در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۲ فارسی دهم با موضوع درس «از آموختن ننگ مدار» قرار گرفته است که شامل قلمرو زبانی، قلمرو ادبی، قلمرو فکری و معنی شعر و کلمات میباشد.
جواب قلمرو زبانی صفحه ۱۹ فارسی دهم
۱- معنی واژههای مشخّص شده را بنویسید.
پاسخ:
🔹 کتابی که در او داد سخن آرایی توان داد، ابداع کنم.
داد: انصاف، حق، عدالت | داد: فعل ماضی ساده سوم شخص مفرد از مصدر دادن (بخشید)
🔹 عشق شوری در نهادِ ما نهاد.
نهاد: سرشت، طینت، آفرینش | نهاد: فعل ماضی ساده سوم شخص مفرد از مصدر نهادن (قرارداد)
۲- در متن درس، سه گروه کلمه متضاد بیابید.
پاسخ:
✔ غم و شادی
✔ ایمن و ناایمن
✔ نیک و بد
✔ شادان و اندوهگان
✔ حق و باطل
✔ امید و نومیدی
✔ عیب و هنر
۳- به عبارتهای زیر توجه کنید:
در کدام جمله متن درس، حذف صورت گرفته است؟ نوع آن را مشخص کنید.
پاسخ:
نومیدی را در امید، بسته دان و امید را در نومیدی [ بسته دان ] ⇐ حذف به قرینه لفظی
همه کس را به سزا، حق شناس باش؛ خاصّه قرابت خویش را [ حق شناس باش ] ⇐ حذف به قرینه لفظی
۴- جدول زیر را کامل نمایید. (با حفظ شخص)
پاسخ:
| فعل | امر | ساخت منفی | مضارع اخباری |
| شنیده بودی | بشنو | نشنیده بودی | میشنوی |
| داری میروی | برو | نمیروی | میرود |
| خواهید پرسید | بپرسید | نخواهید پرسید | میپرسید |
جواب قلمرو ادبی صفحه ۲۰ فارسی دهم
۱- بهرهگیری از «مَثَل» چه تأثیری در سخن دارد؟
پاسخ: مثل موجب ایجاز و خلاصه گویی در سخن میشود و آن را پرمعنیتر و پربارتر میسازد. مثلها ریشه در فرهنگ کهن یک ملّت دارند و سخن را با گذشتهی یک ملّت پیوند میدهند.
۲- دو عبارت کنایی را از متن بیابید و بنویسید.
پاسخ:
✔ گندم نمای جوفروش مباش. ( گندم نمای جوفروش بودن کنایه از انسان دو رو و فریبکار)
✔ اندر همه کاری داد از خویشتن بده. ( داد از خویشتن دادن کنایه از محاسبه کارهای خود)
✔ بزرگان به هرحق و باطلی از جای نشوند. (از جای شدن کنایه از خشمگین شدن و دگرگونی)
جواب قلمرو فکری صفحه ۲۰ فارسی دهم
۱- نویسنده، چه کاری را کودکانه میشمارد؟
پاسخ: اینکه از پیش آمدهای خوب و بد، زود شاد و اندوهگین شدن.
۲- در جمله زیر، نویسنده بر کدام ویژگیهای اخلاقی تأکید میکند؟
«اثر غم و شادی پیش مردمان، بر خود پیدا مکن»
پاسخ:
⇐ خویشتنداری و آرامش و پنهان داشتن حالات درونی از دیگران.
۳- مفهوم عبارت «گندم نمای جوفروش مباش.» را بنویسید.
پاسخ:
⇐ دوری از فریبکاری و دورویی / دعوت به راستی و صداقت
۴- برای مفهوم بیت زیر، عبارتی از متن درس بیابید.
شاد و بی غم بزی که شادی و غم *** زود آیند و زود میگذرند
پاسخ: به هر نیک و بد، زود شادان و زود اندوهگین مشو.
۵- حدیث «حاسِبواقَبلَ أَن تُحاسَبوا» با کدام عبارت درس، قرابت معنایی دارد؟
پاسخ: و اندرهمه کاری داد از خویشتن بده، که هر که داد از خویشتن بدهد از داور مستغنی باشد.
جواب درک و دریافت صفحه ۲۷ درس دوم فارسی دهم
۱- درباره زاویهی دید داستان توضیح دهید.
پاسخ: داستان از زبان سوم شخص تعریف شده است نویسنده بیآنکه کوچکترین نقشی در داستان به عهده داشته باشد. همه جا حضور دارد و به عنوان «دانای کل» از احساسات اشخاص داستان هم با خبر است.
۲- اگر این داستان را داستان نمادین به حساب بیاوریم، هر یک از عناصر زیر نماد چیست؟
پاسخ:
بنا: نماد کسانی است که هدف و تلاش آنها ایجاد جدایی و اختلاف است. تفرقه افکنی وسیلهی ادامهی حیات آنهاست.
دیوار: نماد جدایی انسانها و مانع تفاهم جوامع بشری است و بیگانگیها را افزایش میدهد.
معنی درس دوم فارسی دهم
◆ تا توانی از نیکی کردن میاسا و خود را به نیکی و نیکوکاری به مردم نمای و چون نمودی به خلاف نموده، مباش.
معنی: تا میتوانی از نیکی کردن به دیگران دست برندار و خود را به مردم آنگونه نشان بده که فردی نیکوکاری هستی. و چون این چنین نشان دادی خودت برخلاف آن رفتار مکن.
قلمرو زبانی:
نیکی: خوبی، احسان ( متضاد: بدی)
آسودن: استراحت کردن، سکون یافتن (بن ماضی: آسود، بن مضارع: آسا)
میاسا: توقف مکن، دست بر ندار
نمودن: نشان دادن، نمایش دادن نمایاندن (بن ماضی: نمود، بن مضارع: نما)( نما = ظاهر، نمود)
◆ به زبان، دیگر مگو و به دل، دیگر مدار، تا گندمنمای جو فروش نباشی، و اندر همه کاری داد از خویشتن بده، که هر که داد از خویشتن بدهد، از داور مستغنی باشد.
معنی: سخن در دل و زبانت یکی باشد تا دروغگو و فریبکار شناخته نشوی. در همه کارهای خود به عدالت و انصاف رفتار کن زیرا هرکس در کارهایش به عدالت و انصاف رفتار کند، به قضاوت دیگران نیاز پیدا نمیکند.
قلمرو زبانی:
اندر: در
داد: حق
داد از چیزی دادن: حق آن را ادا کردن
که نخست: زیرا
که دوم: کس
داور: قاضی، دادرس
مستغنی: بینیاز
قلمرو ادبی:
دیگر: واژه آرایی
تا گندم نمای جوفروش نباشی : ضرب المثل
که (۱- زیرا ۲- کس) : جناس همسان
تلمیح به حدیث «حاسِبوا قَبْلَ أن تُحاسَبوا» [به حساب خودتان رسیدگی کنید پیش از اینکه به حساب شمار رسیدگی شود.]
◆ و اگر غم و شادیت بود، به آن کس گوی که او تیمار غم و شادی تو دارد و اثر غم و شادی پیش مردمان، برخود پیدا مکن و به هر نیک و بد، زود شادان و زود اندوهگین مشو که این فعل کودکان باشد.
معنی: و اگرغم وشادی داشته باشی، آن را به کسی بگو که با تو همدلی کند و در غم و شادیت شریک باشد و پیش مردم، آثارغم و شادی را در چهره خود آشکار نکن. و در مواجهه با هر اتفاق خوب یا بد، زود شاد یا غمگین نشو؛ زیرا این رفتار، کار کودکان است.
قلمرو زبانی:
تیمار: غم، حمایت و نگاهداشت، توجّه
تیمار داشتن: غمخواری و محافظت از کسی که بیمار باشد یا به بلا و رنجی گرفتار شده باشد؛ پرستاری و خدمت کردن
پیدا کردن: آشکار کردن
قلمرو ادبی:
غم و شادی: تضاد
نیک و بد، شادان و اندوهگین: تضاد
◆ بدان کوش که به هر محالی، از حال و نهاد خویش بنگردی، که بزرگان به هر حق و باطلی از جای نشوند.
معنی: تلاش کن که به خاطر هرکار بیهودهای حالت عوض نشود؛ زیرا انسانهای بزرگ زود تحت تأثیر هر حق و باطلی قرار نمیگیرند.
قلمرو زبانی:
محال: بیاصل، ناممکن، اندیشۀ باطل
نهاد: ذات
بنگردی: عوض نشوی
قلمرو ادبی:
از جای شدن: کنایه از «از کوره در رفتن»
تضاد: حق و باطل
◆ و هر شادی که بازگشت آن به غم است، آن را شادی مشمر
معنی: و آن شادی که پایانش غم و اندوه است را شادی حساب نکن.
قلمرو زبانی:
شمردن: به حساب آوردن (بن ماضی: شمرد، بن مضارع: شمار)
◆ و به وقت نومیدی امیدوارتر باش و نومیدی را در امید، بسته دان و امید را در نومیدی.
معنی: و هرزمان ناامید شدی، امیدواریت را از دست مده و بدان که نومیدی وابسته به امید و امید وابسته به ناامیدی است.
قلمرو زبانی:
نومید: ناامید
بسته دان: مرتبط دانستن، وابسته دانستن
قلمرو ادبی:
تضاد: امید و نومیدی
◆ رنج هیچکس ضایع مکن و همهکس را به سزا، حق شناس باش؛ خاصه قرابت خویش را.
معنی: تلاش هیچکس را تباه و نابود نکن و به شکل شایسته، قدرشناس همه انسانها به ویژه خویشاوندان خود باش.
قلمرو زبانی:
ضایع: تباه، تلف
سزا: شایسته
خاصه: به ویژه
قرابت: خویشی، خویشاوندی؛ در متن درس، منظور «خویشاوند» است(همآوا← غرابت: شگفت و تعجبانگیز بودن)
◆ چندان که طاقت باشد، با ایشان نیکی کن و پیران قبیله خویش را حرمت دار، ولیکن به ایشان مولع مباش تا همچنان که هنر ایشان همیبینی عیب نیز بتوانی دید.
معنی: و آن اندازه که نیرو و توان داری به خویشاوندان خوبی کن. به پیران و بزرگانِ اقوام خود احترام بگذار امّا زیاد مجذوب آنها نباش (وابستگی فکری پیدا نکن) تا همانطور که دانش و فضیلت آنها را میبینی، عیب و کاستی آنها را نیز بتوانی ببینی.
قلمرو زبانی:
طاقت: توان
با: به
پیران: بزرگان، ریش سفیدان
حرمت دار: احترام بگذار
مولع: بسیارمشتاق، آزمند
◆ و اگر از بیگانه ناایمن شوی زود به مقدار ناایمنی، خویش را از وی ایمن گردان و از آموختن، ننگ مدار تا از ننگ رسته باشی.
معنی: و اگرازغریبهای احساس امنیت نمیکنی، به اندازهای که احساس ناایمنی داری خود را از او دور کن و در امان دار و از آموختن شرم مکن تا از بیآبرویی نجات پیدا کنی.
قلمرو زبانی:
همچنان: همان گونه
هنر: فضیلت
ایمن گرداندن: در امان بودن
آموختن: یاد گرفتن (بن ماضی: آموخت، بن مضارع: آموز)
ننگ: شرمساری، بیآبرویی
رسته: نجات یافته (بن ماضی: رست، بن مضارع: ره)
قلمرو ادبی:
هنر و عیب: تضاد
ناایمن و ایمن: تضاد
معنی روانخوانی دیوار فارسی دهم
معنی روانخوانی دیوار
بالای پلّهها ایستاده بود و بِرّ و بر نگاه میکرد امّا چیزی دستگیرش نمیشد. چشمهای خواب آلود و حیرت زده خود را باز کرده و محو تماشا شده بود. همه چیز پیش چشمهایش عوض شده بود؛ چیزهای باور نکردنی و تازهای میدید که روزهای دیگر ندیده بود.
بهمن، پسرهمسایه، توی حیاط خودشان دور باغچه میگشت و با آب پاش کوچک خود، گلها و سبزهها را آب میداد. منیژه، خواهر بزرگ او هم لب حوض نشسته بود و دندانهایش را مسواک میکرد. همانطورکه بیحرکت و خوشحال به نرده تکیه داده بود، همه اینها را میدید امّا دیروز، هیچ کدام را نمیتوانست ببیند؛ نه بهمن را که با آب پاش خود دور باغچهها و گلدانها میگشت، نه منیژه را که لب حوض نشسته بود و دندانهایش را میشست. تعجّب برش داشته بود. نمیدانست چرا امروز اینطور شده و چه اتفّاقی افتاده است.
کلمات:
زاویه دید: سوم شخص
شخصیت اصلی داستان: یک پسر جوان، ناصر
برّ و بر: خیره، با دقت
دستگیرش نمی شد: نمی فهمید
محو چیزی شدن: غرق چیزی شدن
لب حوض: کنار حوض
تعجب برش داشته بود: بسیار شگفت زده شده بود.
قلمرو ادبی:
بنا: نماد کسی که سبب ساز جدایی است.
دیوار: نماد جدایی
همسایه: نماد کسانی که از ایشان جدا میشویم.
همه چیز پیش چشمهایش عوض شده بود: مجاز از نگاه
هنوز اوّل صبح بود و روشنایی شیری و برّاقی روی آسمان را گرفته بود. خورشید تازه داشت مثل یک توپ قرمز از پایین آسمان پیدا میشد. سر و صدای شلوغِ گنجشکها، حیاط را برداشته بود. چند بار با خنده و خوشحالی، دستهایش را به طرف بهمن تکان داد و صدایش کرد: بهمن … من را میبینی …؟ بهمن …!
امّا بهمن به کار خود سرگرم بود. صدای او را نشنید. چند پلّه دیگر که پایین آمد، از تعجّب دهانش بازماند. حیاطها سر به هم آورده و خانههایشان یکی شده بود. به جای دیوار، تلی از آجرهای شکسته و پارههای خشت و خردههای گچ، روی هم ریخته بود. از پلّهها پایین دوید؛ خوشحال بود.
توی اتاق آمد. مامانش که برایش چای میریخت، به او گفت که دیشب باد دیوار را خراب کرده است. پدرش که مشغول پوشیدن لباسهایش بود، با اوقات تلخی گفت: «همین امروز باید استاد عبّاس را ببینم که بیاید، دیوار را بسازد. به کس دیگری نمیشود اطمینان کرد.»
کلمات:
شیری: گونهای رنگ سفید
مثل یک توپ: تشبیه
حیاط: صحن خانه (همآوا← حیات: زندگی)
سرو صدا حیاط را برداشته بود: فراگرفته بود
تل: کپه، پشته خاک
خرده: تکه (همآوا← خورده: خورده شده)
قلمرو ادبی:
سرگرم بودن: کنایه از مشغول بودن
حیاطها سر به هم آورده: جانبخشی، یکی شدن
اوقات تلخی: حس آمیزی، کنایه از ناراحتی
سیروس، برادر بزرگش، که خود را بعد از پدر مرد خانه حساب میکرد، صدایش را صاف کرد و گفت: بله دیگر، تو این دور و زمانه به کسی نمیشود اطمینان کرد، عجب روزگاری است.
معنی صفحه ۲۲ فارسی دهم
درست، همین موقع بهمن به دنبالش توی اتاق آمد که برای بازی به خانه آنها بروند. بیآنکه درِ کوچه را بزند و کسی در را باز کند، یک مرتبه توی اتاق آنها آمده بود. نیشش بازشده بود و یک ریز میخندید. وقتی که در کنار هم راه افتادند و از اتاق بیرون آمدند، بهمن با خنده گفت: «می دانی ناصر؟ دیشب باد آمده دیوار حیاط را خراب کرده! … حالا دیگر میشود همینطوری بیایی خانه ما بازی … .»
ناصر هم با خنده و تعجّب پرسید: «باد، دیوار را خراب کرده؟! چطوری خراب کرده؟»
بهمن گفت: «خوب، خراب کرده دیگر!»
کلمات:
بله دیگر: آری؛ البته
دور و زمانه: روزگار
درست همین موقع: دقیقا
توی اتاق: درون
یک مرتبه: ناگهان
نیش: چهار دندان نوک تیز جلوی دهان انسان
یک ریز: پیوسته
خوب، خراب کردهای: خُب
قلمرو ادبی:
نیشش باز شد: مجاز از دهان
طولی نکشید که همه چیزِ مهمان بازیشان روبه راه شد. یک قالیچه زیر سایه یکی از درختها پهن کردند و چهار زانو مثل آدمهای بزرگ، با ادب و اخم کرده، روی قالیچه نشستند. بهمن سماور کوچکش را آتش کرد. ناصر هم مقداری زردآلو و گیلاس از مامانش گرفت و با قاش خربزه و سیب بهمن، همه چیزشان جور شد و به شادی فرو ریختن دیوار، جشن مفصّلی گرفتند! تا ظهر که به زور از هم جدا شدند، گفتند و خندیدند و از یکدیگر پذیرایی کردند. وقتی ناصر از حیاط آنها به خانه خودشان آمد، همه چیز را با دهان پر خنده برای مامانش تعریف کرد.
کلمات:
قالیچه: قالی کوچک
پهن کرد: گسترد
آتش کرد: روشن کرد
قاش: قاچ، برش
مفصل: با تفصیل
قلمرو ادبی:
رو به راه شدن: کنایه از آماده شدن
مثل آدم های بزرگ: تشبیه
حالا پشت پنجره ایستاده بود و با غصّه به حیاط نگاه میکرد. چشمهایش دیگر نمیخندید. لبهایش شُل و آویزان شده بود. دلش میخواست بهانه بگیرد و گریه کند. حیاط مثل گذشته از هم جدا میشد. دیواری نو و آجری از میان خانهها سر بیرون میآورد و آنها را از هم میبرید. ناصر میدید که دوباره حیاطشان مثل روزهای اوّل، کوچک میشود؛ خیلی کوچک. با خودش میگفت: «بله دیگر، کوچولوی کوچولو شده، درست مثل یک قفس … » فکر میکرد که دیگر نمیتواند با بهمن و بچّههای دیگر گرگم به هوا بازی کند و مثل ماهیهای حوض دنبال هم بکنند، به سر و کول هم بپرند و خنده کنان و نفس نفس زنان دنبال هم از این سر حیاط به آن سر حیاط بدوند و فضا را از فریادهای شادمانی خود پر کنند.
پشت پنجره ایستاده بود و میلههای آهنی را با دستهایش میفشرد. مثل بچّهای دو سه ساله، لب برچیده بود. انگار که برای کار بدی، یک بیتربیتی، دعوایش کرده بودند. بغض گلویش را میفشرد و دلش میخواست گریه کند. چشمهای پربغض و کینهاش به دیوارِ نوساز، به بنّا و عملهها خیره شده بود. از همه آنها، از دیوار و بنّا و عملهها نفرتش میگرفت.
کلمات:
کوچولو: کوچک
دیگر نمیتواند…: پس از رویداد مورد بحث
کول: شانه
از این سر حیاط …: طرف
فشردن: فشار دادن (بن ماضی: فشرد، بن مضارع: فشار)
انگار: گویی
عمله: ج عامل، کارگران؛ در فارسی امروز معنای مفرد دارد به معنای کارگر ساده
خیره شدن: زل زدن
قلمرو ادبی:
چشمهایش … نمی خندید: مجاز از خودش
حیاط مثل گذشته: تشبیه
دیواری … سر بیرون میآورد: جانبخشی، استعاره
حیاطشان مثل … کوچک میشود: تشبیه
درست مثل یک قفس: تشبیه
به سر و کول هم پریدن: کنایه از با هم شوخی و بازی کردن
مثل ماهی های حوض: تشبیه
فضا را از فریادهای شادمانی …: استعاره پنهان، حس آمیزی
بغض گلویش را میفشرد: جانبخشی
لب بر چیده بودن: کنایه از «اندوهگین بودن»
معنی صفحه ۲۳ فارسی دهم
از حرصش با آنها لج میکرد و هرچه از او میخواستند یا هرچه از او میپرسیدند و هر پیغامی که برای بابا و مامانش داشتند، همه را نشنیده میگرفت. گاهی مشت مشت شن و خاک و سنگ ریزه برمیداشت، به سر و صورت آنها میزد و فرار میکرد.
بارها او را صدا کرده بودند: «آقا کوچولو، آقا پسر … زنده باشی! یک چکّه آب خوردن برای ما بیاور. بدو بارک الله، خیلی تشنهایم.» امّا او اعتنایی نمیکرد. پشتش را به آنها میکرد و میرفت. دلش میخواست همانطورکه مشغول بالا بردن دیوارهستند، از آن بالا بیفتند و دست و پایشان بشکند یا دیوار روی سرشان خراب شود و همه شان زیر آن بمیرند. غصّه دار آرزو میکرد: الهی بمیرند، الهی همهشان بمیرند.
دیگر نمیتوانست به خانه بهمن برود. عمله بنّاها و دیوار، راه را بر او بسته بودند. در آن حال که بغض گلویش را میفشرد، چندین بار به طرف درِ کوچه رفت که خود را به بهمن برساند و بازیشان را از سر بگیرند امّا درِ کوچه بسته بود و دستش به قفلِ در نمیرسید. با خشم و اندوه به دیوار وعمله بنّاها نگاه میکرد و همه بدبختی خود را از چشم آنها میدید.
کلمات:
لج کردن: لجبازی کردن
نشنیده گرفتن: فرض کردن، انگاشتن
اعتنا: توجه
از سر گرفتن: از نو آغازیدن
عمله: جمع عامل، کارگران؛ در فارسی امروز معنای مفرد دارد به معنای کارگر ساده
قلمرو ادبی:
یک چکه: مجاز از اندک
از چشم آنها میدید: مجاز از وجود و نگاه
هرچه فکر میکرد نمی فهمید چه احتیاجی به دیوار هست و چرا پدرش این همه در ساختن آن اصرار دارد. آن چند روزی که دیوار خراب شده بود، همه آنها راحتتر بودند. آن روزی که مادرش سبزی خشک کردنی خریده بود، مادر بهمن و بقیه بچّهها آمدند و نشستند و با بگو و بخند، همه را تا عصر پاک کردند. مامانش میگفت اگر آنها نبودند، پاک کردن سبزیها چهار پنج روز طول میکشید یا هنگامی که مادر بهمن پردههای اتاقشان را میکوبید، مامانش به کمک او رفت. تا زمانی که دیوار از نو ساخته نشده بود، شبها توی حیاط فرش میانداختند و سماور را آتش میکردند و او را به دنبال پدر و مادر بهمن میفرستادند. امّا پیش از آنکه باد دیوار را خراب کند، وضع به این حال نبود. شاید هفتهها میگذشت که همدیگر را نمیدیدند. دور هم جمع شدن و گفتن و خندیدن هم که جزءِ خیالات بود. اگر گاهی هم از دل تنگی، از پشت دیوار یکدیگر را صدا میکردند، مثل این بود که دیوار صدای آنها را برای خودش نگه میداشت و عوض آن، صدایی خفه و غریبه از خود بیرون میداد. جوابی هم که به این صدا میآمد، خشک و بیمهر و نارسا بود؛ مثل این بود که دو تا آدم غریبه، زورکی با هم صحبت میکردند یا دیوار آن طرفی با دیوار این طرفی، سرسنگین حرف میزد.
به دیوار نیمه کاره، به بنّای چاق و گنده و عملهها، به درختها که باد توی آنها مثل جیرجیرکها «سی سی … سی سی » میخواند، نگاه کرد. همه مشغول بودند؛ دیوار مشغول بالا رفتن، بنّا مشغول ساختن و عملهها مشغول نیمه بالا انداختن. فقط باد بود که بیکار توی درختها نشسته بود و برای خودش آواز میخواند. مثل این بود که دیگر دوست نداشت خودش را به دیوارها بزند و آنها را خراب کند. مثل اینکه هیچ دلش نمیخواست به طرف دیوار نوسازِ آجری حمله ور شود. خوش داشت که آن بالا، روی شاخه درختها بنشیند و دیوار را تماشا کند و یک ریز خودش را روی شاخهها تاب بدهد.
کلمات:
چرا پدرش این همه: اندازه
اصرار: پافشاری (شبه هم آوا← اسرار: رازها)
بگو و بخند: خوش و بش
کوبیدن: ضربه زدن (بن ماضی: کوفت، بن مضارع: کوب)
دلتنگی: غمگینی و آزردگی
بی مهر: بیعشق
جوابی … نارسا: شنیده نمیشد
زورکی: به زور
سرسنگین: با بیمحلی
چاق: فربه
گنده: درشت
عمله: جمع عامل، کارگران؛ در فارسی امروز معنای مفرد دارد به معنای کارگر ساده
نیمه: آجر نصفه
یک ریز: پیوسته
قلمرو ادبی:
جزء خیالات است: کنایه از «نشدنی است»
دیوار صدای … نگه میداشت: جانبخشی
جوابی … خشک و بیمهر: حس آمیزی
دیوار … حرف میزد: جانبخشی
باد توی … میخواند: جانبخشی
فقط باد … آواز میخواند: جانبخشی
ناصر زیر لب گفت: «دیگر باد نمی آید دیوار را بخواباند؛ دیگر نمیخواهد بیاید … دیگر ترسیده.» دیوار داشت به بلندی گذشته خود میرسید. بنّا وعملهها تند تند کار میکردند؛ از نردبان بالا میرفتند، نیمه بالا میانداختند، گِل درست میکردند، گچ میساختند، میرفتند و میآمدند و دیوار بالا و بالاتر میرفت. ناصر هنوز میتوانست با چشمهای غم زدهاش، گوشهای از آن حیاط را تماشا کند. مامانش بی آنکه سر خود را برگرداند، گفت: ها … بابات آمده؟ نه. هر وقت آمد، مرا خبر کن. کجا میخواهید بروید؟ خواستگاری. یا الله، من هم میخواهم بیایم. مامانش او را نگاه کرد و با تعجّب پرسید: کجا؟ خواستگاری. آها … پس اینطور! دیگر کجا میخواهی بیایی؟ ها؟
کلمات:
خواباندن: ویران کردن
نیمه بالا میانداختند: آجر نصفه
قلمرو ادبی:
زیر لب: کنایه از «آهسته»
چشمهای غم زده: مجاز یا استعاره *** دیگر باد … بخواباند: جانبخشی
ناصر ساکت شد. از حرفهای مامانش فهمید که التماس کردنش بینتیجه است و او را با خود نخواهد برد؛ امّا مثل اینکه چیزی به فکرش رسیده است و جرئت گفتن آن را ندارد. مثل اینکه حرفی مانند آتش سر زبانش بچسبد و دهانش برای گفتن باز نشود، مدّتی این پا و آن پا شد و به صورت مامانش که سرخ و سفید شده بود، خیره خیره نگاه کرد. آخر طاقت نیاورد و گفت: مامان!… بفرمایید. چرا اینها دارند میان خانه ما و بهمن دیوار میکشند؟ چرا دارند دیوار میکشند؟ چه چیزها میپرسی! آخر همینطوری که نمیشود… . چطوری؟ خانههامان بیدیوار باشد. چرا نمیشود مامان؟ ای، چه میدانم. دست از سرم بردار. مگر نمیبینی میان همه خانهها دیوار است؟ چرا میان هم. خانهها دیوار است؟ برو بازیت را بکن. این قدر از من حرف نگیر، بچّه. ناصر ساکت شد، چیزی دستگیرش نشده بود. مادرش از اتاق بیرون رفت. ناصر برگشت و پشت پنجره آمد و به بیرون، به بنّا و عملهها و درختها، نگاه کرد. درختها، بیحرکت، راست ایستاده و سرشان را به هوا بلند کرده بودند. باد دیگر میان درختان «سی سی… سی سی » آواز نمیخواند و روی شاخهها تاب نمیخورد. فهمید که باد ترسیده و از میان درختها رفته … در رفته.
کلمات:
خیره خیره …: زل زدن
حرف گرفتن: حرف کشیدن
راست: مستقیم
دستگیرش نشده بود: نفهمیده بود
در رفتن: گریختن
قلمرو ادبی:
حرفی مانند آتش: تشبیه
حرفی سر زبانش بچسبد: کنایه از «ناتوانی در سخن گفتن»
این پا و آن پا شدن: انتظار همراه با بیقراری، دست دست کردن
دست از سرم برداشتن: کنایه از مزاحم کسی نشدن
درختها … بلند کرده بودند …: جانبخشی
دلش از غم و درماندگی فشرده شد. هیچکس نبود به کمکش بیاید؛ هیچکس. جلوی چشمهای غم زده اش دیوار مثل دیو ایستاده بود و با اخم به او نگاه میکرد. همان طورکه با ترس و لرز به دیوار نگاه میکرد، با خود گفت: «آره، مثل دیو است، درست مثل دیو است.»
سر شاخهها و روی برگها، آفتابِ زرد و بیمهرِ غروب، مثل صدها قناری نشسته بود که دسته دسته به آسمان پرواز میکردند. آن وقت مثل اینکه برگها و شاخههای تاریک و خالی، برمیگشتند و به او نگاه میکردند. همه به او نگاه میکردند… درها، درختها، دیوارها… همه اخم کرده بودند و با او سر دعوا داشتند. ترسید و از پشت پنجره برگشت و توی حیاط آمد. با بیزاری از کنار بنّا و عمله ها گذشت.
کلمات:
بیمهر: بی عشق
حیاط: صحن خانه (هم آوا؛ حیات: زندگی)
قلمرو ادبی:
دیوار مثل دیو ایستاده بود: تشبیه، استعاره پنهان
مثل صدها قناری: تشبیه
آن وقت مثل اینکه … نگاه میکردند: تشبیه، جانبخشی
با او سر دعوا داشت: مجاز از قصد و اندیشه
بی آنکه نگاهی به آنها بکند، به طرف اتاقهای آن طرف حیاط رفت. میان راه، یک مرتبه ایستاد و با نگاهی تند و تیز به بنّا و دیوار سفید خیره شد. برق خوشحالی در چشمهایش دوید، دولا شد و دستش را با احتیاط روی پاره آجرِ پیش پایش گذاشت امّا وحشت سراپایش را فراگرفت. بلند شد و با دلهره و نگرانی به این ور و آن ور خود نگاه کرد. هیچکس متوجّه او نبود. خیالش راحت شد. به سر طاس و قرمز بنّای خِپلِهای که در چند قدمی او خم شده بود، نگاه کرد. بعد درحالی که دستهایش میلرزید و رنگش به سختی پریده بود، از نو خم شد و دست راستش را آرام و با احتیاط روی آجر گذاشت و آن را از زمین برداشت و به تندی به این طرف و آن طرف نگاه کرد. قلبش مثل یک گنجشک اسیر در سینه او پرپر میزد. یک پایش را به جلو و یک پایش را به عقب گذاشت، دستش را به نشان. سرِ بنّای خپله بالا برد. خوب نشانه گرفت، دستش با پاره آجر در هوا به گردش آمد… .
ناگاه لرزشی شدید سراپایش را برداشت. در همان دم که میخواست آجر را پرتاب کند، به نظرش رسید که دیوار ناگهان از جا تکان خورد و با چشم گنده سرخش چپ چپ به او نگاه کرد و به طرفش راه افتاد. تنش رعشه شدیدی گرفت. دستش لرزید و شُل و بیحس پایین آمد و پاره آجر از میان انگشتهایش روی زمین افتاد. با چشمهای بیرون زده گفت: دیو… دیو… دیوار… . جیغ کشید و به طرف اتاق فرار کرد. مادرش سراسیمه، سر و پای برهنه از اتاق بیرون پرید و با وحشت او را در بغل گرفت و پرسید: «چه شده؟ چطور شده؟ » ناصر درحالی که سفت خود را به او چسبانده بود و مثل بید میلرزید، با هق هقِ گریه گفت: «دیو… دیو… آمده من را بخورد.»
کلمات:
دولا شد: خم شد
پاره آجر: یک چهارم آجر
دلهره: نگرانی
ور: طرف
طاس: کچل
خپله: چاق و قد کوتاه
از نو: دوباره
رعشه: لرزش
تنش رعشه شدیدی گرفت: شروع کرد
سراسیمه: آشفته
قلمرو ادبی:
نگاه تند و تیز: حس آمیزی
رنگ کسی پریدن: کنایه از ترسیدن
مثل یک گنجشک: تشبیه
سراپای: کنایه از همه وجود
دم: نفس، مجاز از لحظه
چپ چپ نگاه کردن: نگاه تهدید آمیز کردن
سخن پایانی
اگر سوالی درباره جواب درس ۲ فارسی دهم با موضوع درس««از آموختن ننگ مدار»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی میکنند.
✅ جواب درس اول فارسی دهم
✅ جواب درس سوم فارسی دهم
📝 نمونه سوالات پایه دهم متوسطه دوم
توجه: دانشآموزان عزیز شما میتوانید برای دسترسی آسانتر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.

