جواب درس دهم فارسی دهم

محمدمهدی آقاجانی زمان مطالعه: 1 دقیقه سپتامبر 4, 2026
جواب درس دهم فارسی دهم

در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۱۰ فارسی دهم با موضوع درس‌ «دریادلان صف شکن»‌ قرار گرفته‌ است که شامل قلمرو زبانی ، قلمرو ادبی، قلمرو فکری و معنی شعر و کلمات می‌باشد.‌

جواب قلمرو زبانی صفحه ۸۱ فارسی دهم

۱- پنج گروه کلمه مهمّ املایی از متن درس بیابید و بنویسید.

پاسخ: 

✔ حاشیه و اطراف
✔ جلیقه و پوشش
✔ حنین و جنگ
✔ تحولات و تغییرات
✔ قرب و نزدیکی


۲- مترادف واژه‌های زیر را از متن درس بیابید.

پاسخ:

فراموشی: نسیان
بی ریا و صمیمی: بی تکلف وساده


۳- به جمله‌های زیر توجه کنید:

🔹حال از متن درس برای هریک از انواع جمله، نمونه‌ای بیابید و بنویسید.

پاسخ: 

غروب نزدیک می شود. (جمله ساده)
تاریخ مشیت باری تعالی است که از طریق انسان ها به انجام می رسد. (جمله مرکب)

جواب قلمرو ادبی صفحه ۸۲ فارسی دهم

۱- هر قسمت مشخّص شده، دربردارنده  کدام آرایه ادبی است؟

حسرت نبرم به خواب آن مرداب کآرام *** درون دشت شب خفته است

پاسخ: 

مرداب استعاره از مردم بی حرکت روزگار
خواب مرداب : تشخیص و استعاره (اضافه استعاری)
دشت شب: تشبیه (اضافه تشبیهی)


۲- در عبارت زیر، ارکان هر تشبیه را مشخص کنید.

«آفتاب فتح در آسمان سینه مؤمنین درخششی عجیب دارد.»

پاسخ: 

آفتاب فتح (فتح: مشبه / آفتاب: مشبه به)
‌آسمان سینه (سینه : مشبه / آفتاب: مشبه به)

جواب قلمرو فکری صفحه ۸۲ فارسی دهم

۱- نویسنده در کدام جمله، از مفهوم آیه « ألا بذکر الله تَطْمَئنُّ الْقُلوب»(سوره رعد، آیه ۲۸ ) بهره گرفته است؟

پاسخ: در معرکه قلوب مجاهدان آرامشی که حاصل ایمان است‌، حکومت دارد.


۲- درباره ارتباط محتوایی متن «دریادلان  صفشکن« و این سروده شفیعی کدکنی توضیح دهید.

حسرت نبرم به خواب آن مرداب کآرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان دریا همه عمر خوابش آشفته است

پاسخ: هردو مردم را به پایداری و مقاومت و حرکت دعوت می‌کنند و به این نکته اشاره دارند که نباید مثل مرداب بی‌حرکت و‌غفلت زده باشیم.


۳- چرا نویسنده معتقد است که «همه تاریخ اینجا (جبهه) حاضر است؛ بَدر و جُنین و عاشورا اینجاست‌»؟

پاسخ: اشاره به این دارند که جبهه ها نمودی از حوادث گذشته و تکرار تاریخ است که آشکارا می‌بینیم.

معنی درس دهم فارسی دهم

معنی صفحه ۷۷ فارسی دهم

غروب روز بیستم بهمن ١٣۶۲ حاشیه اروند رود
غروب نزدیک می شود و تو کوبی تقدیر تاریخی زمین حاشیه اروند رود جاری می گردد و مگر به راستی جز این است ؟ تاریخ ، مشیت باری تعالی است که از طریق انسان ها به انجام می رسد و تاریخ فردای کره زمین به وسیله این جوانان تحقق می یابد همین بچه هایی که اکنون در حاشیه اروند رود گرد آمده اند وبا اشتیاق منتظر شب هستند تا به قلب دشمن بتازند.

بچه ها ، آماده و مسلح ، با کوله پشتی و پتو و جلیقه های نجات ، در میان نخلستان های حاشیه اروند رود، آخرین ساعات روز را به سوی پایان خوش انتظار طی می کنند. بعضی ها وضو می گیرند و بعضی دیگر پیشانی بندهایی را که رویشان نوشته اند« زائران کربلا » بر پیشانی می بندند. بعضی دیگر از بچه ها گوشه خلوتی یافته اند و گذشته خویش را با وسواس یک قاضی می کاوند و سراپای زندگی خویش را محاسبه می کنند و وصیت نامه می نویسند:« حق الله را خدا می بخشد اما وای از حق الناس » و تو به ناگاه دلت می لرزد: آیا وصیت نامه ات را تنظیم کرده ای ؟
قلمرو زبانی:
تقدیر
: سرنوشت، قضا
حاشیه: کناره، کرانه
مگر به راستی جز این است؟: پرسش انکاری
*مَشیّت: اراده، خواست خدای تعالی
*باری تعالی: خداوند بزرگ
مسلّح: دارای اسلحه
زائر: زیارت کننده
*وسواس: دودلی
میکاوند: بررسی میکنند
وای: شبه جمله (1جمله)
قلمرو ادبی: 
تقدیر زمین
: اضافه استعاری و تشخیص
زمین: مجاز از مردم زمین یا دنیا
قلب: ایهام: ۱- دل دشمن ۲- مرکز سپاه دشمن
رزمنده مانند قاضی: تشبیه
دلت میلرزد: کنایه از ترس و نگرانی.


معنی صفحه ۷۸ فارسی دهم

از یک طرف ، بچه‌های مهندسی جهاد آخرین کارهای مانده را راست وارسی  می‌کنند و از طرف دیگر سکان دارها قایق‌ها‌یشان را می‌شویند و با دقتی عجیب همه جیز را وارسی می‌کنند… راستی تو طرز استفاده از ماسک را بلدی؟ وسایل سنگین راه سازی را بار شناورها کرده اند تا به محض شکستن خطوط مقدم دشمن‌، آنها را به آن سوی رودخانه اروند حمل کنند و بچه‌ها نیز همان بجه‌های صمیمی و بی‌تکلف و متواضع و ساده‌ای هستند که همیشه در مسجد و نماز جمعه و محل کارت و اینجا و آنجا می‌بینی… اما در اینجا و در این ساعات‌، همه چیزهای معمولی حقیقتی دیگر می‌یابند. تو گویی اشیا گنجینه‌هایی از رازهای شگفت خلقت هستند اما تو تا به حال در نمی‌یافته‌ای.

در اینجا و در‌این لحظات‌، دل‌ها آن چنان صفایی می‌یابند که وصف آن ممکن نیست‌. آن روستایی جوانی که گندم و برنج و خربزه می‌کاشته است، امشب سربازی است در خدمت ولی امر. به راستی آیا می‌خواهی سرباز رسول الله (ص) را بشناسی‌؟ بیا و ببین آن رزمنده‌، کشاورز است و این یک طلبه است و آن دیگری در یک مغازه گم نام‌، در یکی از خیابان‌های دورافتاده مشهد لبنیات فروشی دارد و به راستی آن چیست که همه ما را در اینجا‌، در این نخلستان‌ها گرد آورده است؟ تو خود جواب را می‌دانی: عشق …

قلمرو زبانی:

راست و ریس کردن: آماده و مهیّا کردن
سُکّان: ابزاری در دنباله کشتی برای حرکت دادن کشتی از سمتی به سمت دیگر
وارسی: بازرسی
طرز: روش، شیوه
تکلّف: رنج بر خود نهادن، خودنمایی و تجمّل؛ بی تکلّف: بی‌ریا، صمیمی
در نمی یافته ای: درک نمی‌کردی
ولیّ امر: جانشین پیامبر، رهبر
وسایل و خطوط و اشیا: جمع مکسّر هستند و مفرد آنها به ترتیب: وسیله و خط و شیء.

قلمرو ادبی: 

بچه‌ها: مجاز از نیروها
راست و ریس کردن: کنایه از آماده و مهیّا کردن
اشیا مانند گنجینه هستند: تشبیه


معنی صفحه ۷۹ فارسی دهم

اینجا سوله‌ای است که گردان عبدالله آخرین لحظات قبل از شروع عملیات را در آن می‌گذرانند‌. این‌ها که یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند و اشک می‌ریزند، دریا دلان صف شکنی هستند که دل شیطان را از رعب و وحشت می‌لرزانند و در برابر قوه الهی آنان هیچ قدرتی بارای ایستایی ندارد. ساعتی بیش به شروع حمله نمانده است و این جا آیینه تجلی همه تاریخ است‌. چه می‌جویی؟ عشق؟ همین جاست. چه می جویی‌؟ انسان‌؟ اینجاست. همه تاریخ اینجا حاضر است بدر و حنین و عاشورا اینجاست.

قلمرو زبانی: ‌

سوله: ساختمان فلزی با سقف بلند که بیشتر به عنوان انبار و کارگاه از آن استفاده می‌شود.
رُعب: ترس، دلهره، هراس
قوّه: قدرت، توانایی
یارا: توانایی، جرأت
ایستایی: ایستادگی و پایداری
‌تجلّی: آشکار شدن، جلوه کردن
‌حنین: نام نبردی است در منطقه حنین (بین مکّه و طائف) که میان مسلمانان و کافران پس از فتح مکّه روی داد.
می جویی: به قرینه لفظی حذف شده است.

قلمرو ادبی: 

دریادل: تشبیه درون واژه ای و کنایه از شجاع
دل شیطان را می لرزانند: کنایه از ترساندن
اینجا آیینه تجلی همه تاریخ: تشبیه
بدر و حنین و عاشورا: تلمیح به جنگ‌های آغاز اسلام و واقعه عاشورا و تناسب (مراعات نظیر).
قلمر و فکری: رزمندگان شجاعی هستند که به صف دشمن حمله می‌کنند و شیطان را می‌ترسانند و مقابل نیروی الهی آنان، هیچکس توانایی ایستادگی ندارد.


صبح روز بیست و یکم بهمن ماه – کناره اروند
هنوز فضا از نم باران آکنده است اما آفتاب فتح در آسمان سینه مومنین درخششی عجیب دارد. دیشب در همان ساعات اولیه عملیات ، خطوط دفاعی دشمن یکسره فروریخت. پیش از همه غواص ها در سکوت شب ، بعد از خواندن دعای فرج و توسل به حضرت زهرای مرضیه (س)، به آب زدند و خط را گشودند و آنگاه خیل قایق ها و شناورها به آن سوی اروند روان شدند. صف طویل رزمندگان تازه نفس ، با آرامش و اطمینانی که حاصل ایمان است ، وسعت جبهه فتح را به سوی فتوحات آینده طی می کنند و خود را به خط مقدم می رسانند. گاه به گاه گروهی از خط شکن ها را می بینی که فاتحانه ، اما با همان تواضع و سادگی همیشگی ، بی غرور، بعد از شبی پرحادثه باز می گردند، و به راستی چه قدر شگفت آور است که انسان در متن عظیم ترین تحولات تاریخ جهان  و در میان سردمداران این تحول زندگی کند و از نسیان و غفلت ، هرگز در نیابد که در کجا ودر چه زمانی زیست می‌کند.

قلمرو زبانی:

آکنده: پُر، سرشار
فَرَج: گشایش
توسّل: دست به دامن شدن
مرضیّه: پسندیده
خیل: گروه
طویل: طولانی، بلند
فتوحات: جمع الجمع فتح، پیروزی‌ها
*سرد مدار: سردسته، رئیس
*نسیان: فراموشی
در نیابد: متوجه نشود، نفهمد
زیست: زندگی

قلمرو ادبی: 

آفتاب فتح و آسمانِ سینه مؤمنین: تشبیه
فتح و فتوحات و فاتحانه: اشتقاق
سکوت شب: اضافه استعاری و تشخیص
خطوط دفاعی یکسره فروریخت: کنایه از شکست کامل
به آب زدن: کنایه از وارد آب شدن
تازهنفس: کنایه از نیرومند و قوی
آرامش و اطمینانی که حاصل ایمان است: تلمیح به «الا بذکر الله تطمئن القلوب»
متن تحوّلات: اضافه استعاری


معنی صفحه ۸۰ فارسی دهم

آنها با اشتیاق از بین کل ولایی که حاصل جزر و مد آب « خور» است ، خود را به قایق ها می رسانند و ساحل را به سوی جبهه های فتح ترک می کنند، طلبه جوانی با یک بلند کوی دستی ، هم جون وجدان جمع ، فضای نفوس را با یاد خدا معطر می کند و دایم از بجه ها صلوات می گیرد و دشمن در برابر ایمان جنود خدا متکی به ماشین پیچیده جنگ است. از همان نخستین ساعات فتح ، هواپیما های دشمن در بی تلافی شکست بر می آیند، حال آنکه در معرکه قلوب مجاهدان خدا ، آرامشی که حاصل ایمان است ، حکومت دارد. دشمن حیرت زده است که چگونه ممکن است کسی از مرگ نهراسد؟ کجا از مرگ می- هراسد آن کس که به جاودانگی روح خویش در جوار رحمت حق آگاه است‌؟ واین جنین اکر یک دست تو نیز هدیه راه خدا شود، باز هم با آن دست دیگری که باقی است، به جبهه ها می شتابی. وقتی اسوه» تو آن «تمثیل وفا داری» عباس بن علی (ع) باشد، چه باک اگر هر دوست تو نیز هدیه راه خدا شود؟ اینها که نوشته ام وصف حال رزمنده ای است که با یک دست و یک آستین خالی ، در کنار « خور » ایستاده است. تفنگ دوربین دارش نشان می دهد که تک تیرانداز است و آن آستین خالی اش ، که با باد این سوی ان سوی می شود‌، نشانه مردانگی است واین که او به عهدی که با ابوالفضل (ع) بسته ، وفادار است. چیست آن عهد؟:«مبادا امام را تنها بگذاری»

قلمرو زبانی:

جزر و مد: پایین و بالا آمدن آب
‌خور: زمین پست، شاخه‌ای از دریا مانند خورموسی و خورمیناب
مُتّکی: تکیهکننده
‌نُفوس: جِ نَفس، مجازاً انسان‌ها، موجودات زنده
‌جُنود: جِمع جُند، سربازان، لشکریان، سپاهیان
‌معرکه: میدان جنگ
قلوب: جِ قلب، دل‌ها
‌اُسوه: پیشوا، سرمشق، نمونه پیروی
جوار: همسایگی
تمثیل: نماد، تندیس، مجسمه
چگونه ممکن است کسی از مرگ نهراسد؟!: پرسش تأکیدی
کجا از مرگ می‌هراسد؟! و چه باک؟!: پرسش انکاری
مبادا امام را تنها بگذاری: نهاد + مفعول + فعل یا نهاد + مفعول + مسند + فعل.

قلمرو ادبی: 

معرکه قلوب و ماشین پیچیده جنگ: اضافه تشبیهی
طلبه مانند وجدان جمع: تشبیه
نفوس: مجاز از انسان‌ها
هواپیماهای دشمن: مجاز از خلبانان هواپیماها
آرامش حکومت دارد: تشخیص و کنایه از خونسردی و آرامش کامل
آرامشی که حاصل ایمان است: تلمیح به «الا بذکر الله تطمئن القلوب»
دست هدیه راه خدا شود: کنایه از قطع شدن دست
امام: ایهام: ۱- امام حسین ۲- امام خمینی


در خط، درگیری با دشمن ادامه دارد. دشمن برده ماشین است و تو ماشین را در خدمت ایمان کشیده ای. در زیر آن آتش شدید ، بولدوزرچی جهاد خاک ریز می زند. بر کوهی از آتش نشسته است و کوهی از خاک راجا به جا می کند و معنای خاک ریز هم آنگاه تفهیم می شود که در میان یک دشت باز گرفتار آتش دشمن باشی . یک رزمنده روستایی فریمانی در میان خاک نشسته است وبا یک بیل دستی برای خود سنگری می سازد. آنها چه انسی با خاک گرفته اند و خاک مظهر فقر مخلوق در برابر غنای خالق است. معنای آنکه در نماز پیشانی بر خاک می گذاری ، همین است و تا با خاک انس نگیری ، راهی به مراتب قرب نداری. برو به آنها سلام کن دستشان را بفشار و بر شانه پهنشان بوسه بزن‌. آنها مجاهدان راه خدا و علم داران آن تحول عظیمی هستند که انسان امروز را از بنیان تغییر می دهد. آنها تاریخ آینده بشریت را می‌سازند و آینده بشریت‌، آینده الهی است.

قلمرو زبانی:

بولدوزرچی: راننده بولدوزر
خاکریز: سنگر خاکی
تفهیم: فهماندن
اُنس: دوستی
مظهر: نماد، نشانه، محل ظهور، تجلیگاه
‌غَنا: توانگری، بینیازی
مراتب: جِ مرتبه، درجه‌ها، رتبه‌ها
قُرب: نزدیکی
عَلَم: پرچم، رایت، بیرق
بنیان: پایه، اساس

قلمرو ادبی: 

دشمن مانند برده: تشبیه
برده ماشین: اضافه استعاری و تشخیص
برده چیزی بودن: کنایه از اتّکا و وابستگی شدید
کوهی از آتش و کوهی از خاک: تشبیه و اغراق
آتش: مجاز از بمب و تیراندازی
اُنس گرفتن با چیزی: کنایه از عادت کردن و وابستگی
با خاک اُنسگرفتن: کنایه از فروتنی و تواضع
مخلوق و خالق: تضاد و اشتقاق
فقر و غَنا: تضاد
پیشانی بر خاک گذاشتن: کنایه از سجده کردن
دست کسی را فشردن: کنایه از دوستی و صمیمیت
بوسه زدن بر شانه: کنایه از احترام گذاشتن
عَلَمداران: کنایه از پرچم داران و پیشروان سپاه

معنی گنج حکمت یک گام، فراتر

معنی صفحه ۸۳ فارسی دهم

🔹 شیخ یک بار به طوس رسید. مردمان از شیخ استدعای مجلس کردند. اجابت کرد.

معنی‌: شیخ (ابوسعید ابوالخیر) یک بار به طوس رفت. مردم طوس از شیخ درخواست کردند که در مجلسی به مردم موعظه و پند دهد. شیخ هم درخواست آنها را پذیرفت.

قلمرو زبانی:

شیخ: پیر
طوس: شهری در استان خراسان
استدعا: درخواست کردن، خواهش کردن
مجلس: انجمن، نشست
اجابت کرد: پذیرفتن، قبول کردن، پاسخ دادن


🔹 بامداد در خانقاه، تخت بنهادند. مردم می‌آمدند و می‌نشستند. چون شیخ بیرون آمد، مُقریان، قرآن برخواندند و مردم بسیار درآمدند؛ چنانکه هیچ جای نبود.

معنی‌: صبح زود در عبادتگاه، منبری را قرار دادند. مردم می‌آمدند و می‌نشستند. وقتی که شیخ آمد، قاری‌های قرآن، قرآن خواندند و مردم زیادی جمع شدند، آنچنان که جایی نبود.

قلمرو زبانی:

خانقاه: محلّی که درویشان و مرشدان در آن گرد می‌آیند‌؛ درویش خانه
تخت: منبر
نهادن: گذاشتن(بن ماضی: نهاد، بن مضارع: نه)
مقری: قرآن خوان
برخواندن: قرائت کردن
درآمدند: درون آمدند

قلمرو ادبی: 

مجلس: مجاز از مواعظ و مطالبی که در جلسات مذهبی بیان می‌شود.


🔹 معرّف بر پای خاست و گفت: «خدایش بیامرزاد که هر‌کسی از آنجا که هست، یک گام، فراتر آید.»

معنی‌: کسی که در مجلس بزرگان را معرفی می‌کند بلند شد و گفت:« خدا بیامرزد کسی را که از هر جا که هست، یک قدم جلوتر بیاید.»

قلمرو زبانی:

معرف: شناساننده، کسی که در مجمع بزرگان افرادی را که به مجلس وارد می‌شوند، معرّفی می‌کند.
بیامرزاد: فعل دعایی
گام: قدم
فراتر: جلوتر


🔹 شیخ گفت: «وصَلیَّ الله عُلَیَ محُمَدّ و آلهِ أجمَعین»؛ و دست به روی فرو آورد و گفت: «هرچه ما خواستیم گفت، و همه پیغمبران بگفته اند، او بگفت که از آنچه هستید، یک قدم فراتر آیید.» کلمه‌ای نگفت و از تخت فرو آمد و بر این ختم کرد مجلس را.

معنی‌: شیخ با صلواتی مجلس را به پایان برد و دستش را بر روی صورتش پایین آورد و گفت:«هر چه که ما می‌خواستیم بگوییم و همه پیامبران گفته‌اند را او گفت، از هر چه هستید کمی پیشرفت کنید و بهتر شوید.» حرف دیگری نزد و از منبر پایین آمد و این گونه مجلس را پایان داد.

قلمرو زبانی:

دست به روی فرو آورد: دست بر روی چهره کشید
ختم کرد: پایان داد

قلمرو ادبی(کل متن): 

یک باری شیخ به شهر طوس آمد. مردم از او درخواست سخنرانی کردند. او نیز پذیرفت. صبح زود در خانقاه منبر گذاشتند.
مردم می آمدند و می نشستند. وقتی شیخ ابوسعید ابوالخیر بیرون آمد، قاریان، قرآن خواندند و مردم زیادی وارد مجلس شدند، طوری که اصلاً جایی برای نشستن نبود. معرّفی کننده بلند شد و گفت: خدا کسی را ببخشاید که از جایش بلند شده و یک قدم جلوتر بیاید. شیخ گفت: و خداوند بر محمّد و خاندانش درود بفرستد و به نشانۀ پایان سخن، دست بر صورتش کشید و گفت: هرچه که ما می خواستیم بگوییم و هرآنچه همۀ پیامبران گفته اند، این معرّف یک جا گفت: یعنی هر چیزی که هستید، یک قدم از آن بالاتر بیایید و شیخ از منبر پایین آمد و با این عبارت، مجلس را تمام کرد.

سخن پایانی

اگر سوالی درباره جواب درس ۱۰ فارسی دهم با موضوع درس««دریادلان صف شکن»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی می‌کنند.

✅ جواب درس نهم فارسی دهم
✅ جواب درس یازدهم فارسی دهم
📝 نمونه سوالات پایه دهم متوسطه‌‌ دوم‌‌

توجه: دانش‌آموزان عزیز شما می‌توانید برای دسترسی آسان‌تر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.

محمدمهدی آقاجانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *