجت: نیاز
خشت: آجر نپخته
قلمرو ادبی:
تشبیه پنهان: از عدل، دیوار کن (عدل مانند دیواراست که از شهر محافظت میکند)
تناسب: گل، خشت، سنگ، گچ
تشبیه: عدل به دیوار
کن: گذرا به مفعول و مسند، به معنی گردانید.
پاک: مسند
مفهوم: عدالت گستری، برقراری عدل و داد و دوری از ظلم و ستم هرگونه ناامنی و اضطراب را از بین میبرد (دعوت به عدل و داد)
معنی کلمات دیوارعدل فارسی دهم
عامل: حاکم و کارگزار
خلیفه: پادشاه
نبشت: نوشت
عدل: عدالت و برابری
خوف: ترس
حاجت: نیاز
عمارت کردن: بنا کردن، آباد کردن، تعمیر
سخن پایانی
اگر سوالی درباره جواب درس ۳ فارسی دهم با موضوع درس««پاسداری از حقیقت»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی میکنند.
✅ جواب درس دوم فارسی دهم
✅ جواب درس چهارم فارسی دهم
📝 نمونه سوالات پایه دهم متوسطه دوم
توجه: دانشآموزان عزیز شما میتوانید برای دسترسی آسانتر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.

