جواب درس اول فارسی دهم

در این نوشته جدیدترین گام به گام درس ۱ فارسی دهم با موضوع درس‌ «ادبیات تعلیمی»‌ قرار گرفته‌ است که شامل قلمرو زبانی ، قلمرو ادبی، قلمرو فکری و معنی شعر و کلمات می‌باشد. در ادامه برای دنبال کردن بهتر مطالب درسی رشته‌ی خود روی لینک‌های زیر کلیک کنید.

جواب قلمرو زبانی صفحه ۱۵ فارسی دهم

۱- معنای واژه‌های مشخص شده را با معادل امروزی آنها مقایسه کنید.

در بُنِ این پردۀ نیلوفری ** کیست کند با چو منی همسری؟

همسری = معادل برابری

راست به مانند یکی زلزله *** داده تنش بر تن ساحل، یَله

راست = معادل «عیناً ، درست»


۲- بیت زیر را براساس ترتیب اجزای جمله در زبان فارسی، مرتّب کنید و نام اجزای آن را مشخّص نمایید.

گشت یکی چشمه ز سنگی جدا *** غُلغله زن، چهره نما، تیز پا

پاسخ:

🔹 یکی چشمه، (نهاد)
🔹 غلغله زن (قید)
🔹 و چهره‌ نما و تیز پا ز سنگی جدا (مسند)
🔹 گشت (فعل اسنادی)

جواب قلمرو ادبی صفحه ۱۵ فارسی دهم

۱- هر یک از بیت‌های زیر را از نظر آرایه‌های ادبی بررسی کنید.

چون بگشایم ز سر مو، شِکَن *** ماه ببیند رخ خود را به من

 مو: استعاره از جوش و خروش آب
شکن: استعاره از موج
نگاه کردن ماه به رخ خود: تشخیص و استعاره
رخ خود: اضافه استعاری
مو ، شکن: مراعات نظیر

گه به دهان، بر زده کف چون صدف *** گاه چو تیری که رود بر هدف

چشمه مثل صدف و تیر: تشبیه
دهان صدف و چشمه : تشخیص و استعاره
صدف، هدف: جناس ناهمسان


۲- با توجّه به شعر نیما، «چشمه نماد» چه کسانی است؟

پاسخ: نماد انسان‌های متکبّر و خودخواه


۳- آمیختن دو یا چند حس و یایک حس با پدیده های ذهنی(انتزاعی)، در کلام را «حس آمیزی» می‌گویند.

نمونه: «حرف‌هایم مثل یک تکّه چمن روشن بود.»

در این نمونه، سپهری «از روشن بودن حرف» سخن گفته است. «روشن بودن» امری دیدنی و «حرف»، شنیدنی است. شاعر در این مصراع، دو حسّ بینایی و شنوایی را با هم آمیخته است.

🔹 نمونه‌ای از کاربرد این آرایه ادبی را در سروده نیما بیابید.

پاسخ:

لیک چنان خیره و خاموش ماند/ کز همه شیرین سخنی گوش ماند

شیرین سخنی‌: حس آمیزی


۴- هر واژه امکان دارد در معنای حقیقی و یا معنای غیر حقیقی به کار رود. به معنای حقیقی واژه، رود. به معنای حقیقی واژه، «حقیقت» و به معنای غیر حقیقی آن، «مجاز» می‌گویند. «حقیقت»، اوّلین و رایج‌ترین معنایی است که از یک واژه به ذهن می‌رسد. «مجاز»، به کار رفتن واژه‌ای است در معنی غیر حقیقی؛ به شرط آنکه میان معنای حقیقی و معنای غیر حقیقی واژه، ارتباط و پیوندی برقرار باشد؛ مثال: 

پشت دیوار آنچه گویی، هوش دار *** تا نباشد در پسِ دیوار، گوش سعدی 

همانطور که می‌دانید، «گوش» اندام شنوایی است و در این معنا، «حقیقت» است و نمی‌تواند در پسِ دیوار بیاید؛ شاعر در بیت اوّل، به مفهوم مجازی «گوش»، یعنی؛ «انسانِ سخن چین» تأکید دارد. اکنون به بیت دوم توجّه نمایید. 

ما را سرِ باغ و بوستان نیست *** هر جا که تویی تفرّج آن جاست سعدی
عالَم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت *** فتنه انگیز جهان نرگس جادوی تو بود حافظ 

در بیت اوّل، واژۀ «سر» در مفهوم مجازی «قصد و اندیشه» به کار رفته است. «سر» محل و جایگاه «اندیشه» است.

در بیت دوم، مقصود شاعر از واژۀ «نرگس»، معنایی غیر حقیقی، یعنی «چشم» است. آنچه که «گل نرگس» و «چشم» را به هم می‌پیوندد و اجازه می‌دهد تا یکی به جای دیگری به کار رود، «شباهت» میان آن دو است. به این نوع مجاز، در اصطلاح ادبی «استعاره» می‌گویند؛ در درس پنجم، با آن بیشتر آشنا خواهید شد.

در شعر این درس دو نمونه مَجاز بیابید و مفهوم هر یک را بنویسید.

پاسخ:

آشکار و نهان ← مجاز از همه موجودات و هستی
دانا و نادان ← مجاز از همه انسان ها
کام ← مجاز از دهان و زبان
خاک ← مجاز از زمین
سر و دوش ← مجاز از تمام وجود چشمه
گوش ← مجاز از شنیدن


۴- در شعر این درس، دو نمونه «مَجاز» بیابید و مفهوم هر یک را بنویسید.

پاسخ:

گفت در این معرکه یکتا منم / تاج سر گلبن و صحرا منم

تاج مجاز از زینت و زیبایی

لیک چنان خیره و خاموش ماند / کز همه شیرین سخنی‌، گوش ماند

گوش مجاز از شنیدن و گوش دادن

جواب قلمرو فکری صفحه ۱۶ فارسی دهم

۱- پس از رسیدن به دریا، چه تغییری در نگرش و نحوهٔ تفّکر «چشمه» ایجاد شد؟

پاسخ: حیرت زده شد و به عظمت دریا و ناچیز بودن خودش پی برد.


۲- معنی و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.

نعره بر آورده، فلک کرده کر *** دیده سیه کرده، شده زَهره درپ

پاسخ: دریا فریاد می‌کشید، طوری که با فریادش گوش آسمان را کر کرده بود و از خشم، چشمانش سیاه شده بود و همه را از ترس زهره تَرَک می‌کرد( می‌ترساند.)


۳- سروده زیر از سعدی است، محتوای آن را با شعر نیما مقایسه کنید.

یکی قطره باران ز ابری چکید *** خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم؟ *** گر او هست حقّا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید *** صدف در کنارش به جان پرورید
بلندی از آن یافت کو پست شد *** در نیستی کوفت تا هست شد

پاسخ: سعدی در این قطعه‌، داستان قطره آبی را نقل کرده که وقتی به دریا می‌افتد، احساس ناچیزی و کوچکی می‌کند و همین تواضع موجب می‌شود که صدفی او را در آغوشش بپرورد و آن را به مروارید ارزشمندی تبدیل کند. در شعر نیما چشمه به جای «قطره» باران است که از سنگی جدا شده و مسیرش را با تکبر و فخر فروشی طی می‌کند. ولی وقتی به دریا می‌رسد، شگفت زده شده، سکوت می‌کند و به صدای دریا گوش می‌دهد. در شعر سعدی نتیجه فروتنی، ارزشمندی قطره باران است ولی در شعر نیما تنها شگفت زدگی چشمه بیان شده است.


۴- دوست دارید جای کدام یک از شخصیت‌های شعر نیما (چشمه، دریا) باشید؟ برای انتخاب خود دلیل بیاورید.

پاسخ: دریا، چون باشکوه با عظمت و بسیار با‌ارزش است.

معنی شعر ستایش فارسی دهم

۱- به نام کردگار هفت افلاککه پیدا کرد آدم از کفی خاک

معنی: سخنم را با نام خداوند آفریننده هفت آسمان (جهان) که آدم را از مشتی خاک آفرید، آغاز می‌کنم.

قلمرو زبانی:

کردگار: آفریننده
افلاک: جِ فلک: آسمان، چرخ (قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری، زحل)
پیدا کردن: پدید آوردن
کف: به اندازه سطح داخلی دست
فعل «شروع می کنم به قرینه‌ی معنوی حذف شده است.»

قلمرو ادبی:

واج آرایی حرف «ک»
تلمیح: به آفرینش انسان از خاک
کردگارهفت افلاک کنایه از خداوند است.
مشتی خاک: مجاز از کم بودن

۲- الهی، فضل خود را یار ما کن زرحمت، یک نظر در کار ما کن

معنی: خدایا، بخشش خود را نصیب ما کن و از روی لطف ورحمت به ما بنگر.

قلمرو زبانی:

فضل: بخشش، نیکویی
رحمت: مهربانی و بخشایندگی

قلمرو ادبی:

جناس: یار و کار ناهمسان
تناسب: فضل و رحمت
نظر در کار کسی کردن: کنایه از توجّه کردن و عنایت به او.
تلمیح به عبارت «الی عاملنا بفضلک»

۳‌- تویی رزاق هر پیدا و پنهان تویی خلاق هر دانا و نادان

معنی: خدایا، تو روزی دهنده همه هستی و تو آفریننده ‌همه انسان‌ها هستی.

قلمرو زبانی:

رزاق و خلاق: از صفت‌های خدا (تناسب مراعات نظیر)
خلّاق: آفریدگار، خداوند

قلمرو ادبی:

تضاد: پیدا و پنهان، دانا و نادان
تناسب: رزّاق و خلاق.
پیدا و پنهان: مجاز از همه‌ی موجودات.
تلمیح: به بخشی از آیه ۱۱ سوره جمعه: «و الله خیر الرازقین»

۴- زهی گویا ز تو، کام و زبانم تویی هم آشکارا،هم نهانم

معنی: چه خوش است، که دهانم گویا به حمد و ستایش تو است تو تمام وجود من هستی.

قلمرو زبانی:

زهی: خوشا، چه زیباست، (شبه جمله)
گویا: وندی

قلمرو ادبی:

کام و زبان‌: مجاز از دهان
تضاد: آشکارا و نهان
تلمیح: به آیه‌ی« هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن»

۵- چو در وقت بهار آیی پدیدار حقیقت، پرده برداری ز رخسار

معنی: وقتی در وقت بهار نمایان می‌شوی بدون شک، حقایق خداوندی را آشکار می‌سازی.

قلمرو زبانی:

آیی : شوی
رخسار: چهره

قلمرو ادبی:

پرده برداشتن: کنایه از آشکار کردن

۶‌- فروغ رویت اندازی سوی خاک عجایب نقش‌ها سازی سوی خاک

معنی: وقتی نور چهره‌ات را بر خاک می‌اندازی، تصویرهای زیبا و تازه‌ای به وجود می‌آوری·

قلمرو زبانی:

عجایب نقش‌ها: تصویرهای جالب و زیبا
فروغ: روشنایی، پرتو
عجایب: جِ عجیبه؛ چیزهای شگفت انگیز و‌عجیب

قلمرو ادبی:

فروغ رویت: استعاره ( روی تو مانند خورشیدی است که نور دارد.)
خاک: مجاز از زمین

۷‌- گل از شوق تو خندان در بهار است از آنش رنگ‌های بی‌شمار است

معنی: گل از شوق دیدار تو در بهار شکوفا شده است به آن دلیل است که رنگ‌های آن گل، زیاد است.

قلمرو زبانی:

ش: مضاف الیه (نظر بعضی از همکاران این است که «ش» متمم است.)

قلمرو ادبی:

تشخیص: گل
تناسب: گل، بهار و رنگ  شوق و خندان
خندان شدن گل کنایه: شکفتن گل
حسن تعلیل.

۸‌- هر آن وصفی که گویم، بیش از آنی یقین دانم که بیشک، جان جانی

معنی: هر‌جور بخواهم تو را توصیف کنم تو بالاتر از توصیف من هستی اما یقین می‌دانم تو اصل همه وجود هستی.

قلمرو ادبی:

جناس: آن و جان
تکرار: جان

۹- نمی‌دانم‌، نمی‌دانم ،الهی تو دانی و تو دانی، آنچه خواهی

معنی: خداوندا من چیزی نمی‌دانم، فقط تو نسبت به آنچه اراده فرموده‌ای، آگاهی داری

قلمرو ادبی:

تکرار: نمی‌دانم، تو دانی
تضاد: نمی‌دانم و دانی

معنی درس اول فارسی دهم

۱- گشت یکی چشمه ز سنگی جداغلغله زن، چهره نما، تیزپا

معنی: چشمه‌ای جوشان، خودنما و تندرو از تخته سنگی جدا شد (بیرون زد و جاری شد).

قلمرو زبانی:

گشت: شد
غلغله زن: شور و غوغاکنان
تیزپا: تندرو،‌ تیزرو
مصراع دوم: نقش قید
مصراع اول: سه‌جزئی با مسند
بیت: یک جمله

قلمرو ادبی:

قالب: مثنوی
وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (رشته انسانی)
درون مایه: پرهیز از خودستایی
جانبخشی در همه بیت‌های این داستان
چهره نما: کنایه از خودنما
چشمه: نمایندهٔ فردی ضعیف و ناتوان، امّا پرهیاهو و مغرور و خودشیفته
چشمه و سنگ: تناسب
مصراع دوم: تشخیص
چشمه: نماد افرار مغرور
سنگ: نماد جامعه‌
گه به دهان بر زده کف چون صدف / گاه چو تیری که رود بر هدف
پیام: پویش سریع چشمه

۲- گه به دهان، بر زده کف، چون صدف گاه چوتیری که رود بر هدف

معنی: گاه چشمه همانند صدف که کفی بر دهان زده باشد، پرشور و هیجان زده پیش می‌رفت و گاه به سرعت تیری که به سمت هدف روانه شود، شتاب می‌گرفت.

قلمرو زبانی:

گه، گاه: زمانی
چون، چو: مانند
هدف: نشانه تیر
صدف: نوعی جانور نرم تن آبزی که بدنش در یک غلاف سخت جا دارد در و بعضی انواع آن مروارید پرورش می‌یابد.

قلمرو ادبی:

تشبیه: چشمه به تیرو صدف
صدف و هدف: جناس ناقص اختلافی چشمه و صدف: تشخیص و استعاره
مراعات نظیر: و تیر هدف دهان و کف
کف بردهان زدن: کنایه از خشمگین شدن، مستی و نشاط و نیرومندی
چون صدف: تشبیه
چو تیری: تشبیه
هدف، صدف: جناس ناهمسان

۳- گفت: درین معرکه، یکتا منم تاج سر گلبن و صحرا، منم

معنی: چشمه با خود گفت: من در بین عناصر خلقت و موجودات بی‌مانند هستم و سرور و بزرگ باغ و دشت هستم.

قلمرو زبانی:

معرکه: میدان جنگ
یکتا: یگانه، بی همتا
گُلبُن: بوته گل، گل سرخ، بیخ بوته گل

قلمرو ادبی:

مراعات نظیر: و سر تاج ، گُلبُن و صحرا
معرکه: استعاره از عناصر خلقت و موجودات
تشبیه: چشمه به تاج
تاج سر بودن: کنایه از بزرگ و مافوق و سَروَر بودن
چشمه: تشخیص و استعاره
گُلبُن و صحرا: تشخیص و استعاره
منم تاج سر: تشبیه فشرده، وجه شبه: گرامی و ارجمند بودن
پیام: خودبینی چشمه

۴- چون بدوم ، سبزه در آغوش من بوسه زند بر سروبردوش من

معنی: وقتی جاری می‌شوم سبزه در آغوش من قرار می‌گیرد و بر سر و کتف من بوسه می‌زند.

قلمرو زبانی:

آغوش: بغل
دوش: شانه
چون: وقتی‌که
بدَوَم: جاری شوم

قلمرو ادبی:

سبزه در آغوش من: جانبخشی
بوسه زدن: کنایه از احترام و بزرگداشت
آغوش، سر، دوش: تناسب
سبزه در آغوش چشمه قرار بگیرد و بوسه‌زدن سبزه: تشخیص
آغوش و سر و دوش: تناسب
بر و سر: جناس ناقص اختلافی
سر و دوش: مجاز از تمام وجود چشمه
پیام: سبزه مرا بزرگ می‌دارد.

۵- چون بگشایم ز سرمو، شِکَن ماه ببیند رخ خود رابه من

معنی: هرگاه چین موهایم را بگشایم (کنایه از امواج نداشته باشم) ماه چهره‌ی زیبای خود را در آیینه من (آب زلال من) می‌بیند.

قلمرو زبانی:

چون: وقتی‌که
شِکن: پیچ و خم زلف
رخ: چهره، صورت
هر دو مصراع: شیوۀ بلاغی
شکن: نقش مفعول.
بگشایم: باز کنم (بن ماضی: گشود، بن مضارع: گشا)
شکن: پیچ و خم زلف

قلمرو ادبی:

شکن از زلف گشودن: کنایه از آرام‌ شدن آب چشمه
ماه چهره داشته باشد و خود را ببیند: تشخیص
شکن: استعاره از موج
مو: استعاره از آب چشمه
مو و سر و رخ: تناسب
چشمه: جانبخشی
رخ ماه: جانبخشی
سر، مو، رخ: تناسب
تشبیه پنهان: آب چشمه مانند آینه است.
پیام: برتری چشمه از ماه

۶‌- قطره باران که در افتد به خاک زو بدمد بس گهر تابناک

معنی: قطره بارانی که وقتی در خاک می‌افتد و از آن قطره، گل‌ها و سبزه‌های بسیاری رشد می‌کند‌…

قلمرو زبانی:

درافتد: بیفتد
دمیدن: جوانه زدن، روییدن، بالیدن
بس: بسیار
تابناک: تابنده، درخشان
زو: مخفف از او
بدمد: بِرویَد، رشد کند
بس: بسیار
گُهر: مخفف گوهر، مروارید
بس: نقش قید

قلمرو ادبی:

خاک: مجاز از زمین
گوهر: استعاره از گیاهان و گل‌ها
کل بیت: تلمیح به اعتقاد گذشتگان دربارۀ صدف و مروارید.
پیام: باران سبب ساز رویش گیاهان است.

۷- در برمن، ره چو به پایان برد ازخجلی سر به گریبان برد

معنی: قطره‌ی باران وقتی سفر دراز خود را در آغوش من به پایان می‌برد (با همه‌ی شان و عظمتی که دارد) از شرمندگی سرافکنده خواهد شد.

قلمرو زبانی:

بر: کنار، آغوش
خجلی: خجالت‌زدگی، شرمندگی
گریبان: یقه
ره: نقش مفعول
چو: هنگامی که

قلمرو ادبی:

بر من: تشخیص
سر به گریبان بردن: تشخیص و کنایه از شرمنده‌ شدن
بر و سر: جناس ناقص اختلافی
بر و سر و گریبان: تناسب
جانبخشی برای باران
بر، سر؛ در، سر: جناس ناهمسان
سر به گریبان بردن: کنایه از شرمندگی و گوشه گیری
واج آرایی
پیام: برتری چشمه از باران

۸‌- ابر ز من، حامل سرمایه شد باغ زمن صاحب پیرایه شد

معنی: ابر با وجود من است که باران دارد و باغ به خاطر من است که آراسته و زیبا است.

قلمرو زبانی:

حامل: دارنده
صاحب پیرایه: دارای زیور
سرمایه: مال، دارایی
پیرایه: زیور و زینت
حامل سرمایه و صاحب پیرایه: ترکیب‌های اضافی

قلمرو ادبی:

سرمایه: استعاره از آب
ابر، باغ: جانبخشی
پیرایه: استعاره از گیاهان
باغ، صاحب پیرایه: تشخیص
پیام: برتری چشمه از ابر و باغ

۹- گل به همه رنگ و برازندگی می‌کند از پرتو من زندگی 

معنی: گل با همه‌ی زیبایی و شکوهش، از برکت روشنی وجود من زندگی می‌کند.

قلمرو زبانی:

به: با
برازندگی: شایستگی، لیاقت
پرتو: فروغ، روشنی، تابش
زندگی: نقش مفعول
شیوۀ بلاغی

قلمرو ادبی:

از پرتو کسی زیستن: کنایه از نیازمند او بودن
واج‌آرایی: «گ»
برازندگی و زندگی کردن گل: تشخیص
پرتو: استعاره از وجود
واج آرایی «ن»،«گ»
پیام: برتری چشمه از گل

۱۰- در بن این پرده نیلوفری کیست کند با چو منی همسری؟

معنی: زیر این آسمان آبی چه کسی می‌تواند با من برابری کند و هم شان من است؟ (هیچکس هم شان و برابر من نیست.)

قلمرو زبانی:

بن: ته، درون
نیلوفری: صفت نسبی، منسوب به نیلوفر، به رنگ نیلوفر، لاجوردی؛ در متن درس، مقصود از «پرده نیلوفری»، آسمان لاجوردی است.
همسری: همترازی

قلمرو ادبی:

پرده نیلوفری: استعاره از آسمان آبی
پرسش انکاری
همسری کردن: کنایه از برابری و رقابت
پرسش (استفهام) انکاری: (سؤال + جواب -)
پیام: خودخواهی چشمه

۱۱- زین نمط آن مست شده از غرور رفت و ز مبدا چو کمی گشت دور

معنی: آن چشمه مست از غرور، با این تصورات وقتی کمی حرکت کرد و از آغاز مسیر فاصله گرفت.

قلمرو زبانی:

نَمَط: روش، طریقه؛ زین نمط: بدین ترتیب
مبدأ: آغاز، اصل، سرچشمه، محل شروع
ز مبدأ چو کمی گشت دور: شیوۀ بلاغی.
مبدأ: آغازگاه
موقوف المعانی
غرور: خودبینی

قلمرو ادبی:

آن مست‌شده از غرور: کنایه از چشمه.
مست شده از غرور: استعاره، غرور مانند می‌ او را مست کرده بود.
پیام: حرکت چشمه به سوی پایین

۱۲- دید یکی بحر خروشنده‌ای سهمگنی، نادره جوشنده‌ای

معنی: چشمه، دریایی خروشان، ترس اور و جوشان را دید.

قلمرو زبانی:

بحر: دریا (بهر: بهره، نصیب، برای)
خروشنده: فریادزننده
سهمگن: سهمگین، ترسناک
نادره: بی‌همتا، شگفت آور
جوشنده: پرموج
بحر: نقش مفعول

قلمرو ادبی:

جانبخشی
واج‌ آرایی «ن»
بحر: نماد بزرگی و عظمت
پیام: برخورد چشمه و دریا

۱۳- نعره بر آورده، فلک کرده کر دیده سیه کرده، شده زهره در

معنی: دریا، فریادی برکشیده که گوش فلک را کر کرده است و غضبناک و طمع آلود، برای بلعیدن چشمه، به او نگاهی کرده است.

قلمرو زبانی:

نعره: فریاد
کر: ناشنوا
دیده: چشم
زهره: کیسۀ صفرا
فلک: نقش مفعول
کر: نقش مسند
فلک: آسمان، چرخ
زهره در: زهره درنده، ترساننده
دریدن: شکافتن (بن ماضی: درید، بن مضارع: در)

قلمرو ادبی:

نعره برآورده و فلک کرده کر و دیده سیه کرده: تشخیص
دیده سیه کرده: کنایه از عصبانیت
زهره در شدن: کنایه از ترسناک شدن
کر، در: جناس
فلک را کر کرده: جانبخشی
زَهره در شدن: کنایه از ایجاد وحشت کردن، سبب ترس شدن، هراس انگیز
پیام: سهمگین بودن دریا

۱۴- راست به مانند یکی زلزله داده تنش بر تن ساحل ، یله

معنی: درست مانند زلزله بدنش را به ساحل تکیه داده بود.

قلمرو زبانی:

راست: دقیق
یله: رها، آزاد
یله دادن تن: لَمیدن، تکیه دادن به چیزی به نحوی که بدن در حال استراحت کامل قرار گیرد.
راست: نقش قید
«ش» در تنش: نقش مضاف‌الیه

قلمرو ادبی:

مانند: ادات تشبیه
تن: واژه آرایی
تن ساحل: جانبخشی
تنش (تن دریا) و تن ساحل: تشخیص و استعاره
دریا مانند زلزله: تشبیه
تن: تکرار
پیام: شکوه دریا

۱۵- چشمه کوچک چو به آنجا رسید وان همه هنگامه دریا بدید

معنی: وقتی چشمه کوچک به کنار دریا رسید و آن همه شور و غوغای دریا را دید، …

قلمرو زبانی:

چو: وقتی‌که
وان: مخفف و آن
هنگامه:‌ غوغا، داد و فریاد، شلوغی
هنگامه: نقش مفعول
موقوف المعانی

قلمرو ادبی:

دیدن برای چشمه: تشخیص
چشمه و دریا: مراعات‌نظیر (تناسب)
هنگامه دریا: جانبخشی
دریا: نماد افراد دریا دل، که طبع و منشی بلند دارند؛ شکوه مند و آرام‌اند.
پیام: برخورد چشمه با شکوه دریا

۱۶- خواست کزان ورطه‌، قدم در کشد خویشتن از حادثه برتر کشد

معنی: خواست که از آن گرداب هلاکت، خودش را دور کند و خود را از آن حادثه نجات دهد.

قلمرو زبانی:

کزان: که از آن
ورطه: گرداب، گودال، مهلکه، گرفتاری
قدم: گام
درکشیدن: عقب کشیدن
حادثه: پیشامد
برتر کشد: کنار بکشد
قدم درکشد: دور شود
خویشتن: نقش مفعول

قلمرو ادبی:

جانبخشی
قدم درکشیدن چشمه: تشخیص و کنایه از عقب‌نشینی و دور شدن
خویشتن از حادثه برتر کشیدن: کنایه از خود را نجات دادن
پیام: هراس چشمه از دریا

۱۷- لیک چنان خیره و خاموش ماند کز همه شیرین سخنی گوش ماند

معنی: اما چشمه آن چنان تعجب کرد و ساکت شد که از آن همه خوش زبانی، چیزی جز سکوت باقی نماند.

قلمرو زبانی:

لیک: ولی
خاموش: ساکت
خیره: سرگشته، حیران، فرومانده
کز: که از
گوش ماند: گوش شد
چنان: نقش قید

قلمرو ادبی:

شیرین سخنی: حس آمیزی، کنایه از خوش سخنی
گوش ماند: تشبیه (مانند گوش فقط شنید و خاموش ماند.)
خاموش ماند و گوش ماند: کنایه از سکوت
گوش: مجاز از شنیدن.
پیام: بندآمدن زبان چشمه

معنی گنج حکمت پیرایه خرد فارسی دهم

معنی گنج حکمت پیرایه خرد فارسی دهم

 ۱- در آبگیری سه ماهی بود: دو حازم، یکی عاجز. از قضا، روزی دو صیّاد بر آن گذشتند و با یکدیگر میعاد نهادند که دام بیارند و هر سه را بگیرند.

معنی: در یک برکه کوچک سه تا ماهی زندگی می‌کردند: دو تا از ماهی‌ها دوراندیش و هوشیار بودند و یکی دیگر ناتوان. روزی از روی اتفاق دو صیّاد از آنجا گذشتند و ماهی‌ها را دیدند. با یکدیگر قرار گذاشتند که دام بیاورند و هر سه ماهی را صید کنند.

کلمات:

آبگیر: برکه، استخر
حازم: محتاط، هوشیار
عاجز: ناتوان و ضعیف
از قضا: اتفاقا
میعاد: وعده، قرار
میعاد نهادن: قرار گذاشتن
دام: تله، تور


 ۲- ماهیان این سخن بشنودند؛ آنکه حزم زیادت داشت و بارها دست‌برد زمانۀ جافی را دیده بود، سبک، روی به کار آورد و از آن جانب که آب درمی‌آمد، بَرفُوْر بیرون رفت.

معنی: ماهی ها صحبت صیادان را شنیدند؛ آن ماهی که خیلی دوراندیش و عاقل بود و بارها هجوم زمانۀ ستمگر را دیده و تجربه کرده بود، سریع دست به کاری زد و از آن سو که آب داخل می‌شد، فورا بیرون رفت.

کلمات: 

بشنودند: شنیدند
حزم: دوراندیشی
زیادت: زیادی، افزونی
دست‌برد: حمله و هجوم
دست‌برد دیدن: مورد حمله و هجوم قرار گرفتن
زمانه: روزگار
جافی: ستمگر، ظالم
سبک: به سرعت
درآمدن: داخل شدن
برفَوْر: فورا، بی‌درنگ

آرایه ادبی:

زمانۀ جافی: شخصیت بخشی (اضافه استعاری)
روی به کار آوردن: کنایه از اقدام کردن


 ۳- در این میان، صیّادان برسیدند و هر دو جانب آبگیر محکم ببستند.

معنی: در همین لحظه، ماهی گیران رسیدند و هر دو طرف آبگیر را محکم بستند.

کلمات:
در این میان: در این اثنا
جانب: طرف


 ۴- دیگری هم که از پیرایۀ خرد و ذخیرت تجربت، بی‌بهره نبود، با خود گفت: «غفلت کردم و فرجام کار‌غافلان چنین باشد و اکنون وقت حیلت است.

معنی: ماهی دوم هم که از خرد و تجربه بهره‌ای داشت با خودش گفت: سهل انگاری و نادانی کردم و عاقبت کار‌افراد نادان گرفتاری است. الان [در همین فرصت کم] موقع چاره اندیشی و حیله است.

کلمات: 
پیرایه: زیور و زینت
ذخیرت: ذخیره، پس انداز
تجربت: تجربه
بهره: نصیب
غفلت: نادانی و سهل انگاری
فرجام: عاقب، پایان
غافل: نادان
حیلت: حیله، چاره‌گری

آرایه ادبی:
پیرایۀ خرد:
 اضافه تشبیهی
ذخیرت تجربت: اضافه تشبیهی


 ۵- هر چند تدبیر در هنگام بلا فایدۀ بیشتر ندهد؛ با این همه عاقل از منافع دانش هرگز نومید نگردد و در دفع مکاید دشمن، تأخیر [را] صواب نبیند. وقت ثبات مردان و روز فکر خردمندان است. پس خویشتن مرده کرد و بر روی آب می‌رفت.

معنی: اگرچه چاره اندیشی در هنگام بلا فایدۀ زیادی ندارد؛ با این حال شخص دانا هیچوقت از سود دانش ناامید نمی‌شود و در بی اثر کردن حیلۀ دشمن درنگ نمی‌کند. اینک زمان پایداری مردان و روز اندیشه کردن خردمندان است. پس خودش را به مردن زد و مثل یک ماهی مرده بر روی آب شناور شد.

کلمات:
تدبیر:
 چاره اندیشی، اندیشیدن برای یافتن راه کار
بلا: گرفتاری
منافع: م منفعت
نومید: نا امید
دفع: دور کردن
مکاید: جِ مَکیدت، مکرها، حیله‌ها
تأخیر: واپس افکندن، عقب افکندن
صواب: درست (ثواب: پاداش)
ثبات: پایداری
مرده کرد: به مردن زدن


 ۶- صیّاد او را برداشت و چون صورت شد که مرده است، بینداخت. به حیلت خویشتن در جوی افکند و جان به سلامت برد.

معنی: ماهی‌گیر او را برداشت و چون به نظرش آمد که ماهی مرده است آن را دور انداخت. آن وقت ماهی دوم با نیرنگ خودش را به نهر‌انداخت و زنده ماند.

کلمات:

صورت شد: به نظر آمدن، تصوّر شدن
حیلت: نیرنگ، ترفند

آرایه ادبی:

جان به سلامت بردن: کنایه از زنده ماندن


 ۷- و آنکه غفلت بر احوال وی غالب و عجز در افعال وی ظاهر بود، حیران و سرگردان و مدهوش و پای کشان، چپ و راست می‌رفت و در فراز و نشیب می‌دوید تا گرفتار شد.

معنی: ماهی سوم که نادانی بر او چیره بود و ناتوانی در کارهایش نمایان بود سرگشته و سرگردان شد و با ناتوانی به این طرف و آن طرف می‌رفت تا اینکه صید شد.

کلمات:

غالب: چیره، غلبه یافته
عجز: ناتوانی
افعال: کارها
ظاهر: مشخص، نمایان
مدهوش: سرگردان
فراز: بالا
نشیب: پایین

آرایه ادبی:

پای کشان: کنایه از «با کندی و سستی»
«چپ و راست» و «فراز و نشیب»: تضاد

سخن پایانی

اگر سوالی درباره جواب درس ۱ فارسی دهم با موضوع درس««ادبیات تعلیمی»» دارید آن را از قسمت نظرات بپرسید. تیم معلمان ما در اولین فرصت شما را راهنمایی می‌کنند.

جواب درس دوم فارسی دهم
📝 نمونه سوالات پایه دهم متوسطه‌‌ دوم

توجه: دانش‌آموزان عزیز شما می‌توانید برای دسترسی آسان‌تر به مطالب درسی عبارت «سوییتی بلاگ» را در انتهای مطلب مورد نظر خود سرچ(جست و جو) کنید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *